1
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦  

برای ارتباط بانویسنده:

09191710366

 


کلمات کلیدی: تلفن نویسنده
لذات های معنوی
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ آذر ،۱۳۸٦  
نورانيت و صفاي معنوي نوعي هديه ملكوتي و اخروي است كه باعث لذّت شديد روح و آرامش روان آدمي است. از آثار نورانيت و حالات معنوي مي توان به لذّت بردن دائمي حتي در خواب، به دست آوردن آرامش حقيقيدر گوهر و هسته دروني و محوري ذات انساني اشاره كرد. و از طرفي، انسان را آرام از تمام اضطراب ها، ترس ها، نگراني ها و هر نوع ناراحتي و رنج هاي رواني دنيوي مي كند. خاصيت اطمينان بخشي و روان درماني حالات معنوي، آن قدر زياد و قوي است كه با هيچ شيوه درماني روانشناسي يا دارويي يا تفريحي نمي توان به آن دست يافت.

اگر اهل گريه در مجالس مصيبت امام حسين عليه السلام باشيد، مخصوصاً آن گاه كه براي مدتي زياد و به شّدت گريه براي اهل بيت عليهم السلام كنيد، بعد از آن تا مدتي احساس آرامش، سبكي و صفاي لذّت بخش مخصوصي مي كنيد كه يك هزارم آن آرامش در تفريح و سرگرمي و هيچ نوع لذت هاي مادي يافت نمي شود.

اگر كسي بتواند با زيارت يا هر عمل صالحي مثل عبادت با توجه، دعا، ذكر و...در سينه خويش صفا و نورانيت ايجاد كند و آن را با خشم، پرخوري، غفلت و مشغوليت به كارهاي غفلت زا، پرخوابي و امثال آن از بين نبرد و براي مدتي با تكرار منظم و زود به زودهمان عمل يا اعمال شبيهآنكه نورانيت معنوي را زياد مي كند، آن صفاي روحي را حفظ كند و عمق بخشد و گسترش دهد، در طول اين مدت از آرامش عجيب، راحتي حقيقي جان و روح، و لذت دائم بهره مند خواهد بود.

لذت هاي معنوي شايد ظاهري ديگرگون داشته باشد مثل غمگيني براي مصايب امام حسين، ترس از آخرت و خوف از خدا، توبه و پشيماني از گناه و امثال آن، كه براي افراد بيگانه و غريبه گمان رنج، درد و غيره را ايجاد مي كند؛ اما حقيقت اين است كه مسائل معنوي در عين برخورداري از ظاهري اندوهناك، از باطني شيرين و بسيار لذت بخش برخوردار است. لذا هر كس ذره اي از آن را بچشد عاشق آن مي گردد و اين اول تشنگي معنوي است و هميشه در طلب آن بر مي آيد و ناخود آگاه يا آگاهانه به سوي آن حركت مي كند؛ يعني لذات معنوي به سوي تكامل مي كشد. جذبه روحي اينلذات، از جذّابيت بسيار بالايي برخوردار است و اگر فردي در غفلت ها و لذات نفساني غرق نشود از آن باز نمي ماند.

هدف از تأكيد بر ذكر خدا، عبادت، توسل، گريه از خوف خدا، شوق خدا، مصائب ائمه، قرائت قرآن و امثال آن، اين است كه انسان غرقدر لذات معنوي دائمي گردد و سر مست باده هاي پي در پي كوثر روحاني شود. مكتب اهل بيت عليهم السلام در پي آن است كه پيروان خود را طوري پرورش دهد كه دائماً در درياي لذت هاي بسيار عالي و برتر غوطه ور باشند.

وادي هاي لذائذ روحاني به سبب گستردگي و كثرت فوق العاده زياد، و عمق و غناي بسيار متعالي، به هيچ وجه قابل مقايسه با حوزه هاي لذايذ مادّي نيست. لذايذ نفساني در حدود شرعي تجويز شدهو برخي حتي موجب سرعت در رسيدن به لذائذ معنوي مي شود مثلبوي خوش، پاكيزگي در لباس و دهان و بدن ؛ اما لذات معنوي در افقي بالاتر مي درخشند.هر اندازه افراد از لذائذ روحاني بهره ببرند، به همان ميزان توسعه وجودي پيدا مي كنند و لايقاستفاده بيشتر از لذائذ معنوي مي شوند كه گاه ظرفيت فردي در بهره گيري از لذات معنوي آن چنان زياد مي شود كه در هر لحظه، درياهايي از لذاتناب و غير قابل تصور، بر روح او سرازير مي گردد؛ در حالي كه اطرافيان از طوفان هاي بزرگ روح او بي خبرند. از اين لذائذ، تعبيربه تجليّات، مكاشفات و امثال آن مي شود. وقتي يك تجلّي توحيدي براي عارفيرخ مي دهد، در اثر ديدن يك صحنه معنوي، آن چنان لذات روحاني نصيب او مي شود كه با هيچ مقياس قابل فهم و بيان نيست.

مثلاً كسي كه لايق باشد هر روز برايش از عرش الهي رحمت هاي بي شماري سرازير مي شود اگر روح او در مراحل بالايي قرار داشته باشد بدون هيچ محدوديت در مرحله خود، رحمت ناب را بي حدّ و نهايت دريافت مي كند و كمالاتمي يابد و توسعه وجودي پيدا مي كند. هر اندازه در مرحله پايين تر باشد، آن رحمت الهي تبديل به چيزي محدود و كوچك تر مي شود تا براي او قابل درك و استفاده شود. مثلاً يك رحمت و روزي براي يك عارف شايد ديدن صورت امير المؤمنين باشد ولي براي ديگري كه لياقت دريافت آن را ندارد به شكل يك توسل گرم و با حال به حضرت علي عليه السلام داده شود و براي يك بچه در شكلچند عدد بستني، شكلات، ميوه و امثال آن داده شود.

اين قانون از پايين به بالا نيز جاري است؛ يعني شما اگر يك چيز مادي مثل همان بستني و ميوه را كه مورد اشتهاي نفس شماست براي خدا به اهلش، مثلاً يك بچه ببخشيد، در مقابل، توفيقي در مرحله بالا متناسب با استعداد و ظرفيت شما از عالم معنا مثل توفيق زيارت، حج و امثال آن نصيب شما مي شود.

انفاق، صدقه، زكات و بخشش يعني تبديل لذت هاي محدود و كوچك مادي به بهره ها و لذات توسعه يافته معنوي.

عالم معنا، عالم وسعت است و هر چيزي وارد آن شود ذاتاً توسعه پيدا مي كند ؛ چه خوب و چه بد. لذا آثار اعمال در عالم معنا و برزخ، به توان زيادي وسعت مي يابد؛ مثلاً يك كلمه حرف زدن با نامحرم در روايات طوري معرفي شده كه باعث هزار سال زنداني شدن و عذاب برزخي مي شود(62) و يك قطره اشك براي خدا باعث خاموش شدن آتش جهنم براي عامل اين اشك معرفي شده است(63). عالم معنا و عالم مادّه دو سنخ و ماهيت متفاوت هستند و هر كدام قوانين خاص خود را دارد و ارزش گذاري اعمال در هر عالم با ملاك و مشخصه هاي همان عالم صورت مي پذيرد.

براي رسيدن به عالي ترين لذائذ معنوي، بايد دست به دامان اهل بيت شد و به آستان ائمه چنگ توسل زد و اين راهي است كه زائر انتخاب كرده است.

اگر زائر با پي گيري در عبادات و حفظ نورانيّت هاي حاصل از زيارات، بتواند سرمايه هاي معنوي را حفظ كند و اين لذت ها را در سينه، محفوظ دارد و توسعه دهد، مي تواند كم كم به اين تجليّات و قدرت ها و لذت هاي بسيار برتر دست يابد.

بعد از زيارت، دستاوردهاي معنوي آن را از دست ندهيم، ضايع نكنيم، بلكه آنها را مثل هديه مخصوص امام، پاس بداريم و حفظ كنيم و رشد دهيم تا به عالي ترين عنايات امام و الطاف خداي امام، لياقت دسترسي پيدا كنيم.


وفا به عهد
ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦  
چگونه و چه زماني مي خواهيم با امام، خويش عهد بنديم و وفاي خويش را در اطاعت از امام نشان دهيم.مگر نه اين است كه زيارت يعني عرض اطاعت و تجديد بيعت با امام براي اطاعت از او در انجام عبادات و سلوك راه عبوديت، و معاهده با امام براي پيكار با تمام مظاهر زشتي و پليدي، و نقص و سياهي در بيرون و درون؟!

مگر عهد و پيمان با امام، جز جهاد با دشمنان خدا يعني (جهاد اصغر) و جهاد با دشمن بزرگ خداپرستي يعني نفس است؟! پس براي جهاد بزرگ در اين مبارزه، با امام خويش عهد ببنديم.

بالاترين توشه زيارت، توبه است كه در طول زندگي ما ميوه هاي آن ظاهر خواهد شد و به بار خواهد نشست و بار ديگر ما را با دستي پر از كمالات و صالحات به بارگاه امام خواهد فرستاد. براي تصميم گيري و فهم اشتباهات و اشكالات و برنامه ريزي و چاره انديشي جهت تكامل خويش يابد اولاً، از محضر خداوند و حجّت او مدد بگيريم. ثانياً، با خارج كردن هواي نفس و فقط با در نظر گرفتن رضاي خدا تأمل كنيم و نيك بيانديشيم. ثالثاً، از محضر انسان هاي نوراني كه بر محور ماه تابان نورانيّت، ستاره وار در حرم مي درخشند بايد كمال بهره را بگيريم.در رأس آن افراد، عارفان قرار دارند كه با سلوك عرفاني صحيح بر مبناي مكتب اهل بيت عليهم السلام و به دور از هرگونه تمايل به غير آنان، قدم در جاي پاي سلوك سبز آل محمد نهاده اند.

افرادي با سلوك راه ولايت، به شرف درك محضر نوراني و ديدار روحاني يا جسماني آنان نائل شده اند. مي توان با توسل به امام، به چنين انسان هايي دست يافت. شرطاين كار دو چيز است: الف) قابليت، كه در اثر صداقت در حركت معنوي و ترك گناه پيش مي آيد ب) توسل به امام

بايد از محضر علما و اهل كمال و فقاهت بهره برد و اعتقاد خويش را بر آنان عرضه داشت و راه صحيح آل محمد را از علمايي كه عمر خود را در تعليم مكتب آنان صرف كرده اند، جستجو نمود.

به جاي مريد بازي و قطب پرستي صوفيانه، بايد به شاگردان مكتب امام صادق عليه السلام پناه آورد كه پناهي جز حديث و قرآن و دعا نيست.بشر اگر مي توانست كاري كند مي بايست بعد از اين همه رشد علمي، جهان را به بهشت عدالت و امنيت تبديل مي كرد؛ اما متأسفانه جهنم ظلم و جنگل نسل كشي مناسب ترين عنوان براي جهان متمدن كنوني است.

زائر در محضر امام، بعد از روشن شدن دل در پرتو حضور نوراني او، بايد با اشكالات و راهكارهاي اصلاح نفس و عمل خويش بيشتر آشنا شود و در پيفهم اين مسائل، با انگيزه قوي و كشش محكم قلبي و فطري، به سوي كمال و گريز از ظلمت و نقص كشيده شده، تصميم بر ترك گناه و آراسته شدن به كمالات و فضايل بگيرد و با امام خويش عهد ببندد كه ديگر به راه ظلماني قبل باز نگردد.

عهد بستن باعث نجات از آتش و دست يابي به شفاعت امام مي شود. عهد و پيمان با امام اگر به برداشتن قدمي ديگر در التزام به دستورهاي ديني بيانجامد، درجه اي متعالي به همان نسبت در بهشت معرفت و جزا براي زائر، به دست شفاعت امام، خواهد بخشيد. عهد بستن با امام يعني راضي كردن او از خويشتن و معطوف كردن قلب نازنين حجت خدا به خود.

اگر عهد ببنديم و قصد عمل به آن داشته باشيم فوق العاده لطف و توجه و عنايت حجت خدا را به سوي خود جلب خواهيم كرد و اين كار از هداياي معنوي مثل قرائت قرآن، خواندن دعا، ختم و حتي اعمال صالح عالي مثل خيرات و احسان به خلق الله، مهم تر است.


پرتو حضور
ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦  
 

«و انْ كُلٌّ لَمّا جميعٌ لَدَيْنا مُحْضَروُن» (32 / يس).

و جز اين نيست مگر اين كه همگي نزد ما حاضر هستند.

«يا مُوسي لا تَخَفْ انّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلونَ» (10 / نمل).

«اي موسي ؛ نترس ؛ چون كه نزد من، مرسلين نمي ترسند».

آري؛ در محضر او، جاي حضور نيروي غير خدائي نيست كه از آن ترسيد، همه ترسها از عدم احساس حضور و توجه، و عدم توحيد سرچشمه مي گيرد .

«سَيَري اللهُ عَمَلكُم وَ رَسوُلُهُ» (94 / توبه).

«در دنيا اعمال شما را خدا و رسولش  خواهد ديد».

جسم، موقع حضور در مكاني، جز ابعاد خاص به بزرگي جرم خود را، اشغال نمي كند و آثار محسوس در حريم خود ايجاد نمي كند، جز آن چه از ويژگيهاي مادي است. روح چنين نيست ونبايد هيچ كدام از مسايل روحاني و روح را با جسم و قوانين عالم مادّي مقايسه كرد. روح، قوانين و رازو رمزهاي روحاني و آثار و بركات معنوي خاص خود را دارد. با ملاكهاي روحاني بايد روح را شناخت.

از جمله آثار روح اين است كه هاله اي از نور، همراه با آثار معنوي خاص، بر گرد انسان ايجاد مي نمايد كه در كتاب هاي علمي در مورد روح و هاله انساني به وفور بحث و كنكاش صورت گرفته است.

روح هر چه قوي تر مي شود آثار آن بر حريم جسم قوي تر اثر مي گذارد و اين تأثيرات را روح انسان هاي مجاور به راحتي مي تواند احساس كند و اثر پذيرد.

اگر روح ظلماني باشد آثار ظلماني آن بر اطراف و اطرافيان، سايه تيره و ظلمت بار مي افكند و دل هاي مجاور را كم كم ظلماني و تيره گون مي نمايد. اگر اين روح با كلمات و رفتار و اعمال ديگر، مفاهيمي را به ديگران منتقل نمايد، آثار خويش را بيشتر در مخاطب بر جاي مي گذارد و تأثير پذيري عمق مي يابد. البته روح هاي قوي تر بدون هيچ گونه ارتباطي حتي كلامي، مي توانند با اراده و توجه يا تمركز، آثار خويش را اعمال كنند، حتي تسخير در روح مخاطب ايجاد كنند. روح انساني در هر صفتي كه برجستگي خاصي پيدا نمايد در آن جهت اثر گذاري خواهد داشت. اگر فردي جزء بُكّائين و گريه كننده گان دائمي حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام باشد نشستن در كنار او، صفاي حسيني ايجاد مي نمايد و تلاطم و امواج روحاني دل حسيني او، هاله اي از سوز و غم شيرين حسيني ايجاد مي نمايد.

امام معصوم، روح رشد يافته و تكامل يافته اي است كه در تمامي عرصه هاي روحاني و نوراني، به نهايت كمال و آراستگي و صفا و قدرت و اوج رسيده است و در همه ميدان هاي ارزشي و معنوي و احوالات عرفاني، سرآمد و در قلّه كمال نهايي قرار گرفته است. بنابراين حريم كيميايي چنين روح جامع و تكامل يافته، بسي مغتنم و با ارزش است. اگر زائر بتواند قابليت و صفا و گيرنده گي لازم در روح خويش ايجاد نمايد و قلب خود را آيينه سازد، به ميزان صفا و زلالي خويش مي تواند كمالات را از روح فياض و سرچشمه زلال كمالات اخذ نمايد و در حريم حضور، توشه معنوي كامل را بر گيرد.

پرتو حضور امام معصوم براي كمال يافته گان مكتب خشيةالله درس هاي تازه و بكر دارد و افق هاي جديد خشيت را براي او مي گشايد و راز و رمزهاي صحيح خوف الهي را برايش روشن مي نمايد و كجي هايش را واضح مي كند و لغزش ها و نقايص او را در حدّ قابليت و به ميزان توقف در حرم، اصلاح مي نمايد و گاه رهنمود براي آينده مي دهد و از طريق مكاشفه، خواب، الهام يا اتفاقات ديگر مادي مثل رساندن دوست، استاد، كتاب و...راه خاص او را در مسيرش قرار مي دهد و راهنمايي لازم را برايش خواهد نمود.

براي اهل عشق و محبت، كوثر پهناور و ژرفناك محبّت الله و مودت آل الله، هميشه در سينه امام و در مردمك چشم آن كيميا نظر آماده است و با كاسه هاي بلورين، ساقي عشق به هر قلب تشنه و سوخته، كوثر مي نوشاند.

هق هق هاي عاشقانه در گوشه گوشه حرم، در لحظه لحظه زمان، با صداي آرام، همين راز را فاش مي كند. عارف مرحوم و عاشق كامل اهل بيت عليهم السلام ميرزا اسماعيل دولابي مي فرمايند:

«روزي در مكاشفه ديدم كه در درون حرم حوضي است كه امام هر از گاهي جامي پر مي كنند و به يكي از زائران مي نوشانند و لحظه اي كه اين عنايت صورت مي گيرد صداي صلوات از جمع بر مي خيزد»(50) آري؛

چشم دل باز كن كه جان بيني     آن چه ناديدني است آن بيني

به ميزان قابليت و در راستاي همان موج تنظيم شده جهت دل، مي توان درعالم روح امام سلوك كرد و از كوثر غني روح حجت خدا سيراب گشت. اگر كسيدر تربيت روحاني خويش، محكم، استوار و با جامعيت حركت نمايد و به كيفيات توجه سزاوار نمايد موقع خوشه چيني از محضر امام ثروت انبوهي خواهداندوخت.

پرتو حضور يا حريم يار اسرار زيادي دارد. حريم امام از دستبرد شيطان و جنّ و ديگر قواي ظلماني و متمرّد، خالي است. حريم امام و پرتو حضور او از تردد ملائكه عذاب نيز مصون است. لذا بسيار به ندرت، امام اذن مجازات معنوي فردي را به ملائكه مي دهند، آن هم اگر جرمي بزرگ و نابخشودني در حريم او مرتكب شود. پس حريم او از عقوبت نيز در امان است. امنيت هاي معنوي زياد در پرتو حضور اوست كه عقل ما از درك آن عاجز است.

رحمت ها و بركت هايي كه در حرم و حريم امام، موجود است حتي در بهشت ابدي نيز پيدا نمي شود، چون ريشه بهشت، نهايتاً از نور كمال امام نشئت مي گيرد و ريشه همه كمالات و رحمت ها و بركات امام نيز از خداوند سرچشمه مي گيرد.

بنابراين اگر بگوييم كه حرم امام، بهشت است كم گفته ايم، بلكه حريم امام بهشت آفرين و فردوس اعلاي نعمت ها و بركات است.لذا ارواح انبياء طبق نصّ صريح روايات، هر شب پنجشنبه، يعني بهترين لحظه تجلي رحمت ها و بركات ناب الهي، بر حريم محرم عشق يعني حسين كربلا از بهشت نازل مي گردند و بر گرد او طواف مي نمايند و تجليّات توحيد و كمالات لازم روحاني خويش را از محضر آن وجه الله دريافت مي نمايند و دسته دسته باكوله باري پر از معارفو اسرار و حالات عالي معنوي و صفاي بسيار بالا، به عالم خويش بر مي گردند.

حريم محضر حجت بزرگ خدا، محل عاليترين و لطيف ترين و پاك ترين تجليّات توحيدي براي اهل توحيد است. پيامبران نه براي حاجت مادي گرفتن يا شفا يافتن، كه براي تماشاي نور و عظمت و زلال صفاي اسماي الهي در وجه حجّت الله،به حريم امام شرفياب مي شوند و به تماشاگه راز قدم مي گذارند.

باده ازجام تجلّي صفاتم دادند.....

براي قدرشناسان، هر لحظه اي «شب قدر» سال جديد معرفت، و مقام و مرتبه تازه و متعالي عرفان است و آنان دم به دم در محضر امام، قدر مي يابند. با توجه به حالات موحّد، امام براي زائر عارف تجلي مي نمايد، اگر در حال شكر است بهترين و عالي ترين و ناب ترين حالات شكرآميز را برايش مي آفريند و ظريف ترين نكته هاي شكرآميز را بر قلب و فهم و عقل او آشكار مي سازد و روح او را تا آن جا كه كشش داشته باشد در آسمان تحميد عروج مي دهد و به پرواز مي برد.

اگر روح عارف در حال توبه باشد باز عالي ترين حالات تائبانه، و ظريف ترين نكته هاي مُنيبانه، و متعالي ترين عروج هاي نادمانه، و آخرين مراتب ممكن شكنندگي و فقر و وصال را در كنار روح امام، ميهمان خداي امام است و همراه امام خويش بر سر سفره اجابت الهي، ميهمان ملكوتي حضور مي يابد.

ممكن است در يك لحظه، چند عارف از نزديك و دور با روح امام ارتباط برقرار كنند و امام هر كدام را در حالات خاص خود سير و رشد داده تربيت نمايد، چون او مظهر اسم جامع «الله» و مظهر اسم مبارك «لا يشغلَهُ سَمْعٌ عن سمعٍ و لا يُغَلِّطُهُ السائلون»(51) مي باشد؛ هيچ صدائي او را از صداي ديگر باز نمي دارد و مشغول نمي گرداند و كثرت سؤال كنندگان و مسائل آنان او را به اشتباه نمي اندازد؛ به دليل اين كه محدوديتي در درك و فهم، و ياري روحاني براي روح امام و خليفه خدا نيست.او خليفه خداي نامحدود است. پس خودش نيز در كمالات نامحدود است؛ اگر چه از جهت مخلوق بودن و ارتباط با خدا محدود است ولي نسبت به ديگر آفريده ها و در كمالات، نا محدود و نامتناهي مي باشد و اين به معناي شرك نيست، بلكه عين توحيد و در راستاي تجلي طولي كمالات و صفات الهي و ربوبي است.

حرمت حريم امام آن قدر محترم، با ارزش و پر ارج است كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس امام حسين عليه السلام را زيارت كند، انگار خداي را در عرش زيارت نموده است».(52)

هر چه مي تواني مستقيماً از خدا در بالاي عرش بگيري و هر كمال و تجلي و صفا و عظمت كه، از او در بالاي عرش مي تواني در صورت لياقت، دريافت نمايي، همه آنها را شب جمعه دركنار قبر حسين و از صورت زيباي «وجه الله» تحويل بگير. اهل هر تجلي و توحيد و معرفت و ولايت و عظمت كه باشي، امام حسين عليه السلام و امام رضا عليه السلام همان را و بيشتر از آن را دارد و او از ازل در آن مقام تمكين پيدا كرده است.آن وقت كه ما خلق نشده بوديم، روح و نورآنان امتحان توحيدي خويش را در پيشگاه وحدانيت پس داده است و بر تخت تجلي و دريافت و اعطابه ديگران اجلال نزول فرموده است.همين تعبير نسبت به امام رضا عليه السلام نيز وارد شده است كه معلوم مي شود، چهارده معصوم بالاتر از عرش هستند و عرش و عرشيان و طائفان عرش و صفوف انبياء همراه ديگر كرّوبيان و روحانيّان و مقرّبان خاص درگاه عظمت ربوبي، بايد بر محور وجه الله و امام معصوم طواف نمايند و خوشه چين از محضر او باشند.

اي با ادب با معرفت، هوشيار آگاه     بر عرش پا بگذاشته اي و نزد الله
اينجا تمام نور در دست امام است     عارف، تمام عشق پيوست امام است(53)

اين جا بايد هر پيامبر و مقّرب به ميزان قابليّت خويش، درجه كمال و بهره رشد دريافت نمايد و تحت تربيت نور و اراده حجت خدا به سير تكامل خويش در مسير توحيد ادامه دهد.

بنابر روايات، سرّ تقرب و رشد ملائكه مقربين و انبياي اولوالعزم، ميزان پذيرش ولايت اهل بيت عليهم السلام است. حضرت آدم به سبب توقف در پذيرش عظمت حضرت مهدي عليه السلام نتوانست به مقام اولوالعزم بودن ارتقاء يابد. «و لم نجد له عزماً»(54) اگر كيمياي امام را بشناسيم و اگر عظمت محضر او را دريابيم لحظه اي از آن حريم فوق عرشي غائب نمي شويم؛ اما چه بايد كرد كه پرده هاي غليظ بي معرفتي، بر چشم بصيرت ما سدّي غفلت زا و ظلمت بار آويخته و همت حركت به سويمحضر نور محض و منبع عين كمالات جامع را نداريم. آيا بعد از اين تذكرات، باز هم نمي خواهيم عزم حضور آگاهانه در محضر عظمت و سراسر رحمت و بركت ناب حضور يابيم! او كه با همه عظمت هايش حاضر است بدترين و ظلماني ترين محّب را بپذيرد و برخي فلاكت زدگان روزگار را به زور اراده خدائي خويش در محضر طهارت اثر خويش حاضر نمايد تا او را به اجبار تطهير نمايد و رشد دهد «آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد!»

قابليت براي بهره گيري از پرتو حضور امام، وقتي به توجه خالص قلبي گره بخورد، آثار كامل خود را به بار مي نشاند. لذا آماده كردن روحاني خود با تهذيب نفس، خودداري از گناه و تشتت فكر و قلب، و با پيدا كردن تمركز فكر و نيت پاك، تلقين معارف و آداب معنوي و رعايت آنها، همراه با طهارت ظاهري مثل غسل زيارت و خوشبوئي لباس و نظافت و پاكيزه گي آن، و نيز هم سنخ كردن روح با امام خويش مي توان عالي ترين استفاده هاي تكاملي را از محضر امام دريافت كردو تحت تربيت عملي او بيشتر قرار گرفت و عروج مستقيم و خالص پيدا كرد.


سوختن به سوز يار
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦  
«وَ ابْيَضَّتْ عيناهُ مِنَ الْحُزْنِ فهو كظيم» (84 / يوسف).

چشم هايش سفيد(كور) گرديد از اندوه، با اين كه او خود نگه دار بود.

«قال إنَّما أشكوا بَثّي و حُزني إلي الله» (يوسف).

گفت: من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مي برم.

«وَ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حُزناً» (92 / توبه).

برگشتند در حالي كه چشم هايشان از اندوه اشك مي باريد.

امام مي فرمايند: «خُلِقَ قُلُوبُ شيعَتُنا مِمَّا خُلِقْنا مِنْهُ»(46)

قلوب شيعيان ما از طينت ما، آفريده شده اند.

اگر شيعه از باقي مانده طينت آل محمد عليهم السلام خلق شده باشد پس در حقيقت جزئي از يك كل است و ويژگي هاي آن كل را دارد. منتهي، اگر ارتباط كم شود و همه انواع ارتباطهاي ظاهري و باطني بين اين جزء و كل، بريده شود، از هم جدا مي شوند و آثار كل در جزء پيدا نمي شود. امّا آن گاه كه ارتباطها زياد شود و شدت يابد آثار همگون، همزمان و همسان ظهور مي يابد.

از امام صادق عليه السلام سوال شد: چرا گاه انسان بدون هيچ علتي، محزون مي شود؟ آن حضرت فرمود: «هرگاه قلب مبارك امام عليه السلام محزون مي شود، در قلوب شيعيان به خاطر ارتباط و اتصالي كه با قلب امام دارند تأثير مي گذارد».(47)

شايد بتوان گفت كه گرفتن دلها در عصر جمعه اي بي ارتباط با همين مطلب نباشد، مخصوصاً آن لحظه، لحظه اي است كه اعمال انسان ها بر قلب امام عرضه مي شود و امام با مشاهده اعمال ناشايست گناهكاران محزون مي شوند و در نتيجه، تمام قلبها محزون مي شود.

پس يك ارتباط حقيقي بين شيعه و روح امام وجود دارد. اكنون وظيفه ما تشديد اين ارتباط و زياد كردن و صاف و واضح تر گردانيدن آن رابطه و تبديل آن به اتصال است. با پاك كردن روح به وسيله ايجاد و تقويت صفات امام در روح خويش، مي توان شبيه امام شد و ارتباط را نزديك و رابطه را شدت بخشيد.

با توسّل و زياد كردن توجهات قلبي به امام، مي توان ارتباط را قوي تر ساخت، تا حدي كه به وصال معنوي كه بالاتر از ديدن جسم است نائل شد.

بنابراين با دو گونه بارز از سوختن قلبي مي توان شبيه امام شد و ناخالصي ها را از روح، زدود. مهر، محبت، علاقه، شوق، دوستي و عشق، نام هاي اولين نوع و لذت بخش ترين و متعالي ترين نوع جوشش احساسات دروني است كه مي توان با ايجاد عشق و محبت در قلب نسبت به امام، ارتباط را بسيار بسيار زياد، قوي و محكم گردانيد. چون محبت، توجه دو روح به هم ديگر است، كه در نهايت به اتحاد روحاني و قلبي منتهي مي شود و با اتحاد روحي، وصال حاصل مي شود و آرامش برقرار مي گردد و عاشق و معشوق يكي مي شود و هم سنخ و شبيه هم مي گردند و عاشق در تمام صفات مثل معشوق مي گردد و بدين ترتيب شيعه با سلوك سير عشق، نمونه كوچكي از امام و مقتداي خويش مي گردد و مثل او به ديگران دلسوزي و احسان مي نمايد و براي خلايق، محبت و رحمت نثار مي كند و هميشه به ياد الام و رنج هاي مسلمين خواهد بود. نزديكان امام زمان(عج) كه اوتاد و ابدال نام دارند عمدتاً با همين ويژگي بارز به امام تقرّب مي يابند.

دومين نوع بارز از سوختن قلبي و جوشش احساسي و عاطفي و هم رنگي و هم آهنگي با امواج قلبي امام، گريه و حزن و اندوه است براي چيزهائي كه امام، براي آنها مي گريد و براي آن محزون و غمگين است.

امام زمان (عج)براي مصائب اهل بيت عليه السلام به ويژه براي مصائب جدش امام حسين عليه السلام، هر صبح و شام گريه مي كند. آن حضرت در مورد مصايب جدش فرمود: آنقدر گريه مي كنم كه به جاي اشك، خون از ديده گان جاري مي شود. «فلأ ندنبّك صباحاً و مساءً ولَأبكينَ لك بدل الدموع دماً ، حسرةً عليك و تأَسُّفاً علي مادهاكَ و تلهُّفاً، حتّي أَموتَ بِلوعة المصاب و غصّةِالاِكتياب»(48)؛ آن حضرت قبل از اين جملات، قلب مجروح خويش را در مصيبت جدش اينگونه معرفي مي فرمايد: «السلام عليك يا مولاي و علي الملائكه المرفوفين حول قبّتك....سلام من قلبه بمصابك مقروحٌ و دمعه عند ذكرك مسفوحٌ، سلام المفجوع الحزين الواله المستكين» و محك صداقت سوز و آثار طبيعي قلب مجروح مصيبت، عرضه اين مقال است: «سلام من لوكان معك بالطفوف، لوقاك بنفسه حدّ السيوف و بذل حشاشته دونك للحتوف و جاهد بين يديك، و نصرك علي من بغي عليك و فداك بروحه و جسده و ماله و ولده، و روحه لروحك فداء واهله لأهلك وقاء»(49).

تأمل در اين فرازهاي زيارت ناحيه مقدسه مي تواند بسيار راهگشا باشد. بر اساس همين چند جمله به قطع مي گويم كه مي توان عالي ترين و محكم ترين و نزديك ترين مكتب سلوك به سوي ولايت را بنا نهاد.

با گريه بر حسين عليه السلام و اهل بيت عليه السلام، آن هم با اين ويژگي هاو تحليلي كه امام زمان (عج) ارائه مي دهد، قلب ها حسيني مي شود و عارف غرق در مولا مي گردد و اصلاً خود نمي ماند و روحش فداي روح محبوب مي گردد.

اين اوج از گريه و سوز، نتيجه معرفت عالي و كامل به امام و ارتباط عميق روحي است. اگر كسي عاشق كامل حسين نباشد نمي تواند برايش خون گريه كند.

پس هر اندازه شيعه براي مصيبت اهل بيت بسوزد به همان ميزان شبيه امام خويش مي شود و سنخيت و هماهنگي با امواج روحي و قلبي و عاطفي امام، در روح او پيدا مي شود و اين گوهر سوز براي مصايب آل محمد از هر عمل صالح، حتّي جهاد و شهادت عيني نيز بيشتر شيعه را به امام مقرّب و متصل مي سازد. چون سوز و گريه يعني حركت معنوي و قلبي خالص به سوي نور و روح امام است؛ اما اعمال ظاهري مثل جهاد، معلوم نيست تا چه اندازه از اخلاص و توجه و كشش قلبي، كه قلب عمل صالح است برخوردار باشد. آري اگر قالب عمل با قلب اخلاص و معرفت و سوز عاشقانه و عارفانه آكنده باشد تعالي والائي را ايجاد خواهد نمود. امّا گريه و عشق، لبّ اعمال ظاهري و اخلاص سيّال و عين وصال است. گريه يا محبت به امام معصوم، عين وصل است و هر چه شدت يابد در حقيقت وصال شدّت مي يابد.

محبت گره خوردن حقيقي روح و قلب است با حقيقت روح و قلب معشوق، و گريه صداي بلند همدردي در دين است كه جسم و چشم را بي تاب مي نمايد و ديدگان را به رنگ سرخ غروب مي نشاند و آب عصاره وجود را چكان چكان از حدقه بصيرت بيرون مي ريزد، و فداكارانه، قطره قطره هستي عاشق رابه پاي معشوق نثار مي كند. به راستي كه جز گسستگي سهمگين هيچ طوفاني نمي تواند چنان داغي برقلب نهد كه از چشم خون ببارد.

حال خونين دلان كه گويد باز     وز فلك خون مي كه جويد باز

القصه ؛ سوختن به سوز امام در مهر و مصيبت ؛ هماهنگي در موج دروني روح، و هم جهتي و همگوني در هدفداري و در نتيجه شباهت در جوهره انساني و تقرب به امام را به دنبال مي آورد.

اين است كه مي بينيم عدّه اي راه سوختن از نوع دوم يعني عاشورائي را پيموده اند و زودتر و بهتر از همه سالكان طريق عرفان، بر مسند تقرب قرار گرفته اند. «عند مليكٍ مقتدر».

اگر كسي تمكّن در سوز پيدا كند و حال عشق و ناله او براي آل محمد، به مقام تبديل شود و در اين مقام مرتبه مرتبه اوج گيرد تا آن جا كه با شنيدن نام حسين ناخودآگاه اشك كمال بر چشم وصالش شكوفا گردد:

به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار     كه از جهان، ره و رسم سفر براندازم

مژده باد او را كه مثل حاملان عرش و طائفان حريم عشق ؛ زائر حقيقي قلبِ عالم هستي يعني نور امام معصوم مي باشد.

گفتني است كه اگر سوز حقيقي در دل حاصل شود آثار آن ظاهر مي شود ؛ دلسوخته حقيقي اهل بيت در روز غم آن ها همچون آنان غمگين مي شود و در روز شادي آنها مثل آن ها شاد مي شود براي رضاي آنان به زحمت مي افتد و براي شادي آنان قدم بر مي دارد در جوهر قلب خويش هيچ آرزو و اراده اي جز رضاي قلب آنان ندارد. لذا محور قلب او، به سوي هدفي ميزان است كه عقربه رضاي كلام و پيام امام آن را نشانش مي دهد.

او تسليم امام است در قالب و عمل، بلكه در درون و شوق و اراده و احساس و انگيزه، اصلاً هيچ هدف، احساس، انگيزه و شوقي غير از خواسته اهل بيت براي او نمي تواند مطرح شود.

چنان پر شد فضاي سينه از دوست     كه فكر خويش گم شد از ضميرم

و غير آن برايش موضوعيت نمي يابد و هيچ انگيزه اي جز رضاي يار، او را بر نمي انگيزاند. او مثل دست امام، مُسَخَّر قلب رضايت امام است.

دلسوخته حقيقي آل محمد در مكان و زمان مصيبت زده آل محمد، مصيبت زده است. دلسوخته، با كلام و پيام مصيبت بار، بارِش مصيبت و غم مي آغازد «و دمعه عند ذكرك مسفوح»، به راستي كه قلب دلسوخته؛ حرم حقيقي امام است كه جز امام بر آن ننشسته و جز امام بر آن حاكم نيست و هيچ غيري بر اين حريم ره نمي يابد و هيچ حاكمي در اين حرم نمي تواند حكومت كند جز آل الله ؛ و قلب دلسوخته، به حق عرش حسين است، عرش امام است.

دل عارف امام ؛ ضريح واقعي نور مبارك امام است و امام در آن حضور پويا و جاويد دارد، عارف و دلسوخته غرق خشوع و خضوع عاشقانه با امام است و از خود بي خبر است و امام هستي او را اداره مي كند.

در مقامي كه به ياد لب او مي نوشند     سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتن اش

لذا همان طور كه بنده متقرب الهي به گونه اي مي شود كه دست و گوش و چشم او خدايي مي شود. عاشق و دلسوخته امام نيز عنان اختيار را مطلقاً به دست امام مي سپارد و دست و پا و چشم و گوش شيعه واصل و عارف امامي و ولايي مي گردد.

و او حكم امام را پيدا مي كند.  عوارض حالات او، آئينه امام است و چهره او مجمره گردان و آئينه دان آتش قلب امام است.

مهر با او، مهر با امام است و قهر با او، قهر با امام است. راه شاد كردن او همانراه شاد كردن امام است و جز تحقق اهداف عالي امام، هيچ كاري او راراضي نمي گرداند.

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمد الله     نه ميل لاله و نسرين، نه برگ نسترن دارم

او زائر عارف و واصل حقيقي و تكه اي از امام است. او فاضل طينت و سرشت امام خويش است و هميشه در بهشت امام است.

براي رسيدن به چنين ميزان از دلسوختگي بايد از مقدمات ساده شروع كرد؛ اگر نمي توانيم در ايام مصيبت آل محمد در درون و با تمام وجود اندوهگين و ماتم زده باشيم آن گونه كه در مصيبت خويش چنانيم، ولي مي توانيم در ايام مصيبت آنان، در خانه خويش اقامه عزا كنيم، لباس مصيبت بر تن نمائيم، از اظهار شادي خودداري كنيم، اگر نمي توانيم در خانه خود مجلس غم بيارائيم مجالس غم ديگران را با حضور خويش بيارائيم و بر مجالس غم و ماتم، زينت و جلوه دهيم و با حضور خويش بر شكوه مجالس اهل بيت بيافزائيم.

و تا مي توانيم خود را در معرض نسيم غم قرار دهيم. شايد كم كم برقلب ما غم نفوذ كند و روزي غم حسين در قلب ما رخنه كرده و لانه نمايد و كم كم زياد گشته، درون ما را هميشه حسيني گرداند.

همين طور در ايام شادي آنان با اقامه مجالس شادي و شاد كام كردن شيعيان، و يا شركت در مجالس شيعيان ديگر و شاد شدن با اهالي مسرّت آل محمد عليهم السلام، مي توان كم كم به رنگ تشيع رنگين گشت. و هميشه به ياد آن ها بودن و زنده كردن ذكر و ياد آنان، مطالعه كتاب هاي مربوط به آنان و گوش دادن به نواي مدح و رثاي آل محمد - به جاي هر قول زور و سخن هرزه اي كه باد زمانه هر دم نوائي از آن را برمي انگيزد مي توان باعث رسوخ غم و عشق در قلب شد. قلب اگر در قساوت از سنگ و صخره محكم تر باشد، ياد و نام و آهنگ و نواي آل محمد از آب، لطيف تر و حيات بخش تر است. با سنگ نمي شود لطافت آب را گرفت اما با لطف آب مي توان دل سنگ را شكافت. فقط بايد مدتي دل را همواره در معرض لطف نام و ياد و آهنگ اهل بيت قرار داد.


عرضه خويش بر امام يا مقايسه وجودی
ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦  
 

«اُولئكَ يُعْرَضُونَ عَلي رَبِّهِمْ» (18 / هود).

آنان بر پروردگارشان عرضه مي شوند.

«وَ عُرِضُوا عَلي رَبِّكَ صفّاً» (48 / كهف).

«بر پروردگارت صف به صف عرضه شدند».

عرضه بر امام يا ميزان سنجي وجودي خويش، كار شيعيان بسيار با معرفت است. منظور ما از اين عرضه، عرضه اعتقاد و عمل نيست بلكه عرضه وجود خويش است. زائر بايد خود را بر ميزان خدا كه امام معصوم است عرضه كند و ببيند چقدر با امام خود فاصله دارد. آيا عبادت، اعتقاد، اخلاق، رفتار، سيره و گرايش هاي او مثل امام خويش مي باشد؟ عين امام نمي توان بود، ولي تا حد توان، مي توان خود را در ظاهر و باطن شبيه امام كرد و اين يعني اطاعت از امام.

معناي امام بودن او و قبول كردن امامت او از طرف ما، فقط در همين نكته مخفي است كه بايد امام را امام و الگوي خود قرار دهيم و مثل او عمل كنيم. اگر امام ما را به مسائلي امر كرده است مسلماً در حد توان ما بوده است كه امر كرده است. ائمه برخي كارهارا بر خود واجب نموده اند.ولي براي پيروان خود واجب نكرده اند، چون درحد توان آنها نبوده است مثل نماز شب كه بر پيامبر واجب بوده و هيچ امامي نيز ترك نكرد.

زائر بايد در همه افكار و صفات و ابعاد و عرصه ها و مراتب وجود انساني، خود را برامام عرضه كند و ميزان تفاوت خود را با امام نيك بشناسد و توان سنجي كند كه چقدر مي تواند به امام در صفات و اعمال شبيه شود و تقرب يابد و سنخيت پيدا كند، و راهنمايي بطلبد و توسل جويد.

اگر امام زمان (عج) بر جدّش هر صبح وشام خون مي گريد، ما چقدر بر جدّ او مي گرييم؟ اگر ائمه عليهم السلام آنقدر عبادت مي كردند و خوف از خدا و حضور قلب داشتند، ما چگونه عبادت مي كنيم؟ اگر زيارت جامعه كبيره شناسنامه صفات و كمالات ائمه است، چقدر با صفات و كمالات ما انطباق دارد؟ اگر آنها در توحيد و محبّت و اخلاص الهي كامل بودند، چه قدر ما اهل توحيد و اخلاص و محبت خدا هستيم و چه قدر با امام خود فاصله داريم و چگونه مي توانيم اين فاصله را كم كنيم و شبيه امام و شيعه واقعي امام شويم؟

اين گونه عرضه و با اين نيّت، زيارتنامه خواندن، سازنده است و شيعه مي پرورد.


خود شکنی در مقابل حجت خدا
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦  

«إنَّ الّذين كَذَّبُوا بَآياتِنا وَاسْتَكْبَروا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أبْوابُ السَّماء»(40 / اعراف).

همانا، كساني كه به آيات خدا تكذيب كردند و در مقابل آن استكبار ورزيدند، برويشان درگاه هاي آسمان گشوده نمي شود.

حضرت علي عليه السلام فرمود: «ما لِلّه آيَةٌ هي اكبرُ مِنّي»(30).

خداوند آيه بزرگتر از من ندارد. پس تكبّر در مقابل آيات الهي يعني تكبّر در مقابل ائمه عليهم السلام كه بزرگترين نشانه و آيت عظماي خداوند هستند.

امام صادق عليه السلام فرمود: «ألآياتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَالنُّذُرُهُمُ الأنْبِياءُ»(31).

آيات، ائمه هستند و نُذُر، پيامبران هستند.

پس آيات خدا، ائمه هستند و استكبار در مقابل آن ها: تكذيب خداست و باعث بسته ماندن درهاي آسماني مي گردد.

خودشكني در مقابل عظمت و كبرياي الهي، اولين، اساسي ترين و مهم ترين ملاك بندگي، و تقرّب است.

شيطان استكبار كرد و رانده شد و كافر گشت «أبي واسْتَكْبَرَ وَ كان مِنَ الكافرين»(32).

استكبار درمقابل بزرگان و اولياء درگاه الهي نيز مثل تكبردر پيشگاه خداست.

شيطان شش هزار سال خدا را در روي زمين(33) و در آسمان در جايگاه امامت جماعت ملائكه عبادت كرد و به خودشكني و سجده در پيشگاه خداوند پرداخت، اما در مقابل خليفه خدا حضرت آدم «علي نبيّنا و آله و عليه السلام» تكبر كردو با اين كار امر خدا را نپذيرفت و از رحمت خدا دور گشت.

«وَ اِذا قُلْنا لِلْمِلائِكَةِ اسْجُدوا لِآدَمَ فَسْجُدُوا اِلّا اِبْليسَ أبيوَ اسْتَكبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ»(34).

همين قصه در مورد مسئله مهم ولايت جاري است، اي بسا افراد زيادي كه در مقابل وحدانيّت الهي سر به سجده مي سايند، ولي در مقابل رسالت نبي آخر و خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله تكبر كرده و از راه مستقيم منحرف مي گردند. مثل اهل كتاب، كه خدا را قبول دارند ولي پيامبرصلي الله عليه وآله موعود را تكذيب كردند.

و برخي در مقابل همه آيات توحيد و تمام انبياء سرخم كرده و به حقانيت آنها اعتراف مي كنند. امّا نوبت به ولايت اهل بيت كه مي رسد، همان قصّه ابا و تكبّر ابليس در اعمال اين ها تكرار مي شود و در مقابل خليفه بر حق حضرت محمدصلي الله عليه وآله تكبّر مي ورزند و از درگاه الهي، ابليس وار رانده مي شوند.

جاي سؤال اينجاست كه چرا جمع كثيري از مردم به توحيد يا به توحيد و نبوت اقرار مي كنند ولي در مورد ولايت اهل بيت عليهم السلام متزلزل مي گردند؟!

نكته هاي لطيف و مهمي در اين مورد موجود است. قبول ولايت سنگين تر و سخت تر از قبول توحيد و نبوّت است. و از اين رو «أمانت» و «صلاة» در قرآن به ولايت، معني شده است كه هر دو را قرآن سنگين معرفي كرده است: «انّا عرضنا الامانة علي السموات و الارض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولاً».(35) ما امانت را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و همگي از تحمّل آن ترسيده و سرباز زدند و انسان آن را قبول كرد، همانا انسان ظَلُوم و جَهُول است». بار امانت در احاديث به ولايت و نماز معني شده است. كه آسمان و زمين و كوه ها به خاطر سنگيني آن، از قبول سرباز زدند.

در آيه شريفه «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْر وَ الصَّلوةِ وَ انَّها لكَبيرةٌ الّا عَلَي الْخاشِعينَ».(36) يعني كمك بگيريد از صبر و نماز و آن [نماز] هر آينه سنگين و بزرگ است مگر بر خاشعين. نماز در اين آيه سنگين و بزرگتر از صبر شمرده شده است به دليل ضمير «ها»كه مفرد است به نماز برمي گردد ؛ در احاديث، نماز به ولايت معني شده است.

حال مي پرسيم: چرا قبول ولايت سنگين است؟!

در جواب بايد گفت: ولايت جان و شيره توحيد و حقيقت بندگي است و لذا تحمّل آن و سلوك بر مبناي دستورات و سيره ولي اعظم خدا بسيار دقيق و سخت تر است چون دايره امر و نهي در زبان ولي خدا تنگ تر مي گردد و همراهي با ولي مستلزم پيروزي در امتحانات سنگين تري است. امتحان ياران وليّ بسيار سنگين تر است تا آن جا كه مؤمنان به رسول، بعد از رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله با مشاهده شَبَه تيره، وحشتناك و كولاك «دهشتناك امتحان ولا بر در خانه زهرا عليها السلام، همگي مرتد شدند الّا سه نفر «ارتَدَّ الناس بعد النبي الّا ثلاثه»(37).

آري؛ همگامي با ولايت مي طلبد كه در جنگ با ناكثان و قاسطان و مارقان با صلابت و مالك اشتر وار، ثابت قدم بماني و زبير گونه نلغزي!

همگامي با ولايت آنچنان سنگين است كه برخي از پيروزمندان عرصه هاي خونين بدر و احد در كولاك صفين منشق شدند و پا در گل نهروان ماندند!

آري ؛ «نوبت به اوليا چو رسيد آسمان تپيد» . و در رؤيائي با ولايت، نفاق مي بالد، فتنه ها نمايان مي شود و غربال حوادث به كار مي افتد و اينجاست كه خودشكني در مقابل وليّ، كه محسوس ترين و عيني ترين اسوه و مَحَك توحيد است، سخت تر مي گردد و مَواليان موحّد كم مي گردد.

پس قبول ولايت، بالاترين مصداق قبولي در امتحان توحيد است و اگر كسي با ملاك ولايت محك خورد در آخرين و مهم ترين مرحله امتحان توحيد قبول شده است. از اين رهگذر در مجامع معرفتي و منابع ديني، ولايت مهم تر از توحيد دانسته شده است. چون ولايت، معني و جان و شيرازه توحيد است و حقيقت توحيد و لُبّ بندگي فقط با قبول ولايت تحقق مي يابد.

اكنون به چند روايت در اين زمينه توجه فرمائيد:

سعيد بن جُبير از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه فرمود: «جحود نعمة الله كفرٌ و جحود نعمة نبوّتي كفرٌ و جحود نعمة ولاية علي كفرٌ لِأَنَّ التَّوحيد لا يُبني الّا علي الولاية(38)»

«انكار نعمت خدا كفر است و انكار نعمت نبوّت كفر است و انكار نعمت ولايت علي عليه السلام كفر است چون توحيد جز بر پايه ولايت استوار نمي شود».

شافعي در مناقب خود از ابوذر نقل كرده كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «من ناصَبَ عَلياً الخلافةَ بَعدي فهو كافر(39)». هر كس بعد از من در مورد خلافت با علي عليه السلام دشمني كند او كافر است.

اين حديث را نيز اهل سنّت نقل كرده اند: زمخشري روايت مي كند كه خداوند متعال در حديث قدسي فرمود: «لَأدْخُلُ الجنّةَ من اطاعَ عَليّاً و ان عَصاني و أدْخِلُ النّارَ مَنْ عَصاهُ وَ انَ أطاعَني(40)».

«هر آينه داخل بهشت مي گردانم كسي را كه از علي عليه السلام اطاعت كند اگر چه مرا نافرماني كرده باشد و داخل آتش مي كنم كسي را كه نافرماني علي عليه السلام كند اگر چه از من اطاعت كند!».

و اين گونه ثابت مي شود كه پذيرش ولايت، ملاك حقيقي دين داري است.

مطلب بعدي اين است كه ميزان نزديكي و سير به بارگاه الهي، فقط به ميزان پذيرش و تحمل ولايت اهل بيت عليهم السلام است. سير و سلوك و همه اعمال صالح و بندگي، براي زمينه سازي دروني است تا با قلبي پاك بتوان ولايت را كه شيرازه دين و توحيد است، قبول كرد و تنها ملاك تقرب و رشد همه مقربان درگاه الهي، از انبيا تا ملائكه مقرّب، همه به ميزان ولايت پذيري آنان بستگي دارد. و ما نيز هر اندازه ظرفيت بيشتر درتحمّل و قبول و پذيرش ولايت و اسرار آن داشته باشيم به همان ميزان رشد مي كنيم.

پس ايمان حقيقي، تسليم در مقابل حجّت خدا و كفر حقيقي، تكبر و عصيان در قبال امر امام معصوم است. شيخ حر عاملي رحمت الله عليه در كتاب شريف جواهر السّنيّه حديثي را نقل مي كند كه معلوم مي شود سرّ تقرّب و تعالي انبياء اوالعزم نيز پذيرش ولايت اهل بيت عليهم السلام مي باشد و هر كه نتوانسته ولايت آنان را كامل قبول نمايد و تحمّل كند، از رسيدن به مقام اوالعزم بودن محروم گرديده است. ترجمه حديث را، از ترجمه همان كتاب تحت عنوان «كليّات حديث قدسي» نقل مي كنيم:

زراره از حمران از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:

خداوند از پيامبرانش عهد و ميثاق گرفته و فرمود: «ألستُ بربّكم»(41) آيا من پروردگار شما نيستم؟ و آيا اين محمد رسول (خدا براي) شما نيست؟ و آيا اين علي اميرالمؤمنين و امامان بعد از او، اوصياي من نيستند؟ همه ارواح گفتند: بلي، اقرار مي كنيم. پس خداوند نبوّت را براي پيامبرانش مقدّر كرد.

و براي اوالعزم، چنين ميثاق گرفت كه: من خداي شما هستم، و محمد صلي الله عليه و آله رسول من و علي عليه السلام اميرالمؤمنين،

و اوصياي بعد از او، صاحب امر من هستندو گنجينه هاي علم من، و مهدي آخر امامان ؛ كسي است كه دين مرا نصرت مي دهد و دولت مرا در ميان مردم مستقرّ مي سازد و من به وسيله او از دشمنانم انتقام مي كشم و به وسيله او، با ميل و اجبار مورد عبادت قرار مي گيرم.

همه پيامبران اولوالعزم گفتند: اقرار كرديم پروردگارا، و شهادت داديم. و حضرت آدم عليه السلام انكار نكرد و اقرار هم نكرد، پس اوالعزم بودن بر اين پنج نفر به خاطر (اقرار بر) مهدي ثابت گشت و آدم عزم بر اقرار به مهدي پيدا نكرد و اين است همان (معني) قول خداوند در قرآن كه فرمود: «وَ لَقَد عَهِدنا الي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ و لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً...»(42).

«ما با آدم از قبل عهد بستيم و او فراموش كرد و در او عزم نيافتيم....(43)».

و اين سر اعظم تقرّب به بارگاه الهي است؛ قبول ولايت اهل بيت، مخصوصاً اقرار به عظمت قائم آل محمد عليه السلام.

شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي) كه دو جلد كتاب «نشان از بي نشانها» در شرح حال او نوشته شده است و كرامات فوق العاده اي از او نقل شده است و در سير و سلوك به مقامات بسيار متعالي نائل گرديده بود با همه اين اوصاف، در آخر كتابي خطي كه به مرحوم آية الله حاج شيخ علي رضوي داده اند مي نويسد:

«اي كاش اين اذكار و ختومات و اين اوراد و زحمات را، در راه نزديك شدن و تقرّب به امام زمان عجلّ الله تعالي له الفرج انجام مي دادم»(44).

او كه عمر خود را در رياضات شرعي و عبادت سپري كرده وبه عالي ترين مقامات عرفاني نائل شده است، فهميده كه توسل به امام زمان و توجه به ولايت او بهتر از هر نوع عبادت و سير و سلوك است. پس هيچ راهي جز سرشكستگي و ترك تكبر درمقال حجّت هاي خدا مخصوصاً امام اين زمان و حجّت خدا بر ما، حضرت مهدي(عج) و توسل به او نيست، پس در زيارت بايد با شكستگي تمام و با اظهار تسليم و اطاعت كامل در مقابل امر و نهي امام، به خداوند تقرب و نزديكي جست. بايد صادقانه قدم زد و مردانه اجر از وفادار دريافت.

حسن ختام اين بحث را شعر زيبائي قرار مي دهيم:

اين جا طلسم گنج خدائي، شكسته باش     پا بوس لحظه هاي رضائي، شكسته باش
در كوهسار گنبد و گلدسته هاي او     حالي بپيچ و مثل صدائي شكسته باش
وقتي به گريه مي گذري در رواقها     سهم تمام آئينه هاي شكسته باش
هر پاره ات در آينه اي سير مي كند     يعني اگر مسافر مائي شكسته باش
اين جا درستي همگان در شكستگي است     تا از شكستگي به در آيي، شكسته باش
در انحناي روشن ايوان كنايتي است     يعني اگر چه غرق طلايي شكسته باش
آن جا شكستي و طلبيدند و آمدي     اين جا كه در مقام فنايي، شكسته باش(45


عشق پاک
ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦  

قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم : ‌من عشق فعف و کتم ثم مات مات شهیدا

هر کس عاشق شود و همزمان پاکی پیشه کند و عشق خود را پنهان نگه دارد سپس بمیرد شهید شده است.


معرفی مقاله
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦  

این مقاله در مورد آداب معنوی زیارت معصومین علیم السلام نوشته شده است و در سه موضوع کلی است:

۱- آداب معنوی قبل از زیارت

۲- آداب معنوی موقع زیارت

۳- آداب معنوی بعد از زیارت

به لطف خدا الهاماتی رسید و آنها را مخصوصا در ذیل موضوع ۲ و ۳ ذکر کردیم .

و این مقاله با توجهات حضرت معصومه در جلد اول کتاب ؛مجموعه مقالات؛ به مناسبت کنگره ؛بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم؛ در سال ۱۳۸۳ توسط انتشارات زائر چاب و منتشر شده است.


حديث عشق پست
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦  

امام صادق(ع):تلک قلوب خلت عن ذکر الله فاذاقها الله حب غیره

قلوب عاشقان دلهائی است که از محبت خدا خالی شده پس خدا محبت غیر خودش را به آنها چشانده است.


اشاره
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  

بسيار زيارت مي كنيم، كمتر بهره مي بريم، چرا؟ چرا زائر بسيار زياد است، عارف به مقام اهل بيت در عقيده و عمل كم است؟ چرا معرفت در قلب و عقيده ما رسوخ نكرده است؟ و چرا امثال سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، رُشيد، ميثم، حارث همداني، ابو بصير، جابر بن حيان، شيخ مفيد و علامه بحرالعلوم در زمان ما بسيار كم هستند؟ آنان نيز زائر بودند. اگر ما هم زائريم، چرا آثار زيارت در سيماي ما مشاهده نمي شود؟ اشكال در حرم است يا در زيارت يا در زائر؟

مسلم است كه حرم و صاحب حرم همان بزرگوار است كه در هر لحظه قدرت دارد هزاران خضر را آب حيات بخشد و هستي بدون نقص در هر دمي از فيض مستدام او فرو مي ريزد. زيارت نيز همان حقيقت پاك و همان رسم ديني مبارك و سيره مستمره جاويد و درخشان تاريخي است كه تا قيامت ادامه دارد.پس اشكال از زيارت نيست و چيزي از زيارت كردن كاسته نشده است؛ بلكه هر چه هست بستگي به ظرفي دارد كه براي بهره برداري از اين درياي بي انتهاي كرامت بهدريا فرستاده مي شود و هر ظرفي متناسب با ظرفيت خويش مي تواند از دريا آب بگيرد.

چه بايد كرد؟ چرا سيدي مثل حضرت آية الله العظمي مرعشي نجفي رحمة الله عليه، با يك زيارت حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام، آن چنان الطاف آن حضرت را دريافت مي نمايد كه در يك شب ره صد ساله را مي پيمايد و امام حسين عليه السلام او را به بالاي ضريح، كنار خودشان دعوت مي فرمايند كه خجالت مي كشد و بر جايخود مي ايستد، برايش تبسم مي كند، نور صورتش را چنان زياد مي بيند كه از ديدن شكل صورتش باز مي ماند؛ قطعه نباتي از حضرت مي گيرد، سوء ظنش برداشته مي شود، مانع درس خواندنش را برطرف مي نمايد، ضعف بينايي اش را شفا مي دهد، قلمي عطا مي فرمايد كه با آن به سرعت بنويسد، ناراحتي مستمر قلبي اش برطرف مي گردد، دعا مي كند در عقيده اش ثابت قدم بماند و همه حاجاتش بر آورده شود.»

مي توان با يك زيارت به همه چيز رسيد، چون اولياي دين چيزي كم ندارند، نه ضعيف هستند، نه بخيل و نه جاهل، پس هرچه هست، ما هستيم و موانع ما. حال چه بايد كرد؟

موانع زيارت با معرفت كدام است؟ آداب آن چيست؟ چگونه بايد بود؟ چگونه بايد آمد؟ چگونه و چه چيز را بايد طلب كرد؟ از كِي و چطور بايد آماده گشت.

چه كنيم تا يك زيارت با معرفت به جاي آوريم و آن رانگه داريم؟ در اين نوشتار، كوشيده ايم به اين پرسش ها پاسخ دهيم. از اين رو اين مقاله در سه فصل عرضه مي شود: آداب قبل از زيارت، آداب هنگام زيارت و آداب پس از زيارت.


تأملي در معني زيارت
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  
 

واژه «زيارت» در زبان عربي به معناي ديدار است. در معارف اسلامي، به زيارت تأكيد بايسته اي شده است و زيارت بيماران، مؤمنان، علما و زيارت پيامبران، امامان عليهم السلام و امام زادگان سفارش فراوان شده است .

صله رحم نيز واژه اي است كه مفهومي گسترده و همپاي زيارت را به خود اختصاص داده است. صله رحم يعني ارتباط برقرار كردن با بستگان.

زيارت چيست؟ «خيلي وقت است كه از مادرت دور افتاده اي، دلت مي خواهد كه هر چه زودتر به ديدارش بشتابي، بي تابانه در تكاپوي دريافت مرخصي و تهيه بليط براي مسافرت جهت ديدار مادرت هستي! چرا؟ براي اين كه دلت مي خواهد، براي اين كه دوري او برايت سخت است، براي اين كه با او انس داشتي و رشته انس قطع شده تو بايد دوباره پيوند خورد. براي اين كه دلت براي محبت هاي بي شمار او تنگ شده و هيچ جا كسي مثل مادر آدم را تحويل نمي گيرد و قدر انسان را نمي داند، به اندازه او محبت بي توقع و سرشار ارزاني نمي دارد و براي اين كه چنان به او دلبسته اي كه مادر نيمي از وجود توست براي اين كه......

و از آن طرف نگو كه مادر چقدر دلش تنگ شده است براي اين كه تو همه وجود او هستي براي اين كه.....»

همين طور زيارت علما به انگيزه بزرگداشت علم الهي كه در سينه آنان است، سفارش فراوان شده است.

زيارت دوستان مؤمن با هدف آرامش، استفاده از همديگر، با خبر شدن از احوال هم، كمك به هم، همدردي و رد و بدل كردن اطلاعات، احساسات، اعتقادات، آموخته ها و يافته ها و خاطرات صورت مي گيرد.اكنون كه با بعضي مصاديق و نمونه هاي زيارت آشنا شديم و در حال و هواي زيارت قرار گرفتيم، بهتر است كمي درباره معنا و هدف زيارت بيانديشيم.

آيا زيارت براي انس و اطمينان روح است؟ يا بايد چنان دلتنگ شد كه براي فرو نشاندن آتش عشقسينه به ديداريار شتافت؟ آيا براي كسب علم يا با خبر شدن از احوال هم، به زيارت معصوم مي رويم يا براي درك حضور نوراني او رحل سفر بر حريم حرم مي افكنيم؟


زيارت چيست؟
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  

«زيارت يعني ارتباط و نزديكي دو روح با همديگر». اين ارتباط متقابل، انواع و مراتب گوناگون دارد و انگيزه برقراري اين ارتباط نيز مي تواند به شمار زائران افزايش يابد. ارتباط جسم ها با دست دادن شروع مي شود. مادر بچه دوست داشتني خود را مي بوسد و در بغل مي گيرد و اين نهايت ارتباط دو جسم با همديگر است كه در اسلام «مصافحه» نام دارد و براي ارتباط برقرار كردن با مؤمنان، مورد تأكيد قرار گرفته است، به طوري كه دست دادن با مؤمن باعث از بين رفتن كينه ها و ريخته شدن گناهان معرفي شده است.

ارتباط دو روح با هم يعني چه؟ ضعيف ترين مرتبه ارتباط دو روح، توجه به همديگر يا به ياد هم افتادن است؛ كه اين ياد و ذكر مي تواند دائمي گردد و بسيار عمق در روح پيدا كند، به طوري كه عاشق، لحظه اي از ياد معشوق غفلت نكند و چنان كيفيت اين عشق عميق و ژرف باشد كه عاشق را در طوفاني بزرگ فرو برد.

ارتباط دو روح گاهي با انتقال اطلاعات يا احساسات و پذيرش تأثيرات و تأثّرات برقرار مي گردد.

هر انتقال اطلاعاتي، لاجرم به دوستي و وابستگي روحي منجر نمي گردد؛ بلكه وجود سنخيت يا مشابهت در فكر، صفت، انگيزه، هدف، اعتقاد و ارزشها و خلاصه وجود نوعي يا انواعي از مشتركات باعث گيرايي ارتباط و تحكيم پيوند ميان دو نفر مي گردد. چه بسا افرادي كه يك عمر با هم هستند و مبادله اطلاعات زيادي بين آنان صورت مي گيرد اما هيچ دلبستگي و ارتباط روحي و عاطفي بين آنان برقرار نمي شود. و چه بسا افرادي كه با يك جمله يا با يك نگاه با همديگر پيوند ناگسستني خورده اند.

اين فقط در سايه وجود مشابهت روحي و همسويي در اعتقاد و ارزش و صفات و ساير ويژگيهاي روحي و رواني امكان پذير است. دو بسيجي با يك سلام، دوست جاويد مي شوند، چون هدف مشترك، انگيزه واحد و صفاتي مشابهه هم دارند.

تنها يك ارتباط جزئي كافي است اين دو نيمه سيب را به هم بچسباند. وقتي همه اعتقادات و همّ و غم و فكرها يكي است، چگونه اختلاف ممكن است؟ حتي با زور و فريب نيز نمي توان بين دو روحِ هم سنخ فراق و نفاق افكند.

خدمت و نيكي به يك غريبه نيز روح او را - اگر ذره اي معرفت و ايمان داشته باشد - وادار به تأثر و كرنش مي كند و بناي ارتباطي عميق را بر پايه احساسي انساني و اصيل و فطري بنيان مي گذارد.

اگر كسي بچه گم شده شما را، به شما باز رساند، آيا تا آخر عمر مديون او نخواهيد بود؟ آيا چشم شما پيوسته به دنبال او نخواهد گشت؟ آيا ارتباط دوم شما صميمي تر از دو دوست قديمي، تحقق نخواهد يافت؟

بهتر است اين عبارت را كمي تعميق و گسترش دهيم و به جاي خدمت و نيكي، بخشش و انعام و احسان را در نظر بگيريم. اگر فردي يك خانه مناسب در اختيار شما قرار دهد آيا بين شما ارتباطي گرم و همراه با احساس امتنان و تواضع و تقدير برقرار نخواهد گشت؟


مراتب زائران
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  
مراتب زائران

انسان ها از نظر معرفت، با هم تفاوت دارند. از اين رو زائران نيز در مراتب معرفت، با هم متفاوتند. اگر به معرفي انواع انگيزه ها بپردازيم، در حقيقت مراتب انسانها و انواع زائران را معرفي كرده ايم. هدف از زيارت چيست؟ براي چه به زيارت آمده ايم؟ اگر به اين سوال جواب دقيق بدهيم، مرتبه معرفت ما روشن خواهد شد.از نگاه انگيزه هاي زيارت، زائران را اين گونه مي توان تقسيم كرد:

1- عده اي براي نفرين و شكايت از ديگران به حرم مي روند؛ كه اگر شكايتآنان از دشمنان بزرگ خدا و اهل بيت عليهم السلام باشد، بسيار نيكو و از مصاديق برائت است.

2- برخي براي طلب كردن حاجات دنيوي خود به زيارت مي روند.

3- برخي براي شفاي بيماريهاي جسمي، به سوي اين درگاه مي شتابند.

4- عده اي براي رفع بيماريهاي روحي و رواني نظيركينه و حسد عرض نيازمي كنند.

5- برخي كه طالب علم و حكمت هستند، دست نياز به سوي معادن حكمت و خُزّان علم دراز مي كنند.

آنان همه در تشخيص اهل كرم، راه را درست رفته اند و به جاي خوبي پناه آورده اند و بهترين و پرفضيلت ترين نوع گرايشي را برگزيده اند كه گدايي درگاه مقربان الهي، بهتر از سلطنت بر ديگران است؛ اما آنان فقط در فكر خويش هستند، اينان بازرگاني عبادت مي كنند؛ البته براي كسبِ حاجتي كمتر از بهشت!

6- برخي كه قدري سنخيت با وجود مقدس اولياء دين پيدا كرده اند و با حكمت و هدف و رسالت اصلي امامان معصوم عليهم السلام آشنا شده اند مشرف مي شوند براي عرض ادب و احترام به بزرگان دين .

اينان قدم در حرم مي گذارند كه خود شكنند و در مقابل بزرگي بزرگ، سرخم كنند. زيارتشان اعتراف به فضل برتر از خودشان است. اين زيارت يعني نفي استكبار، و اقرار و اعتراف به برتري آفريده گانبرتر خدا: «غير مُنكرٍ و لا مستكبر»؛(1) «مقرٌ معترفٌ بفضلكم»(2) و اين همان كاري است كه پيامبران و ملائكه مقرب با آن به برتري و مقام اولي العزم شدن نائل گشتند.

7- برخي زيارت مي كنند تا ولايت و محبت و اطاعت خويش را به حضور سرور خود عرضه دارند: «علي يقين ما اتي به محمدٌ و به راضٍ...اتقرب الي الله بحبكم...و التسليم الي الله راضياً به »(3)

هدف اهل معرفت از زيارت اين است كه عقايد خويش را خدمت معصوم عرضه دارند كه اگر صحيح و مورد رضاي او بود قبول كند و حفظ نمايد و در قبر و قيامت به او برگرداند و اگر اشكالي داشت با هدايت هاي خويش كه رسالت اصلي اوست او را موفق به اصلاح اشكال خويش نمايد. اين زيارت، عرضه خويش بر ميزان، حركت محتاطانه در صراط، و مددخواهي از دست غيبي در راه مستقيم دينداري است.

8 - برخي زيارت مي كنند كه راه و رسم عبوديت راياد بگيرند و از آشناترين و مسلطترين انسانها و بهترين بندگان، راه و رسم عبوديت را فرا گيرند، يعني در مسير آنان قرار گيرند، اينان اگر طلبي هم مي كنند در راستاي همان هدف اصلي و مسئوليت و رسالت خاندان وحي است؛ همان راه بندگي كه قرآن براي آموختن آن نازل شده است.

9- برخي بالاتر از اين را مقصد خويش قرار مي دهند. آنان بندگي را در مكتب اهل بيت آموخته اند و مي كوشند خود را شبيه اهل بيت عليهم السلام سازند و آيينه امام خود باشند. آنان مي كوشند با امام خويش سنخيت پيدا كنند؛ طوري كه امام وقتي به او مي نگرد خود را در آيينه او ببيند، همان گونه كه خدا نيز، خود را در آيينه حجت خويش مي نگرد.

آنان مي خواهند حلم داشته باشند تا حليم شوند مثل ائمه كه «اصول الحلم» هستند. آنان مي خواهند خالص باشند مثل ائمه خويش كه «المخلصون في توحيد الله» هستند. اين شيعيان راستين وقتي زيارت جامعه كبيره را مي خوانند، به آئينه مي نگرند و عكس امام را مي بيند و در بيابان سلوك، جاي پاي امام را به روشني در مي يابند.و بر همان جايي پا مي گذارند كه امام گذاشته و همان گونه خود را مي آرايند كه امام آراسته است. زيارت جامعه براي آنان نه تنها مدح و ثناي امام است و عرض ولايت پذيري، بلكه منشور تشيع و ولايت، و آيين پيروي از امام است. آنان صفات امام را قرائت مي كنند و صفات خويش را بر صفات امام عرضه مي دارند و با ميزان صفات الهي امام، خود را مي سنجند و در پي كم كردن فاصله هاي صفات اخلاقي و عرفاني و سياسي بين تمام ابعاد وجودي خويش با مقتداي خويش هستند. براي آنان، زيارت يعني همسان سازي وجود خويش با امام.

10- براي برخي ديگر از ولايت مداران درياي اطاعت، انگيزه زيارت ديدن نور وجود امام و بلكه اتحاد پيداكردن با نور امام و فاني گشتن در وجود او است. آنان نيامده اند كه براي خود چيزي بطلبند، بلكه آمده اند كه بر نگردند و خود را و روح خود را براي امام هديه آورده اند.

سفر آنان «هجرت از بيت نفس الي الله و الي رسوله» مي باشد. آنان آمده اند از نفسانيت و خودبيني برهند و ذوب گردند و جز امام را نخواهند و جز نور امام نبينند. آنان فقط خواهان عشق امام و تجلي اراده امام هستند. هدف، انگيزه، درد، همّ، غم، دعا، حزن، شادي و همه هستي آنان، خواسته هاي امام است. ديگر زيارت كلمه اي نيست كه گنجايش بيان اين وصال را داشته باشد. عارف واقعي، اتحاد وجودي و نوري با امام پيدا مي كند و دائم الحضور مي گردد؛ هر جا باشد امام پيش اوست و او پيش امام است. او هر كاري مي كند كار او نيز، كار امام است. اراده، حرف، راهنمايي، آثار و بركات، غم و غصه او، همه و همه در حقيقت منسوب به امام است؛ همان گونه كه همه حركات و گفتار امام عليه السلام منسوب به خداست.

اگر امام مشيّت خداست، حكمت خدا نيز هست و مشيت جز بر حكمت تعلق نمي گيرد و حكمت سرچشمه از ذات خدا مي گيرد و امام استقلالي، جز ارتباط محض با خدا ندارد. پس هر كاري مي كند كار خداست و او دست خدا و مظهر خداست و رابط و پيام آور و ترجمان وحي و زبان ناطق خداست. شيعه و عارف به امام نيز مظهر امام است و بدين ترتيب آثار كرامت بار امام از عارف نيز فرو مي ريزد و او مثل امام خويش شفا مي دهد، و از او بركت مي بارد و حاجت بر مي آورد.

او عين امام نيست ؛ بلكه به ميزان مرتبه اي كه به امام و به حقيقت امام تقرب حاصل مي كند و به همان نسبت كه در صفات و نورانيت قلب، شبيه امام مي گردد، مي تواند قدرت و علم و ساير صفات امام را به وجود خود بگيرد و ظاهر كند.

اين زائران براي خود حاجت نمي خواهند. اين زائران خود باب الحوائج مي گردند و باب امام مي شوند و گاه خود امام، براي معرفي مقام او، مردم را عملاً يا قولاً به سراغ او مي فرستد و امام، حاجت ها را به دست او مي دهد. هدف اين عارف از زيارت امام، طلب حاجت نيست؛ بلكه او خود امام را مي خواهد .

هدف از ارسال پيامبران، امامان، ملائكه، كتابهاي آسماني و دين همين است كه ما اولياء را برگزينم و در نتيجه، خدا را برگزينيم و خدايي شويم و مَثَل امام گرديم.

و زيارت اين گونه معني مي شود و تحقق مي يابد.


آداب زيارت
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  
 

براي بجا آوردن يك زيارت مقبول و با معرفت، چه بايد كرد؟ آيا فقط انتخاب حاجت و انگيزه مناسب در تحقق يك زيارت كافي است؟ در جواب اين پرسش بايد گفت براي تحقق زيارت به معناي حقيقي آن، بايد آدابي را جست و رعايت نمود. اين آداب، قبل از زيارت آغاز مي شود و پس از زيارت ادامه دارد. برخي از آنها، ظاهري است و مربوط به اعمال ما و برخي، باطني است و مربوط بهدرون انسان.

اگر كسي ارزش زيارت با معرفت را بشناسد، مي داند كه حتي يك عمر زحمت براي به جا آوردن يك زيارت خوب، شايسته است؛ زيرا مي توان با يك زيارت، ثمره هزاران عمر را دريافت. پس از كجا بايد آغاز كرد؟


فصل اول: آداب قبل از زيارت
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  

1- تشنگي
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  
 

«وَأَلَّوْ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً». (16/ جن).

«و اگر در راه راست استقامت ورزند، قطعاً آبي گوارا به آنان نوشانيم».

ايجاد تشنگي روحيِ، از مهمترين اركان استفاده بيشتر از نعمت ها مي باشد. هر چه تشنگي و احساس نياز، بيشتر و عميق تر باشد ميزان استفاده و لذتبه همان اندازه بالاتر خواهد بود.«شايد به ياد داشته باشيد آن وقت هايي كه گرسنگي به اوج خود مي رسد و به قول عرفا، حقيقت گرسنگي و حالت گرسنگيِ صادق دست مي دهد. انسان در اين زمان از خوردن نان خالي چنان لذت مي برد كه هيچ گاه از خوردن لذيذترين غذاها آن چنان لذّت نبرده بود. گرسنه واقعي، منتظر غذاي بعدي و لذيذ نمي ماند؛ بلكه نان كه بركت خداست، براي فرو نشاندن گرسنگي او بهترين غذا است و لذت خوردن آن بالاترين لذت هاست.از اين رو امام صادق عليه السلام فرمودند: بهترين خورشت (لذت بخش غذا)براي مومن گرسنگي است(4).

اين قاعده در مورد تمام نعمت ها جاري است؛ يعني تا انسان محروميت نكشد و احتياج واقعي به نعمتي پيدا نكند و يا به نياز خود به چيزي واقف نشود، قدر آن را نمي داند و نمي تواند قدرش را آن گونه كه بايد، دريابد. احساس نياز و تشنگي، اولين شرط استفاده بهينه و كافي از هر نعمتي مي باشد. احساس تشنگي به چند چيزبستگي دارد:


الف) شناخت نعمت و نعمت دهنده
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  

تا كسي به اين نكته پي نبرد كه آن امامي كه به زيارت او مي رود توانايي بر آوردن هر حاجتي را دارد و به ارزش گوهر وجود امام پي نبرد، چرا و چگونه احساس تشنگي كند؟!
ب) شناخت درد و نياز
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  

بعضي احساس نياز نمي كنند ولي مي دانند امام درمان همه دردهاست و كليد همه گنجهاست. آنان دردي در خود سراغ ندارند تا ناله كنند و به طبيب پناه آورند؛ گرچه با زبان مي گويند ما نيازمند هستيم و حاجت داريم و دوا مي طلبيم و مشكلات روحي و مادي خود را مي خواهيم تا امام رفع نمايد، اما زبان حال آنان حكايتي ديگر دارد؛ حكايت غفلت و غرور و احساس بي نيازي و بي درديِ آنان را دارد. چشم خشك آنان داد مي زند كه هيچ درد و غم و نياز ندارند؛ چون نمي سوزند. اگر دل، درد داشت، مي سوخت و اشك اين سوز را بيرون مي ريخت و فاش مي كرد!

تا انسان به درد خود پي نبرد و به حقيقت نقص و نداري خويش آگاه نشود و از محروميت نسوزد، نبايد اميد دوا داشته باشد.


2- اخلاص و قصد تقرب
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥  

«هُوَ الْحَيُّ لا الهَ الّا هُوَ فُادْعوُهُ مُخلصينَ لَهُ الدّينَ». (56 / غافر).

«اوست زنده اي كه خدائي نيست مگر او، پس او را بخوانيد در حال خلوص دين».

قال علي عليه السلام: زُروا في الله و جالِسوُا في اللهِ وَاعْطوُا في اللهِ وُامْنَعُوا في الله. (113 / 4 / غرر الحكم).

علي عليه السلام فرمود: براي خدا زيارت كنيد، براي خدا همنشيني كنيد، براي خدا ببخشيد و براي خدا منع كنيد.

و فرمود: سادَةُ أهْلِ الّجَنَّةِ الْمُخْلِصُون (135 / 4، غرر الحكم).

«مخلصون بزرگان اهل بهشت هستند».