بلور معرفت
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
1
نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/۱۱/٢۸

برای ارتباط بانویسنده:

09191710366

 

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/٩/٩
نورانيت و صفاي معنوي نوعي هديه ملكوتي و اخروي است كه باعث لذّت شديد روح و آرامش روان آدمي است. از آثار نورانيت و حالات معنوي مي توان به لذّت بردن دائمي حتي در خواب، به دست آوردن آرامش حقيقيدر گوهر و هسته دروني و محوري ذات انساني اشاره كرد. و از طرفي، انسان را آرام از تمام اضطراب ها، ترس ها، نگراني ها و هر نوع ناراحتي و رنج هاي رواني دنيوي مي كند. خاصيت اطمينان بخشي و روان درماني حالات معنوي، آن قدر زياد و قوي است كه با هيچ شيوه درماني روانشناسي يا دارويي يا تفريحي نمي توان به آن دست يافت.

اگر اهل گريه در مجالس مصيبت امام حسين عليه السلام باشيد، مخصوصاً آن گاه كه براي مدتي زياد و به شّدت گريه براي اهل بيت عليهم السلام كنيد، بعد از آن تا مدتي احساس آرامش، سبكي و صفاي لذّت بخش مخصوصي مي كنيد كه يك هزارم آن آرامش در تفريح و سرگرمي و هيچ نوع لذت هاي مادي يافت نمي شود.

اگر كسي بتواند با زيارت يا هر عمل صالحي مثل عبادت با توجه، دعا، ذكر و...در سينه خويش صفا و نورانيت ايجاد كند و آن را با خشم، پرخوري، غفلت و مشغوليت به كارهاي غفلت زا، پرخوابي و امثال آن از بين نبرد و براي مدتي با تكرار منظم و زود به زودهمان عمل يا اعمال شبيهآنكه نورانيت معنوي را زياد مي كند، آن صفاي روحي را حفظ كند و عمق بخشد و گسترش دهد، در طول اين مدت از آرامش عجيب، راحتي حقيقي جان و روح، و لذت دائم بهره مند خواهد بود.

لذت هاي معنوي شايد ظاهري ديگرگون داشته باشد مثل غمگيني براي مصايب امام حسين، ترس از آخرت و خوف از خدا، توبه و پشيماني از گناه و امثال آن، كه براي افراد بيگانه و غريبه گمان رنج، درد و غيره را ايجاد مي كند؛ اما حقيقت اين است كه مسائل معنوي در عين برخورداري از ظاهري اندوهناك، از باطني شيرين و بسيار لذت بخش برخوردار است. لذا هر كس ذره اي از آن را بچشد عاشق آن مي گردد و اين اول تشنگي معنوي است و هميشه در طلب آن بر مي آيد و ناخود آگاه يا آگاهانه به سوي آن حركت مي كند؛ يعني لذات معنوي به سوي تكامل مي كشد. جذبه روحي اينلذات، از جذّابيت بسيار بالايي برخوردار است و اگر فردي در غفلت ها و لذات نفساني غرق نشود از آن باز نمي ماند.

هدف از تأكيد بر ذكر خدا، عبادت، توسل، گريه از خوف خدا، شوق خدا، مصائب ائمه، قرائت قرآن و امثال آن، اين است كه انسان غرقدر لذات معنوي دائمي گردد و سر مست باده هاي پي در پي كوثر روحاني شود. مكتب اهل بيت عليهم السلام در پي آن است كه پيروان خود را طوري پرورش دهد كه دائماً در درياي لذت هاي بسيار عالي و برتر غوطه ور باشند.

وادي هاي لذائذ روحاني به سبب گستردگي و كثرت فوق العاده زياد، و عمق و غناي بسيار متعالي، به هيچ وجه قابل مقايسه با حوزه هاي لذايذ مادّي نيست. لذايذ نفساني در حدود شرعي تجويز شدهو برخي حتي موجب سرعت در رسيدن به لذائذ معنوي مي شود مثلبوي خوش، پاكيزگي در لباس و دهان و بدن ؛ اما لذات معنوي در افقي بالاتر مي درخشند.هر اندازه افراد از لذائذ روحاني بهره ببرند، به همان ميزان توسعه وجودي پيدا مي كنند و لايقاستفاده بيشتر از لذائذ معنوي مي شوند كه گاه ظرفيت فردي در بهره گيري از لذات معنوي آن چنان زياد مي شود كه در هر لحظه، درياهايي از لذاتناب و غير قابل تصور، بر روح او سرازير مي گردد؛ در حالي كه اطرافيان از طوفان هاي بزرگ روح او بي خبرند. از اين لذائذ، تعبيربه تجليّات، مكاشفات و امثال آن مي شود. وقتي يك تجلّي توحيدي براي عارفيرخ مي دهد، در اثر ديدن يك صحنه معنوي، آن چنان لذات روحاني نصيب او مي شود كه با هيچ مقياس قابل فهم و بيان نيست.

مثلاً كسي كه لايق باشد هر روز برايش از عرش الهي رحمت هاي بي شماري سرازير مي شود اگر روح او در مراحل بالايي قرار داشته باشد بدون هيچ محدوديت در مرحله خود، رحمت ناب را بي حدّ و نهايت دريافت مي كند و كمالاتمي يابد و توسعه وجودي پيدا مي كند. هر اندازه در مرحله پايين تر باشد، آن رحمت الهي تبديل به چيزي محدود و كوچك تر مي شود تا براي او قابل درك و استفاده شود. مثلاً يك رحمت و روزي براي يك عارف شايد ديدن صورت امير المؤمنين باشد ولي براي ديگري كه لياقت دريافت آن را ندارد به شكل يك توسل گرم و با حال به حضرت علي عليه السلام داده شود و براي يك بچه در شكلچند عدد بستني، شكلات، ميوه و امثال آن داده شود.

اين قانون از پايين به بالا نيز جاري است؛ يعني شما اگر يك چيز مادي مثل همان بستني و ميوه را كه مورد اشتهاي نفس شماست براي خدا به اهلش، مثلاً يك بچه ببخشيد، در مقابل، توفيقي در مرحله بالا متناسب با استعداد و ظرفيت شما از عالم معنا مثل توفيق زيارت، حج و امثال آن نصيب شما مي شود.

انفاق، صدقه، زكات و بخشش يعني تبديل لذت هاي محدود و كوچك مادي به بهره ها و لذات توسعه يافته معنوي.

عالم معنا، عالم وسعت است و هر چيزي وارد آن شود ذاتاً توسعه پيدا مي كند ؛ چه خوب و چه بد. لذا آثار اعمال در عالم معنا و برزخ، به توان زيادي وسعت مي يابد؛ مثلاً يك كلمه حرف زدن با نامحرم در روايات طوري معرفي شده كه باعث هزار سال زنداني شدن و عذاب برزخي مي شود(62) و يك قطره اشك براي خدا باعث خاموش شدن آتش جهنم براي عامل اين اشك معرفي شده است(63). عالم معنا و عالم مادّه دو سنخ و ماهيت متفاوت هستند و هر كدام قوانين خاص خود را دارد و ارزش گذاري اعمال در هر عالم با ملاك و مشخصه هاي همان عالم صورت مي پذيرد.

براي رسيدن به عالي ترين لذائذ معنوي، بايد دست به دامان اهل بيت شد و به آستان ائمه چنگ توسل زد و اين راهي است كه زائر انتخاب كرده است.

اگر زائر با پي گيري در عبادات و حفظ نورانيّت هاي حاصل از زيارات، بتواند سرمايه هاي معنوي را حفظ كند و اين لذت ها را در سينه، محفوظ دارد و توسعه دهد، مي تواند كم كم به اين تجليّات و قدرت ها و لذت هاي بسيار برتر دست يابد.

بعد از زيارت، دستاوردهاي معنوي آن را از دست ندهيم، ضايع نكنيم، بلكه آنها را مثل هديه مخصوص امام، پاس بداريم و حفظ كنيم و رشد دهيم تا به عالي ترين عنايات امام و الطاف خداي امام، لياقت دسترسي پيدا كنيم.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/٤/۱٥
چگونه و چه زماني مي خواهيم با امام، خويش عهد بنديم و وفاي خويش را در اطاعت از امام نشان دهيم.مگر نه اين است كه زيارت يعني عرض اطاعت و تجديد بيعت با امام براي اطاعت از او در انجام عبادات و سلوك راه عبوديت، و معاهده با امام براي پيكار با تمام مظاهر زشتي و پليدي، و نقص و سياهي در بيرون و درون؟!

مگر عهد و پيمان با امام، جز جهاد با دشمنان خدا يعني (جهاد اصغر) و جهاد با دشمن بزرگ خداپرستي يعني نفس است؟! پس براي جهاد بزرگ در اين مبارزه، با امام خويش عهد ببنديم.

بالاترين توشه زيارت، توبه است كه در طول زندگي ما ميوه هاي آن ظاهر خواهد شد و به بار خواهد نشست و بار ديگر ما را با دستي پر از كمالات و صالحات به بارگاه امام خواهد فرستاد. براي تصميم گيري و فهم اشتباهات و اشكالات و برنامه ريزي و چاره انديشي جهت تكامل خويش يابد اولاً، از محضر خداوند و حجّت او مدد بگيريم. ثانياً، با خارج كردن هواي نفس و فقط با در نظر گرفتن رضاي خدا تأمل كنيم و نيك بيانديشيم. ثالثاً، از محضر انسان هاي نوراني كه بر محور ماه تابان نورانيّت، ستاره وار در حرم مي درخشند بايد كمال بهره را بگيريم.در رأس آن افراد، عارفان قرار دارند كه با سلوك عرفاني صحيح بر مبناي مكتب اهل بيت عليهم السلام و به دور از هرگونه تمايل به غير آنان، قدم در جاي پاي سلوك سبز آل محمد نهاده اند.

افرادي با سلوك راه ولايت، به شرف درك محضر نوراني و ديدار روحاني يا جسماني آنان نائل شده اند. مي توان با توسل به امام، به چنين انسان هايي دست يافت. شرطاين كار دو چيز است: الف) قابليت، كه در اثر صداقت در حركت معنوي و ترك گناه پيش مي آيد ب) توسل به امام

بايد از محضر علما و اهل كمال و فقاهت بهره برد و اعتقاد خويش را بر آنان عرضه داشت و راه صحيح آل محمد را از علمايي كه عمر خود را در تعليم مكتب آنان صرف كرده اند، جستجو نمود.

به جاي مريد بازي و قطب پرستي صوفيانه، بايد به شاگردان مكتب امام صادق عليه السلام پناه آورد كه پناهي جز حديث و قرآن و دعا نيست.بشر اگر مي توانست كاري كند مي بايست بعد از اين همه رشد علمي، جهان را به بهشت عدالت و امنيت تبديل مي كرد؛ اما متأسفانه جهنم ظلم و جنگل نسل كشي مناسب ترين عنوان براي جهان متمدن كنوني است.

زائر در محضر امام، بعد از روشن شدن دل در پرتو حضور نوراني او، بايد با اشكالات و راهكارهاي اصلاح نفس و عمل خويش بيشتر آشنا شود و در پيفهم اين مسائل، با انگيزه قوي و كشش محكم قلبي و فطري، به سوي كمال و گريز از ظلمت و نقص كشيده شده، تصميم بر ترك گناه و آراسته شدن به كمالات و فضايل بگيرد و با امام خويش عهد ببندد كه ديگر به راه ظلماني قبل باز نگردد.

عهد بستن باعث نجات از آتش و دست يابي به شفاعت امام مي شود. عهد و پيمان با امام اگر به برداشتن قدمي ديگر در التزام به دستورهاي ديني بيانجامد، درجه اي متعالي به همان نسبت در بهشت معرفت و جزا براي زائر، به دست شفاعت امام، خواهد بخشيد. عهد بستن با امام يعني راضي كردن او از خويشتن و معطوف كردن قلب نازنين حجت خدا به خود.

اگر عهد ببنديم و قصد عمل به آن داشته باشيم فوق العاده لطف و توجه و عنايت حجت خدا را به سوي خود جلب خواهيم كرد و اين كار از هداياي معنوي مثل قرائت قرآن، خواندن دعا، ختم و حتي اعمال صالح عالي مثل خيرات و احسان به خلق الله، مهم تر است.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/٤/٩
 

«و انْ كُلٌّ لَمّا جميعٌ لَدَيْنا مُحْضَروُن» (32 / يس).

و جز اين نيست مگر اين كه همگي نزد ما حاضر هستند.

«يا مُوسي لا تَخَفْ انّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلونَ» (10 / نمل).

«اي موسي ؛ نترس ؛ چون كه نزد من، مرسلين نمي ترسند».

آري؛ در محضر او، جاي حضور نيروي غير خدائي نيست كه از آن ترسيد، همه ترسها از عدم احساس حضور و توجه، و عدم توحيد سرچشمه مي گيرد .

«سَيَري اللهُ عَمَلكُم وَ رَسوُلُهُ» (94 / توبه).

«در دنيا اعمال شما را خدا و رسولش  خواهد ديد».

جسم، موقع حضور در مكاني، جز ابعاد خاص به بزرگي جرم خود را، اشغال نمي كند و آثار محسوس در حريم خود ايجاد نمي كند، جز آن چه از ويژگيهاي مادي است. روح چنين نيست ونبايد هيچ كدام از مسايل روحاني و روح را با جسم و قوانين عالم مادّي مقايسه كرد. روح، قوانين و رازو رمزهاي روحاني و آثار و بركات معنوي خاص خود را دارد. با ملاكهاي روحاني بايد روح را شناخت.

از جمله آثار روح اين است كه هاله اي از نور، همراه با آثار معنوي خاص، بر گرد انسان ايجاد مي نمايد كه در كتاب هاي علمي در مورد روح و هاله انساني به وفور بحث و كنكاش صورت گرفته است.

روح هر چه قوي تر مي شود آثار آن بر حريم جسم قوي تر اثر مي گذارد و اين تأثيرات را روح انسان هاي مجاور به راحتي مي تواند احساس كند و اثر پذيرد.

اگر روح ظلماني باشد آثار ظلماني آن بر اطراف و اطرافيان، سايه تيره و ظلمت بار مي افكند و دل هاي مجاور را كم كم ظلماني و تيره گون مي نمايد. اگر اين روح با كلمات و رفتار و اعمال ديگر، مفاهيمي را به ديگران منتقل نمايد، آثار خويش را بيشتر در مخاطب بر جاي مي گذارد و تأثير پذيري عمق مي يابد. البته روح هاي قوي تر بدون هيچ گونه ارتباطي حتي كلامي، مي توانند با اراده و توجه يا تمركز، آثار خويش را اعمال كنند، حتي تسخير در روح مخاطب ايجاد كنند. روح انساني در هر صفتي كه برجستگي خاصي پيدا نمايد در آن جهت اثر گذاري خواهد داشت. اگر فردي جزء بُكّائين و گريه كننده گان دائمي حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام باشد نشستن در كنار او، صفاي حسيني ايجاد مي نمايد و تلاطم و امواج روحاني دل حسيني او، هاله اي از سوز و غم شيرين حسيني ايجاد مي نمايد.

امام معصوم، روح رشد يافته و تكامل يافته اي است كه در تمامي عرصه هاي روحاني و نوراني، به نهايت كمال و آراستگي و صفا و قدرت و اوج رسيده است و در همه ميدان هاي ارزشي و معنوي و احوالات عرفاني، سرآمد و در قلّه كمال نهايي قرار گرفته است. بنابراين حريم كيميايي چنين روح جامع و تكامل يافته، بسي مغتنم و با ارزش است. اگر زائر بتواند قابليت و صفا و گيرنده گي لازم در روح خويش ايجاد نمايد و قلب خود را آيينه سازد، به ميزان صفا و زلالي خويش مي تواند كمالات را از روح فياض و سرچشمه زلال كمالات اخذ نمايد و در حريم حضور، توشه معنوي كامل را بر گيرد.

پرتو حضور امام معصوم براي كمال يافته گان مكتب خشيةالله درس هاي تازه و بكر دارد و افق هاي جديد خشيت را براي او مي گشايد و راز و رمزهاي صحيح خوف الهي را برايش روشن مي نمايد و كجي هايش را واضح مي كند و لغزش ها و نقايص او را در حدّ قابليت و به ميزان توقف در حرم، اصلاح مي نمايد و گاه رهنمود براي آينده مي دهد و از طريق مكاشفه، خواب، الهام يا اتفاقات ديگر مادي مثل رساندن دوست، استاد، كتاب و...راه خاص او را در مسيرش قرار مي دهد و راهنمايي لازم را برايش خواهد نمود.

براي اهل عشق و محبت، كوثر پهناور و ژرفناك محبّت الله و مودت آل الله، هميشه در سينه امام و در مردمك چشم آن كيميا نظر آماده است و با كاسه هاي بلورين، ساقي عشق به هر قلب تشنه و سوخته، كوثر مي نوشاند.

هق هق هاي عاشقانه در گوشه گوشه حرم، در لحظه لحظه زمان، با صداي آرام، همين راز را فاش مي كند. عارف مرحوم و عاشق كامل اهل بيت عليهم السلام ميرزا اسماعيل دولابي مي فرمايند:

«روزي در مكاشفه ديدم كه در درون حرم حوضي است كه امام هر از گاهي جامي پر مي كنند و به يكي از زائران مي نوشانند و لحظه اي كه اين عنايت صورت مي گيرد صداي صلوات از جمع بر مي خيزد»(50) آري؛

چشم دل باز كن كه جان بيني     آن چه ناديدني است آن بيني

به ميزان قابليت و در راستاي همان موج تنظيم شده جهت دل، مي توان درعالم روح امام سلوك كرد و از كوثر غني روح حجت خدا سيراب گشت. اگر كسيدر تربيت روحاني خويش، محكم، استوار و با جامعيت حركت نمايد و به كيفيات توجه سزاوار نمايد موقع خوشه چيني از محضر امام ثروت انبوهي خواهداندوخت.

پرتو حضور يا حريم يار اسرار زيادي دارد. حريم امام از دستبرد شيطان و جنّ و ديگر قواي ظلماني و متمرّد، خالي است. حريم امام و پرتو حضور او از تردد ملائكه عذاب نيز مصون است. لذا بسيار به ندرت، امام اذن مجازات معنوي فردي را به ملائكه مي دهند، آن هم اگر جرمي بزرگ و نابخشودني در حريم او مرتكب شود. پس حريم او از عقوبت نيز در امان است. امنيت هاي معنوي زياد در پرتو حضور اوست كه عقل ما از درك آن عاجز است.

رحمت ها و بركت هايي كه در حرم و حريم امام، موجود است حتي در بهشت ابدي نيز پيدا نمي شود، چون ريشه بهشت، نهايتاً از نور كمال امام نشئت مي گيرد و ريشه همه كمالات و رحمت ها و بركات امام نيز از خداوند سرچشمه مي گيرد.

بنابراين اگر بگوييم كه حرم امام، بهشت است كم گفته ايم، بلكه حريم امام بهشت آفرين و فردوس اعلاي نعمت ها و بركات است.لذا ارواح انبياء طبق نصّ صريح روايات، هر شب پنجشنبه، يعني بهترين لحظه تجلي رحمت ها و بركات ناب الهي، بر حريم محرم عشق يعني حسين كربلا از بهشت نازل مي گردند و بر گرد او طواف مي نمايند و تجليّات توحيد و كمالات لازم روحاني خويش را از محضر آن وجه الله دريافت مي نمايند و دسته دسته باكوله باري پر از معارفو اسرار و حالات عالي معنوي و صفاي بسيار بالا، به عالم خويش بر مي گردند.

حريم محضر حجت بزرگ خدا، محل عاليترين و لطيف ترين و پاك ترين تجليّات توحيدي براي اهل توحيد است. پيامبران نه براي حاجت مادي گرفتن يا شفا يافتن، كه براي تماشاي نور و عظمت و زلال صفاي اسماي الهي در وجه حجّت الله،به حريم امام شرفياب مي شوند و به تماشاگه راز قدم مي گذارند.

باده ازجام تجلّي صفاتم دادند.....

براي قدرشناسان، هر لحظه اي «شب قدر» سال جديد معرفت، و مقام و مرتبه تازه و متعالي عرفان است و آنان دم به دم در محضر امام، قدر مي يابند. با توجه به حالات موحّد، امام براي زائر عارف تجلي مي نمايد، اگر در حال شكر است بهترين و عالي ترين و ناب ترين حالات شكرآميز را برايش مي آفريند و ظريف ترين نكته هاي شكرآميز را بر قلب و فهم و عقل او آشكار مي سازد و روح او را تا آن جا كه كشش داشته باشد در آسمان تحميد عروج مي دهد و به پرواز مي برد.

اگر روح عارف در حال توبه باشد باز عالي ترين حالات تائبانه، و ظريف ترين نكته هاي مُنيبانه، و متعالي ترين عروج هاي نادمانه، و آخرين مراتب ممكن شكنندگي و فقر و وصال را در كنار روح امام، ميهمان خداي امام است و همراه امام خويش بر سر سفره اجابت الهي، ميهمان ملكوتي حضور مي يابد.

ممكن است در يك لحظه، چند عارف از نزديك و دور با روح امام ارتباط برقرار كنند و امام هر كدام را در حالات خاص خود سير و رشد داده تربيت نمايد، چون او مظهر اسم جامع «الله» و مظهر اسم مبارك «لا يشغلَهُ سَمْعٌ عن سمعٍ و لا يُغَلِّطُهُ السائلون»(51) مي باشد؛ هيچ صدائي او را از صداي ديگر باز نمي دارد و مشغول نمي گرداند و كثرت سؤال كنندگان و مسائل آنان او را به اشتباه نمي اندازد؛ به دليل اين كه محدوديتي در درك و فهم، و ياري روحاني براي روح امام و خليفه خدا نيست.او خليفه خداي نامحدود است. پس خودش نيز در كمالات نامحدود است؛ اگر چه از جهت مخلوق بودن و ارتباط با خدا محدود است ولي نسبت به ديگر آفريده ها و در كمالات، نا محدود و نامتناهي مي باشد و اين به معناي شرك نيست، بلكه عين توحيد و در راستاي تجلي طولي كمالات و صفات الهي و ربوبي است.

حرمت حريم امام آن قدر محترم، با ارزش و پر ارج است كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس امام حسين عليه السلام را زيارت كند، انگار خداي را در عرش زيارت نموده است».(52)

هر چه مي تواني مستقيماً از خدا در بالاي عرش بگيري و هر كمال و تجلي و صفا و عظمت كه، از او در بالاي عرش مي تواني در صورت لياقت، دريافت نمايي، همه آنها را شب جمعه دركنار قبر حسين و از صورت زيباي «وجه الله» تحويل بگير. اهل هر تجلي و توحيد و معرفت و ولايت و عظمت كه باشي، امام حسين عليه السلام و امام رضا عليه السلام همان را و بيشتر از آن را دارد و او از ازل در آن مقام تمكين پيدا كرده است.آن وقت كه ما خلق نشده بوديم، روح و نورآنان امتحان توحيدي خويش را در پيشگاه وحدانيت پس داده است و بر تخت تجلي و دريافت و اعطابه ديگران اجلال نزول فرموده است.همين تعبير نسبت به امام رضا عليه السلام نيز وارد شده است كه معلوم مي شود، چهارده معصوم بالاتر از عرش هستند و عرش و عرشيان و طائفان عرش و صفوف انبياء همراه ديگر كرّوبيان و روحانيّان و مقرّبان خاص درگاه عظمت ربوبي، بايد بر محور وجه الله و امام معصوم طواف نمايند و خوشه چين از محضر او باشند.

اي با ادب با معرفت، هوشيار آگاه     بر عرش پا بگذاشته اي و نزد الله
اينجا تمام نور در دست امام است     عارف، تمام عشق پيوست امام است(53)

اين جا بايد هر پيامبر و مقّرب به ميزان قابليّت خويش، درجه كمال و بهره رشد دريافت نمايد و تحت تربيت نور و اراده حجت خدا به سير تكامل خويش در مسير توحيد ادامه دهد.

بنابر روايات، سرّ تقرب و رشد ملائكه مقربين و انبياي اولوالعزم، ميزان پذيرش ولايت اهل بيت عليهم السلام است. حضرت آدم به سبب توقف در پذيرش عظمت حضرت مهدي عليه السلام نتوانست به مقام اولوالعزم بودن ارتقاء يابد. «و لم نجد له عزماً»(54) اگر كيمياي امام را بشناسيم و اگر عظمت محضر او را دريابيم لحظه اي از آن حريم فوق عرشي غائب نمي شويم؛ اما چه بايد كرد كه پرده هاي غليظ بي معرفتي، بر چشم بصيرت ما سدّي غفلت زا و ظلمت بار آويخته و همت حركت به سويمحضر نور محض و منبع عين كمالات جامع را نداريم. آيا بعد از اين تذكرات، باز هم نمي خواهيم عزم حضور آگاهانه در محضر عظمت و سراسر رحمت و بركت ناب حضور يابيم! او كه با همه عظمت هايش حاضر است بدترين و ظلماني ترين محّب را بپذيرد و برخي فلاكت زدگان روزگار را به زور اراده خدائي خويش در محضر طهارت اثر خويش حاضر نمايد تا او را به اجبار تطهير نمايد و رشد دهد «آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد!»

قابليت براي بهره گيري از پرتو حضور امام، وقتي به توجه خالص قلبي گره بخورد، آثار كامل خود را به بار مي نشاند. لذا آماده كردن روحاني خود با تهذيب نفس، خودداري از گناه و تشتت فكر و قلب، و با پيدا كردن تمركز فكر و نيت پاك، تلقين معارف و آداب معنوي و رعايت آنها، همراه با طهارت ظاهري مثل غسل زيارت و خوشبوئي لباس و نظافت و پاكيزه گي آن، و نيز هم سنخ كردن روح با امام خويش مي توان عالي ترين استفاده هاي تكاملي را از محضر امام دريافت كردو تحت تربيت عملي او بيشتر قرار گرفت و عروج مستقيم و خالص پيدا كرد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/۳/٢٧
«وَ ابْيَضَّتْ عيناهُ مِنَ الْحُزْنِ فهو كظيم» (84 / يوسف).

چشم هايش سفيد(كور) گرديد از اندوه، با اين كه او خود نگه دار بود.

«قال إنَّما أشكوا بَثّي و حُزني إلي الله» (يوسف).

گفت: من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مي برم.

«وَ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حُزناً» (92 / توبه).

برگشتند در حالي كه چشم هايشان از اندوه اشك مي باريد.

امام مي فرمايند: «خُلِقَ قُلُوبُ شيعَتُنا مِمَّا خُلِقْنا مِنْهُ»(46)

قلوب شيعيان ما از طينت ما، آفريده شده اند.

اگر شيعه از باقي مانده طينت آل محمد عليهم السلام خلق شده باشد پس در حقيقت جزئي از يك كل است و ويژگي هاي آن كل را دارد. منتهي، اگر ارتباط كم شود و همه انواع ارتباطهاي ظاهري و باطني بين اين جزء و كل، بريده شود، از هم جدا مي شوند و آثار كل در جزء پيدا نمي شود. امّا آن گاه كه ارتباطها زياد شود و شدت يابد آثار همگون، همزمان و همسان ظهور مي يابد.

از امام صادق عليه السلام سوال شد: چرا گاه انسان بدون هيچ علتي، محزون مي شود؟ آن حضرت فرمود: «هرگاه قلب مبارك امام عليه السلام محزون مي شود، در قلوب شيعيان به خاطر ارتباط و اتصالي كه با قلب امام دارند تأثير مي گذارد».(47)

شايد بتوان گفت كه گرفتن دلها در عصر جمعه اي بي ارتباط با همين مطلب نباشد، مخصوصاً آن لحظه، لحظه اي است كه اعمال انسان ها بر قلب امام عرضه مي شود و امام با مشاهده اعمال ناشايست گناهكاران محزون مي شوند و در نتيجه، تمام قلبها محزون مي شود.

پس يك ارتباط حقيقي بين شيعه و روح امام وجود دارد. اكنون وظيفه ما تشديد اين ارتباط و زياد كردن و صاف و واضح تر گردانيدن آن رابطه و تبديل آن به اتصال است. با پاك كردن روح به وسيله ايجاد و تقويت صفات امام در روح خويش، مي توان شبيه امام شد و ارتباط را نزديك و رابطه را شدت بخشيد.

با توسّل و زياد كردن توجهات قلبي به امام، مي توان ارتباط را قوي تر ساخت، تا حدي كه به وصال معنوي كه بالاتر از ديدن جسم است نائل شد.

بنابراين با دو گونه بارز از سوختن قلبي مي توان شبيه امام شد و ناخالصي ها را از روح، زدود. مهر، محبت، علاقه، شوق، دوستي و عشق، نام هاي اولين نوع و لذت بخش ترين و متعالي ترين نوع جوشش احساسات دروني است كه مي توان با ايجاد عشق و محبت در قلب نسبت به امام، ارتباط را بسيار بسيار زياد، قوي و محكم گردانيد. چون محبت، توجه دو روح به هم ديگر است، كه در نهايت به اتحاد روحاني و قلبي منتهي مي شود و با اتحاد روحي، وصال حاصل مي شود و آرامش برقرار مي گردد و عاشق و معشوق يكي مي شود و هم سنخ و شبيه هم مي گردند و عاشق در تمام صفات مثل معشوق مي گردد و بدين ترتيب شيعه با سلوك سير عشق، نمونه كوچكي از امام و مقتداي خويش مي گردد و مثل او به ديگران دلسوزي و احسان مي نمايد و براي خلايق، محبت و رحمت نثار مي كند و هميشه به ياد الام و رنج هاي مسلمين خواهد بود. نزديكان امام زمان(عج) كه اوتاد و ابدال نام دارند عمدتاً با همين ويژگي بارز به امام تقرّب مي يابند.

دومين نوع بارز از سوختن قلبي و جوشش احساسي و عاطفي و هم رنگي و هم آهنگي با امواج قلبي امام، گريه و حزن و اندوه است براي چيزهائي كه امام، براي آنها مي گريد و براي آن محزون و غمگين است.

امام زمان (عج)براي مصائب اهل بيت عليه السلام به ويژه براي مصائب جدش امام حسين عليه السلام، هر صبح و شام گريه مي كند. آن حضرت در مورد مصايب جدش فرمود: آنقدر گريه مي كنم كه به جاي اشك، خون از ديده گان جاري مي شود. «فلأ ندنبّك صباحاً و مساءً ولَأبكينَ لك بدل الدموع دماً ، حسرةً عليك و تأَسُّفاً علي مادهاكَ و تلهُّفاً، حتّي أَموتَ بِلوعة المصاب و غصّةِالاِكتياب»(48)؛ آن حضرت قبل از اين جملات، قلب مجروح خويش را در مصيبت جدش اينگونه معرفي مي فرمايد: «السلام عليك يا مولاي و علي الملائكه المرفوفين حول قبّتك....سلام من قلبه بمصابك مقروحٌ و دمعه عند ذكرك مسفوحٌ، سلام المفجوع الحزين الواله المستكين» و محك صداقت سوز و آثار طبيعي قلب مجروح مصيبت، عرضه اين مقال است: «سلام من لوكان معك بالطفوف، لوقاك بنفسه حدّ السيوف و بذل حشاشته دونك للحتوف و جاهد بين يديك، و نصرك علي من بغي عليك و فداك بروحه و جسده و ماله و ولده، و روحه لروحك فداء واهله لأهلك وقاء»(49).

تأمل در اين فرازهاي زيارت ناحيه مقدسه مي تواند بسيار راهگشا باشد. بر اساس همين چند جمله به قطع مي گويم كه مي توان عالي ترين و محكم ترين و نزديك ترين مكتب سلوك به سوي ولايت را بنا نهاد.

با گريه بر حسين عليه السلام و اهل بيت عليه السلام، آن هم با اين ويژگي هاو تحليلي كه امام زمان (عج) ارائه مي دهد، قلب ها حسيني مي شود و عارف غرق در مولا مي گردد و اصلاً خود نمي ماند و روحش فداي روح محبوب مي گردد.

اين اوج از گريه و سوز، نتيجه معرفت عالي و كامل به امام و ارتباط عميق روحي است. اگر كسي عاشق كامل حسين نباشد نمي تواند برايش خون گريه كند.

پس هر اندازه شيعه براي مصيبت اهل بيت بسوزد به همان ميزان شبيه امام خويش مي شود و سنخيت و هماهنگي با امواج روحي و قلبي و عاطفي امام، در روح او پيدا مي شود و اين گوهر سوز براي مصايب آل محمد از هر عمل صالح، حتّي جهاد و شهادت عيني نيز بيشتر شيعه را به امام مقرّب و متصل مي سازد. چون سوز و گريه يعني حركت معنوي و قلبي خالص به سوي نور و روح امام است؛ اما اعمال ظاهري مثل جهاد، معلوم نيست تا چه اندازه از اخلاص و توجه و كشش قلبي، كه قلب عمل صالح است برخوردار باشد. آري اگر قالب عمل با قلب اخلاص و معرفت و سوز عاشقانه و عارفانه آكنده باشد تعالي والائي را ايجاد خواهد نمود. امّا گريه و عشق، لبّ اعمال ظاهري و اخلاص سيّال و عين وصال است. گريه يا محبت به امام معصوم، عين وصل است و هر چه شدت يابد در حقيقت وصال شدّت مي يابد.

محبت گره خوردن حقيقي روح و قلب است با حقيقت روح و قلب معشوق، و گريه صداي بلند همدردي در دين است كه جسم و چشم را بي تاب مي نمايد و ديدگان را به رنگ سرخ غروب مي نشاند و آب عصاره وجود را چكان چكان از حدقه بصيرت بيرون مي ريزد، و فداكارانه، قطره قطره هستي عاشق رابه پاي معشوق نثار مي كند. به راستي كه جز گسستگي سهمگين هيچ طوفاني نمي تواند چنان داغي برقلب نهد كه از چشم خون ببارد.

حال خونين دلان كه گويد باز     وز فلك خون مي كه جويد باز

القصه ؛ سوختن به سوز امام در مهر و مصيبت ؛ هماهنگي در موج دروني روح، و هم جهتي و همگوني در هدفداري و در نتيجه شباهت در جوهره انساني و تقرب به امام را به دنبال مي آورد.

اين است كه مي بينيم عدّه اي راه سوختن از نوع دوم يعني عاشورائي را پيموده اند و زودتر و بهتر از همه سالكان طريق عرفان، بر مسند تقرب قرار گرفته اند. «عند مليكٍ مقتدر».

اگر كسي تمكّن در سوز پيدا كند و حال عشق و ناله او براي آل محمد، به مقام تبديل شود و در اين مقام مرتبه مرتبه اوج گيرد تا آن جا كه با شنيدن نام حسين ناخودآگاه اشك كمال بر چشم وصالش شكوفا گردد:

به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار     كه از جهان، ره و رسم سفر براندازم

مژده باد او را كه مثل حاملان عرش و طائفان حريم عشق ؛ زائر حقيقي قلبِ عالم هستي يعني نور امام معصوم مي باشد.

گفتني است كه اگر سوز حقيقي در دل حاصل شود آثار آن ظاهر مي شود ؛ دلسوخته حقيقي اهل بيت در روز غم آن ها همچون آنان غمگين مي شود و در روز شادي آنها مثل آن ها شاد مي شود براي رضاي آنان به زحمت مي افتد و براي شادي آنان قدم بر مي دارد در جوهر قلب خويش هيچ آرزو و اراده اي جز رضاي قلب آنان ندارد. لذا محور قلب او، به سوي هدفي ميزان است كه عقربه رضاي كلام و پيام امام آن را نشانش مي دهد.

او تسليم امام است در قالب و عمل، بلكه در درون و شوق و اراده و احساس و انگيزه، اصلاً هيچ هدف، احساس، انگيزه و شوقي غير از خواسته اهل بيت براي او نمي تواند مطرح شود.

چنان پر شد فضاي سينه از دوست     كه فكر خويش گم شد از ضميرم

و غير آن برايش موضوعيت نمي يابد و هيچ انگيزه اي جز رضاي يار، او را بر نمي انگيزاند. او مثل دست امام، مُسَخَّر قلب رضايت امام است.

دلسوخته حقيقي آل محمد در مكان و زمان مصيبت زده آل محمد، مصيبت زده است. دلسوخته، با كلام و پيام مصيبت بار، بارِش مصيبت و غم مي آغازد «و دمعه عند ذكرك مسفوح»، به راستي كه قلب دلسوخته؛ حرم حقيقي امام است كه جز امام بر آن ننشسته و جز امام بر آن حاكم نيست و هيچ غيري بر اين حريم ره نمي يابد و هيچ حاكمي در اين حرم نمي تواند حكومت كند جز آل الله ؛ و قلب دلسوخته، به حق عرش حسين است، عرش امام است.

دل عارف امام ؛ ضريح واقعي نور مبارك امام است و امام در آن حضور پويا و جاويد دارد، عارف و دلسوخته غرق خشوع و خضوع عاشقانه با امام است و از خود بي خبر است و امام هستي او را اداره مي كند.

در مقامي كه به ياد لب او مي نوشند     سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتن اش

لذا همان طور كه بنده متقرب الهي به گونه اي مي شود كه دست و گوش و چشم او خدايي مي شود. عاشق و دلسوخته امام نيز عنان اختيار را مطلقاً به دست امام مي سپارد و دست و پا و چشم و گوش شيعه واصل و عارف امامي و ولايي مي گردد.

و او حكم امام را پيدا مي كند.  عوارض حالات او، آئينه امام است و چهره او مجمره گردان و آئينه دان آتش قلب امام است.

مهر با او، مهر با امام است و قهر با او، قهر با امام است. راه شاد كردن او همانراه شاد كردن امام است و جز تحقق اهداف عالي امام، هيچ كاري او راراضي نمي گرداند.

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمد الله     نه ميل لاله و نسرين، نه برگ نسترن دارم

او زائر عارف و واصل حقيقي و تكه اي از امام است. او فاضل طينت و سرشت امام خويش است و هميشه در بهشت امام است.

براي رسيدن به چنين ميزان از دلسوختگي بايد از مقدمات ساده شروع كرد؛ اگر نمي توانيم در ايام مصيبت آل محمد در درون و با تمام وجود اندوهگين و ماتم زده باشيم آن گونه كه در مصيبت خويش چنانيم، ولي مي توانيم در ايام مصيبت آنان، در خانه خويش اقامه عزا كنيم، لباس مصيبت بر تن نمائيم، از اظهار شادي خودداري كنيم، اگر نمي توانيم در خانه خود مجلس غم بيارائيم مجالس غم ديگران را با حضور خويش بيارائيم و بر مجالس غم و ماتم، زينت و جلوه دهيم و با حضور خويش بر شكوه مجالس اهل بيت بيافزائيم.

و تا مي توانيم خود را در معرض نسيم غم قرار دهيم. شايد كم كم برقلب ما غم نفوذ كند و روزي غم حسين در قلب ما رخنه كرده و لانه نمايد و كم كم زياد گشته، درون ما را هميشه حسيني گرداند.

همين طور در ايام شادي آنان با اقامه مجالس شادي و شاد كام كردن شيعيان، و يا شركت در مجالس شيعيان ديگر و شاد شدن با اهالي مسرّت آل محمد عليهم السلام، مي توان كم كم به رنگ تشيع رنگين گشت. و هميشه به ياد آن ها بودن و زنده كردن ذكر و ياد آنان، مطالعه كتاب هاي مربوط به آنان و گوش دادن به نواي مدح و رثاي آل محمد - به جاي هر قول زور و سخن هرزه اي كه باد زمانه هر دم نوائي از آن را برمي انگيزد مي توان باعث رسوخ غم و عشق در قلب شد. قلب اگر در قساوت از سنگ و صخره محكم تر باشد، ياد و نام و آهنگ و نواي آل محمد از آب، لطيف تر و حيات بخش تر است. با سنگ نمي شود لطافت آب را گرفت اما با لطف آب مي توان دل سنگ را شكافت. فقط بايد مدتي دل را همواره در معرض لطف نام و ياد و آهنگ اهل بيت قرار داد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/۳/٢٧
 

«اُولئكَ يُعْرَضُونَ عَلي رَبِّهِمْ» (18 / هود).

آنان بر پروردگارشان عرضه مي شوند.

«وَ عُرِضُوا عَلي رَبِّكَ صفّاً» (48 / كهف).

«بر پروردگارت صف به صف عرضه شدند».

عرضه بر امام يا ميزان سنجي وجودي خويش، كار شيعيان بسيار با معرفت است. منظور ما از اين عرضه، عرضه اعتقاد و عمل نيست بلكه عرضه وجود خويش است. زائر بايد خود را بر ميزان خدا كه امام معصوم است عرضه كند و ببيند چقدر با امام خود فاصله دارد. آيا عبادت، اعتقاد، اخلاق، رفتار، سيره و گرايش هاي او مثل امام خويش مي باشد؟ عين امام نمي توان بود، ولي تا حد توان، مي توان خود را در ظاهر و باطن شبيه امام كرد و اين يعني اطاعت از امام.

معناي امام بودن او و قبول كردن امامت او از طرف ما، فقط در همين نكته مخفي است كه بايد امام را امام و الگوي خود قرار دهيم و مثل او عمل كنيم. اگر امام ما را به مسائلي امر كرده است مسلماً در حد توان ما بوده است كه امر كرده است. ائمه برخي كارهارا بر خود واجب نموده اند.ولي براي پيروان خود واجب نكرده اند، چون درحد توان آنها نبوده است مثل نماز شب كه بر پيامبر واجب بوده و هيچ امامي نيز ترك نكرد.

زائر بايد در همه افكار و صفات و ابعاد و عرصه ها و مراتب وجود انساني، خود را برامام عرضه كند و ميزان تفاوت خود را با امام نيك بشناسد و توان سنجي كند كه چقدر مي تواند به امام در صفات و اعمال شبيه شود و تقرب يابد و سنخيت پيدا كند، و راهنمايي بطلبد و توسل جويد.

اگر امام زمان (عج) بر جدّش هر صبح وشام خون مي گريد، ما چقدر بر جدّ او مي گرييم؟ اگر ائمه عليهم السلام آنقدر عبادت مي كردند و خوف از خدا و حضور قلب داشتند، ما چگونه عبادت مي كنيم؟ اگر زيارت جامعه كبيره شناسنامه صفات و كمالات ائمه است، چقدر با صفات و كمالات ما انطباق دارد؟ اگر آنها در توحيد و محبّت و اخلاص الهي كامل بودند، چه قدر ما اهل توحيد و اخلاص و محبت خدا هستيم و چه قدر با امام خود فاصله داريم و چگونه مي توانيم اين فاصله را كم كنيم و شبيه امام و شيعه واقعي امام شويم؟

اين گونه عرضه و با اين نيّت، زيارتنامه خواندن، سازنده است و شيعه مي پرورد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/۳/۱٥

«إنَّ الّذين كَذَّبُوا بَآياتِنا وَاسْتَكْبَروا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أبْوابُ السَّماء»(40 / اعراف).

همانا، كساني كه به آيات خدا تكذيب كردند و در مقابل آن استكبار ورزيدند، برويشان درگاه هاي آسمان گشوده نمي شود.

حضرت علي عليه السلام فرمود: «ما لِلّه آيَةٌ هي اكبرُ مِنّي»(30).

خداوند آيه بزرگتر از من ندارد. پس تكبّر در مقابل آيات الهي يعني تكبّر در مقابل ائمه عليهم السلام كه بزرگترين نشانه و آيت عظماي خداوند هستند.

امام صادق عليه السلام فرمود: «ألآياتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَالنُّذُرُهُمُ الأنْبِياءُ»(31).

آيات، ائمه هستند و نُذُر، پيامبران هستند.

پس آيات خدا، ائمه هستند و استكبار در مقابل آن ها: تكذيب خداست و باعث بسته ماندن درهاي آسماني مي گردد.

خودشكني در مقابل عظمت و كبرياي الهي، اولين، اساسي ترين و مهم ترين ملاك بندگي، و تقرّب است.

شيطان استكبار كرد و رانده شد و كافر گشت «أبي واسْتَكْبَرَ وَ كان مِنَ الكافرين»(32).

استكبار درمقابل بزرگان و اولياء درگاه الهي نيز مثل تكبردر پيشگاه خداست.

شيطان شش هزار سال خدا را در روي زمين(33) و در آسمان در جايگاه امامت جماعت ملائكه عبادت كرد و به خودشكني و سجده در پيشگاه خداوند پرداخت، اما در مقابل خليفه خدا حضرت آدم «علي نبيّنا و آله و عليه السلام» تكبر كردو با اين كار امر خدا را نپذيرفت و از رحمت خدا دور گشت.

«وَ اِذا قُلْنا لِلْمِلائِكَةِ اسْجُدوا لِآدَمَ فَسْجُدُوا اِلّا اِبْليسَ أبيوَ اسْتَكبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ»(34).

همين قصه در مورد مسئله مهم ولايت جاري است، اي بسا افراد زيادي كه در مقابل وحدانيّت الهي سر به سجده مي سايند، ولي در مقابل رسالت نبي آخر و خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله تكبر كرده و از راه مستقيم منحرف مي گردند. مثل اهل كتاب، كه خدا را قبول دارند ولي پيامبرصلي الله عليه وآله موعود را تكذيب كردند.

و برخي در مقابل همه آيات توحيد و تمام انبياء سرخم كرده و به حقانيت آنها اعتراف مي كنند. امّا نوبت به ولايت اهل بيت كه مي رسد، همان قصّه ابا و تكبّر ابليس در اعمال اين ها تكرار مي شود و در مقابل خليفه بر حق حضرت محمدصلي الله عليه وآله تكبّر مي ورزند و از درگاه الهي، ابليس وار رانده مي شوند.

جاي سؤال اينجاست كه چرا جمع كثيري از مردم به توحيد يا به توحيد و نبوت اقرار مي كنند ولي در مورد ولايت اهل بيت عليهم السلام متزلزل مي گردند؟!

نكته هاي لطيف و مهمي در اين مورد موجود است. قبول ولايت سنگين تر و سخت تر از قبول توحيد و نبوّت است. و از اين رو «أمانت» و «صلاة» در قرآن به ولايت، معني شده است كه هر دو را قرآن سنگين معرفي كرده است: «انّا عرضنا الامانة علي السموات و الارض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولاً».(35) ما امانت را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و همگي از تحمّل آن ترسيده و سرباز زدند و انسان آن را قبول كرد، همانا انسان ظَلُوم و جَهُول است». بار امانت در احاديث به ولايت و نماز معني شده است. كه آسمان و زمين و كوه ها به خاطر سنگيني آن، از قبول سرباز زدند.

در آيه شريفه «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْر وَ الصَّلوةِ وَ انَّها لكَبيرةٌ الّا عَلَي الْخاشِعينَ».(36) يعني كمك بگيريد از صبر و نماز و آن [نماز] هر آينه سنگين و بزرگ است مگر بر خاشعين. نماز در اين آيه سنگين و بزرگتر از صبر شمرده شده است به دليل ضمير «ها»كه مفرد است به نماز برمي گردد ؛ در احاديث، نماز به ولايت معني شده است.

حال مي پرسيم: چرا قبول ولايت سنگين است؟!

در جواب بايد گفت: ولايت جان و شيره توحيد و حقيقت بندگي است و لذا تحمّل آن و سلوك بر مبناي دستورات و سيره ولي اعظم خدا بسيار دقيق و سخت تر است چون دايره امر و نهي در زبان ولي خدا تنگ تر مي گردد و همراهي با ولي مستلزم پيروزي در امتحانات سنگين تري است. امتحان ياران وليّ بسيار سنگين تر است تا آن جا كه مؤمنان به رسول، بعد از رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله با مشاهده شَبَه تيره، وحشتناك و كولاك «دهشتناك امتحان ولا بر در خانه زهرا عليها السلام، همگي مرتد شدند الّا سه نفر «ارتَدَّ الناس بعد النبي الّا ثلاثه»(37).

آري؛ همگامي با ولايت مي طلبد كه در جنگ با ناكثان و قاسطان و مارقان با صلابت و مالك اشتر وار، ثابت قدم بماني و زبير گونه نلغزي!

همگامي با ولايت آنچنان سنگين است كه برخي از پيروزمندان عرصه هاي خونين بدر و احد در كولاك صفين منشق شدند و پا در گل نهروان ماندند!

آري ؛ «نوبت به اوليا چو رسيد آسمان تپيد» . و در رؤيائي با ولايت، نفاق مي بالد، فتنه ها نمايان مي شود و غربال حوادث به كار مي افتد و اينجاست كه خودشكني در مقابل وليّ، كه محسوس ترين و عيني ترين اسوه و مَحَك توحيد است، سخت تر مي گردد و مَواليان موحّد كم مي گردد.

پس قبول ولايت، بالاترين مصداق قبولي در امتحان توحيد است و اگر كسي با ملاك ولايت محك خورد در آخرين و مهم ترين مرحله امتحان توحيد قبول شده است. از اين رهگذر در مجامع معرفتي و منابع ديني، ولايت مهم تر از توحيد دانسته شده است. چون ولايت، معني و جان و شيرازه توحيد است و حقيقت توحيد و لُبّ بندگي فقط با قبول ولايت تحقق مي يابد.

اكنون به چند روايت در اين زمينه توجه فرمائيد:

سعيد بن جُبير از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه فرمود: «جحود نعمة الله كفرٌ و جحود نعمة نبوّتي كفرٌ و جحود نعمة ولاية علي كفرٌ لِأَنَّ التَّوحيد لا يُبني الّا علي الولاية(38)»

«انكار نعمت خدا كفر است و انكار نعمت نبوّت كفر است و انكار نعمت ولايت علي عليه السلام كفر است چون توحيد جز بر پايه ولايت استوار نمي شود».

شافعي در مناقب خود از ابوذر نقل كرده كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «من ناصَبَ عَلياً الخلافةَ بَعدي فهو كافر(39)». هر كس بعد از من در مورد خلافت با علي عليه السلام دشمني كند او كافر است.

اين حديث را نيز اهل سنّت نقل كرده اند: زمخشري روايت مي كند كه خداوند متعال در حديث قدسي فرمود: «لَأدْخُلُ الجنّةَ من اطاعَ عَليّاً و ان عَصاني و أدْخِلُ النّارَ مَنْ عَصاهُ وَ انَ أطاعَني(40)».

«هر آينه داخل بهشت مي گردانم كسي را كه از علي عليه السلام اطاعت كند اگر چه مرا نافرماني كرده باشد و داخل آتش مي كنم كسي را كه نافرماني علي عليه السلام كند اگر چه از من اطاعت كند!».

و اين گونه ثابت مي شود كه پذيرش ولايت، ملاك حقيقي دين داري است.

مطلب بعدي اين است كه ميزان نزديكي و سير به بارگاه الهي، فقط به ميزان پذيرش و تحمل ولايت اهل بيت عليهم السلام است. سير و سلوك و همه اعمال صالح و بندگي، براي زمينه سازي دروني است تا با قلبي پاك بتوان ولايت را كه شيرازه دين و توحيد است، قبول كرد و تنها ملاك تقرب و رشد همه مقربان درگاه الهي، از انبيا تا ملائكه مقرّب، همه به ميزان ولايت پذيري آنان بستگي دارد. و ما نيز هر اندازه ظرفيت بيشتر درتحمّل و قبول و پذيرش ولايت و اسرار آن داشته باشيم به همان ميزان رشد مي كنيم.

پس ايمان حقيقي، تسليم در مقابل حجّت خدا و كفر حقيقي، تكبر و عصيان در قبال امر امام معصوم است. شيخ حر عاملي رحمت الله عليه در كتاب شريف جواهر السّنيّه حديثي را نقل مي كند كه معلوم مي شود سرّ تقرّب و تعالي انبياء اوالعزم نيز پذيرش ولايت اهل بيت عليهم السلام مي باشد و هر كه نتوانسته ولايت آنان را كامل قبول نمايد و تحمّل كند، از رسيدن به مقام اوالعزم بودن محروم گرديده است. ترجمه حديث را، از ترجمه همان كتاب تحت عنوان «كليّات حديث قدسي» نقل مي كنيم:

زراره از حمران از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:

خداوند از پيامبرانش عهد و ميثاق گرفته و فرمود: «ألستُ بربّكم»(41) آيا من پروردگار شما نيستم؟ و آيا اين محمد رسول (خدا براي) شما نيست؟ و آيا اين علي اميرالمؤمنين و امامان بعد از او، اوصياي من نيستند؟ همه ارواح گفتند: بلي، اقرار مي كنيم. پس خداوند نبوّت را براي پيامبرانش مقدّر كرد.

و براي اوالعزم، چنين ميثاق گرفت كه: من خداي شما هستم، و محمد صلي الله عليه و آله رسول من و علي عليه السلام اميرالمؤمنين،

و اوصياي بعد از او، صاحب امر من هستندو گنجينه هاي علم من، و مهدي آخر امامان ؛ كسي است كه دين مرا نصرت مي دهد و دولت مرا در ميان مردم مستقرّ مي سازد و من به وسيله او از دشمنانم انتقام مي كشم و به وسيله او، با ميل و اجبار مورد عبادت قرار مي گيرم.

همه پيامبران اولوالعزم گفتند: اقرار كرديم پروردگارا، و شهادت داديم. و حضرت آدم عليه السلام انكار نكرد و اقرار هم نكرد، پس اوالعزم بودن بر اين پنج نفر به خاطر (اقرار بر) مهدي ثابت گشت و آدم عزم بر اقرار به مهدي پيدا نكرد و اين است همان (معني) قول خداوند در قرآن كه فرمود: «وَ لَقَد عَهِدنا الي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ و لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً...»(42).

«ما با آدم از قبل عهد بستيم و او فراموش كرد و در او عزم نيافتيم....(43)».

و اين سر اعظم تقرّب به بارگاه الهي است؛ قبول ولايت اهل بيت، مخصوصاً اقرار به عظمت قائم آل محمد عليه السلام.

شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي) كه دو جلد كتاب «نشان از بي نشانها» در شرح حال او نوشته شده است و كرامات فوق العاده اي از او نقل شده است و در سير و سلوك به مقامات بسيار متعالي نائل گرديده بود با همه اين اوصاف، در آخر كتابي خطي كه به مرحوم آية الله حاج شيخ علي رضوي داده اند مي نويسد:

«اي كاش اين اذكار و ختومات و اين اوراد و زحمات را، در راه نزديك شدن و تقرّب به امام زمان عجلّ الله تعالي له الفرج انجام مي دادم»(44).

او كه عمر خود را در رياضات شرعي و عبادت سپري كرده وبه عالي ترين مقامات عرفاني نائل شده است، فهميده كه توسل به امام زمان و توجه به ولايت او بهتر از هر نوع عبادت و سير و سلوك است. پس هيچ راهي جز سرشكستگي و ترك تكبر درمقال حجّت هاي خدا مخصوصاً امام اين زمان و حجّت خدا بر ما، حضرت مهدي(عج) و توسل به او نيست، پس در زيارت بايد با شكستگي تمام و با اظهار تسليم و اطاعت كامل در مقابل امر و نهي امام، به خداوند تقرب و نزديكي جست. بايد صادقانه قدم زد و مردانه اجر از وفادار دريافت.

حسن ختام اين بحث را شعر زيبائي قرار مي دهيم:

اين جا طلسم گنج خدائي، شكسته باش     پا بوس لحظه هاي رضائي، شكسته باش
در كوهسار گنبد و گلدسته هاي او     حالي بپيچ و مثل صدائي شكسته باش
وقتي به گريه مي گذري در رواقها     سهم تمام آئينه هاي شكسته باش
هر پاره ات در آينه اي سير مي كند     يعني اگر مسافر مائي شكسته باش
اين جا درستي همگان در شكستگي است     تا از شكستگي به در آيي، شكسته باش
در انحناي روشن ايوان كنايتي است     يعني اگر چه غرق طلايي شكسته باش
آن جا شكستي و طلبيدند و آمدي     اين جا كه در مقام فنايي، شكسته باش(45

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/۳/٢

قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم : ‌من عشق فعف و کتم ثم مات مات شهیدا

هر کس عاشق شود و همزمان پاکی پیشه کند و عشق خود را پنهان نگه دارد سپس بمیرد شهید شده است.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/٢/٢٥

این مقاله در مورد آداب معنوی زیارت معصومین علیم السلام نوشته شده است و در سه موضوع کلی است:

۱- آداب معنوی قبل از زیارت

۲- آداب معنوی موقع زیارت

۳- آداب معنوی بعد از زیارت

به لطف خدا الهاماتی رسید و آنها را مخصوصا در ذیل موضوع ۲ و ۳ ذکر کردیم .

و این مقاله با توجهات حضرت معصومه در جلد اول کتاب ؛مجموعه مقالات؛ به مناسبت کنگره ؛بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم؛ در سال ۱۳۸۳ توسط انتشارات زائر چاب و منتشر شده است.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٦/٢/٢٥

امام صادق(ع):تلک قلوب خلت عن ذکر الله فاذاقها الله حب غیره

قلوب عاشقان دلهائی است که از محبت خدا خالی شده پس خدا محبت غیر خودش را به آنها چشانده است.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

بسيار زيارت مي كنيم، كمتر بهره مي بريم، چرا؟ چرا زائر بسيار زياد است، عارف به مقام اهل بيت در عقيده و عمل كم است؟ چرا معرفت در قلب و عقيده ما رسوخ نكرده است؟ و چرا امثال سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، رُشيد، ميثم، حارث همداني، ابو بصير، جابر بن حيان، شيخ مفيد و علامه بحرالعلوم در زمان ما بسيار كم هستند؟ آنان نيز زائر بودند. اگر ما هم زائريم، چرا آثار زيارت در سيماي ما مشاهده نمي شود؟ اشكال در حرم است يا در زيارت يا در زائر؟

مسلم است كه حرم و صاحب حرم همان بزرگوار است كه در هر لحظه قدرت دارد هزاران خضر را آب حيات بخشد و هستي بدون نقص در هر دمي از فيض مستدام او فرو مي ريزد. زيارت نيز همان حقيقت پاك و همان رسم ديني مبارك و سيره مستمره جاويد و درخشان تاريخي است كه تا قيامت ادامه دارد.پس اشكال از زيارت نيست و چيزي از زيارت كردن كاسته نشده است؛ بلكه هر چه هست بستگي به ظرفي دارد كه براي بهره برداري از اين درياي بي انتهاي كرامت بهدريا فرستاده مي شود و هر ظرفي متناسب با ظرفيت خويش مي تواند از دريا آب بگيرد.

چه بايد كرد؟ چرا سيدي مثل حضرت آية الله العظمي مرعشي نجفي رحمة الله عليه، با يك زيارت حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام، آن چنان الطاف آن حضرت را دريافت مي نمايد كه در يك شب ره صد ساله را مي پيمايد و امام حسين عليه السلام او را به بالاي ضريح، كنار خودشان دعوت مي فرمايند كه خجالت مي كشد و بر جايخود مي ايستد، برايش تبسم مي كند، نور صورتش را چنان زياد مي بيند كه از ديدن شكل صورتش باز مي ماند؛ قطعه نباتي از حضرت مي گيرد، سوء ظنش برداشته مي شود، مانع درس خواندنش را برطرف مي نمايد، ضعف بينايي اش را شفا مي دهد، قلمي عطا مي فرمايد كه با آن به سرعت بنويسد، ناراحتي مستمر قلبي اش برطرف مي گردد، دعا مي كند در عقيده اش ثابت قدم بماند و همه حاجاتش بر آورده شود.»

مي توان با يك زيارت به همه چيز رسيد، چون اولياي دين چيزي كم ندارند، نه ضعيف هستند، نه بخيل و نه جاهل، پس هرچه هست، ما هستيم و موانع ما. حال چه بايد كرد؟

موانع زيارت با معرفت كدام است؟ آداب آن چيست؟ چگونه بايد بود؟ چگونه بايد آمد؟ چگونه و چه چيز را بايد طلب كرد؟ از كِي و چطور بايد آماده گشت.

چه كنيم تا يك زيارت با معرفت به جاي آوريم و آن رانگه داريم؟ در اين نوشتار، كوشيده ايم به اين پرسش ها پاسخ دهيم. از اين رو اين مقاله در سه فصل عرضه مي شود: آداب قبل از زيارت، آداب هنگام زيارت و آداب پس از زيارت.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

واژه «زيارت» در زبان عربي به معناي ديدار است. در معارف اسلامي، به زيارت تأكيد بايسته اي شده است و زيارت بيماران، مؤمنان، علما و زيارت پيامبران، امامان عليهم السلام و امام زادگان سفارش فراوان شده است .

صله رحم نيز واژه اي است كه مفهومي گسترده و همپاي زيارت را به خود اختصاص داده است. صله رحم يعني ارتباط برقرار كردن با بستگان.

زيارت چيست؟ «خيلي وقت است كه از مادرت دور افتاده اي، دلت مي خواهد كه هر چه زودتر به ديدارش بشتابي، بي تابانه در تكاپوي دريافت مرخصي و تهيه بليط براي مسافرت جهت ديدار مادرت هستي! چرا؟ براي اين كه دلت مي خواهد، براي اين كه دوري او برايت سخت است، براي اين كه با او انس داشتي و رشته انس قطع شده تو بايد دوباره پيوند خورد. براي اين كه دلت براي محبت هاي بي شمار او تنگ شده و هيچ جا كسي مثل مادر آدم را تحويل نمي گيرد و قدر انسان را نمي داند، به اندازه او محبت بي توقع و سرشار ارزاني نمي دارد و براي اين كه چنان به او دلبسته اي كه مادر نيمي از وجود توست براي اين كه......

و از آن طرف نگو كه مادر چقدر دلش تنگ شده است براي اين كه تو همه وجود او هستي براي اين كه.....»

همين طور زيارت علما به انگيزه بزرگداشت علم الهي كه در سينه آنان است، سفارش فراوان شده است.

زيارت دوستان مؤمن با هدف آرامش، استفاده از همديگر، با خبر شدن از احوال هم، كمك به هم، همدردي و رد و بدل كردن اطلاعات، احساسات، اعتقادات، آموخته ها و يافته ها و خاطرات صورت مي گيرد.اكنون كه با بعضي مصاديق و نمونه هاي زيارت آشنا شديم و در حال و هواي زيارت قرار گرفتيم، بهتر است كمي درباره معنا و هدف زيارت بيانديشيم.

آيا زيارت براي انس و اطمينان روح است؟ يا بايد چنان دلتنگ شد كه براي فرو نشاندن آتش عشقسينه به ديداريار شتافت؟ آيا براي كسب علم يا با خبر شدن از احوال هم، به زيارت معصوم مي رويم يا براي درك حضور نوراني او رحل سفر بر حريم حرم مي افكنيم؟

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«زيارت يعني ارتباط و نزديكي دو روح با همديگر». اين ارتباط متقابل، انواع و مراتب گوناگون دارد و انگيزه برقراري اين ارتباط نيز مي تواند به شمار زائران افزايش يابد. ارتباط جسم ها با دست دادن شروع مي شود. مادر بچه دوست داشتني خود را مي بوسد و در بغل مي گيرد و اين نهايت ارتباط دو جسم با همديگر است كه در اسلام «مصافحه» نام دارد و براي ارتباط برقرار كردن با مؤمنان، مورد تأكيد قرار گرفته است، به طوري كه دست دادن با مؤمن باعث از بين رفتن كينه ها و ريخته شدن گناهان معرفي شده است.

ارتباط دو روح با هم يعني چه؟ ضعيف ترين مرتبه ارتباط دو روح، توجه به همديگر يا به ياد هم افتادن است؛ كه اين ياد و ذكر مي تواند دائمي گردد و بسيار عمق در روح پيدا كند، به طوري كه عاشق، لحظه اي از ياد معشوق غفلت نكند و چنان كيفيت اين عشق عميق و ژرف باشد كه عاشق را در طوفاني بزرگ فرو برد.

ارتباط دو روح گاهي با انتقال اطلاعات يا احساسات و پذيرش تأثيرات و تأثّرات برقرار مي گردد.

هر انتقال اطلاعاتي، لاجرم به دوستي و وابستگي روحي منجر نمي گردد؛ بلكه وجود سنخيت يا مشابهت در فكر، صفت، انگيزه، هدف، اعتقاد و ارزشها و خلاصه وجود نوعي يا انواعي از مشتركات باعث گيرايي ارتباط و تحكيم پيوند ميان دو نفر مي گردد. چه بسا افرادي كه يك عمر با هم هستند و مبادله اطلاعات زيادي بين آنان صورت مي گيرد اما هيچ دلبستگي و ارتباط روحي و عاطفي بين آنان برقرار نمي شود. و چه بسا افرادي كه با يك جمله يا با يك نگاه با همديگر پيوند ناگسستني خورده اند.

اين فقط در سايه وجود مشابهت روحي و همسويي در اعتقاد و ارزش و صفات و ساير ويژگيهاي روحي و رواني امكان پذير است. دو بسيجي با يك سلام، دوست جاويد مي شوند، چون هدف مشترك، انگيزه واحد و صفاتي مشابهه هم دارند.

تنها يك ارتباط جزئي كافي است اين دو نيمه سيب را به هم بچسباند. وقتي همه اعتقادات و همّ و غم و فكرها يكي است، چگونه اختلاف ممكن است؟ حتي با زور و فريب نيز نمي توان بين دو روحِ هم سنخ فراق و نفاق افكند.

خدمت و نيكي به يك غريبه نيز روح او را - اگر ذره اي معرفت و ايمان داشته باشد - وادار به تأثر و كرنش مي كند و بناي ارتباطي عميق را بر پايه احساسي انساني و اصيل و فطري بنيان مي گذارد.

اگر كسي بچه گم شده شما را، به شما باز رساند، آيا تا آخر عمر مديون او نخواهيد بود؟ آيا چشم شما پيوسته به دنبال او نخواهد گشت؟ آيا ارتباط دوم شما صميمي تر از دو دوست قديمي، تحقق نخواهد يافت؟

بهتر است اين عبارت را كمي تعميق و گسترش دهيم و به جاي خدمت و نيكي، بخشش و انعام و احسان را در نظر بگيريم. اگر فردي يك خانه مناسب در اختيار شما قرار دهد آيا بين شما ارتباطي گرم و همراه با احساس امتنان و تواضع و تقدير برقرار نخواهد گشت؟

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
مراتب زائران

انسان ها از نظر معرفت، با هم تفاوت دارند. از اين رو زائران نيز در مراتب معرفت، با هم متفاوتند. اگر به معرفي انواع انگيزه ها بپردازيم، در حقيقت مراتب انسانها و انواع زائران را معرفي كرده ايم. هدف از زيارت چيست؟ براي چه به زيارت آمده ايم؟ اگر به اين سوال جواب دقيق بدهيم، مرتبه معرفت ما روشن خواهد شد.از نگاه انگيزه هاي زيارت، زائران را اين گونه مي توان تقسيم كرد:

1- عده اي براي نفرين و شكايت از ديگران به حرم مي روند؛ كه اگر شكايتآنان از دشمنان بزرگ خدا و اهل بيت عليهم السلام باشد، بسيار نيكو و از مصاديق برائت است.

2- برخي براي طلب كردن حاجات دنيوي خود به زيارت مي روند.

3- برخي براي شفاي بيماريهاي جسمي، به سوي اين درگاه مي شتابند.

4- عده اي براي رفع بيماريهاي روحي و رواني نظيركينه و حسد عرض نيازمي كنند.

5- برخي كه طالب علم و حكمت هستند، دست نياز به سوي معادن حكمت و خُزّان علم دراز مي كنند.

آنان همه در تشخيص اهل كرم، راه را درست رفته اند و به جاي خوبي پناه آورده اند و بهترين و پرفضيلت ترين نوع گرايشي را برگزيده اند كه گدايي درگاه مقربان الهي، بهتر از سلطنت بر ديگران است؛ اما آنان فقط در فكر خويش هستند، اينان بازرگاني عبادت مي كنند؛ البته براي كسبِ حاجتي كمتر از بهشت!

6- برخي كه قدري سنخيت با وجود مقدس اولياء دين پيدا كرده اند و با حكمت و هدف و رسالت اصلي امامان معصوم عليهم السلام آشنا شده اند مشرف مي شوند براي عرض ادب و احترام به بزرگان دين .

اينان قدم در حرم مي گذارند كه خود شكنند و در مقابل بزرگي بزرگ، سرخم كنند. زيارتشان اعتراف به فضل برتر از خودشان است. اين زيارت يعني نفي استكبار، و اقرار و اعتراف به برتري آفريده گانبرتر خدا: «غير مُنكرٍ و لا مستكبر»؛(1) «مقرٌ معترفٌ بفضلكم»(2) و اين همان كاري است كه پيامبران و ملائكه مقرب با آن به برتري و مقام اولي العزم شدن نائل گشتند.

7- برخي زيارت مي كنند تا ولايت و محبت و اطاعت خويش را به حضور سرور خود عرضه دارند: «علي يقين ما اتي به محمدٌ و به راضٍ...اتقرب الي الله بحبكم...و التسليم الي الله راضياً به »(3)

هدف اهل معرفت از زيارت اين است كه عقايد خويش را خدمت معصوم عرضه دارند كه اگر صحيح و مورد رضاي او بود قبول كند و حفظ نمايد و در قبر و قيامت به او برگرداند و اگر اشكالي داشت با هدايت هاي خويش كه رسالت اصلي اوست او را موفق به اصلاح اشكال خويش نمايد. اين زيارت، عرضه خويش بر ميزان، حركت محتاطانه در صراط، و مددخواهي از دست غيبي در راه مستقيم دينداري است.

8 - برخي زيارت مي كنند كه راه و رسم عبوديت راياد بگيرند و از آشناترين و مسلطترين انسانها و بهترين بندگان، راه و رسم عبوديت را فرا گيرند، يعني در مسير آنان قرار گيرند، اينان اگر طلبي هم مي كنند در راستاي همان هدف اصلي و مسئوليت و رسالت خاندان وحي است؛ همان راه بندگي كه قرآن براي آموختن آن نازل شده است.

9- برخي بالاتر از اين را مقصد خويش قرار مي دهند. آنان بندگي را در مكتب اهل بيت آموخته اند و مي كوشند خود را شبيه اهل بيت عليهم السلام سازند و آيينه امام خود باشند. آنان مي كوشند با امام خويش سنخيت پيدا كنند؛ طوري كه امام وقتي به او مي نگرد خود را در آيينه او ببيند، همان گونه كه خدا نيز، خود را در آيينه حجت خويش مي نگرد.

آنان مي خواهند حلم داشته باشند تا حليم شوند مثل ائمه كه «اصول الحلم» هستند. آنان مي خواهند خالص باشند مثل ائمه خويش كه «المخلصون في توحيد الله» هستند. اين شيعيان راستين وقتي زيارت جامعه كبيره را مي خوانند، به آئينه مي نگرند و عكس امام را مي بيند و در بيابان سلوك، جاي پاي امام را به روشني در مي يابند.و بر همان جايي پا مي گذارند كه امام گذاشته و همان گونه خود را مي آرايند كه امام آراسته است. زيارت جامعه براي آنان نه تنها مدح و ثناي امام است و عرض ولايت پذيري، بلكه منشور تشيع و ولايت، و آيين پيروي از امام است. آنان صفات امام را قرائت مي كنند و صفات خويش را بر صفات امام عرضه مي دارند و با ميزان صفات الهي امام، خود را مي سنجند و در پي كم كردن فاصله هاي صفات اخلاقي و عرفاني و سياسي بين تمام ابعاد وجودي خويش با مقتداي خويش هستند. براي آنان، زيارت يعني همسان سازي وجود خويش با امام.

10- براي برخي ديگر از ولايت مداران درياي اطاعت، انگيزه زيارت ديدن نور وجود امام و بلكه اتحاد پيداكردن با نور امام و فاني گشتن در وجود او است. آنان نيامده اند كه براي خود چيزي بطلبند، بلكه آمده اند كه بر نگردند و خود را و روح خود را براي امام هديه آورده اند.

سفر آنان «هجرت از بيت نفس الي الله و الي رسوله» مي باشد. آنان آمده اند از نفسانيت و خودبيني برهند و ذوب گردند و جز امام را نخواهند و جز نور امام نبينند. آنان فقط خواهان عشق امام و تجلي اراده امام هستند. هدف، انگيزه، درد، همّ، غم، دعا، حزن، شادي و همه هستي آنان، خواسته هاي امام است. ديگر زيارت كلمه اي نيست كه گنجايش بيان اين وصال را داشته باشد. عارف واقعي، اتحاد وجودي و نوري با امام پيدا مي كند و دائم الحضور مي گردد؛ هر جا باشد امام پيش اوست و او پيش امام است. او هر كاري مي كند كار او نيز، كار امام است. اراده، حرف، راهنمايي، آثار و بركات، غم و غصه او، همه و همه در حقيقت منسوب به امام است؛ همان گونه كه همه حركات و گفتار امام عليه السلام منسوب به خداست.

اگر امام مشيّت خداست، حكمت خدا نيز هست و مشيت جز بر حكمت تعلق نمي گيرد و حكمت سرچشمه از ذات خدا مي گيرد و امام استقلالي، جز ارتباط محض با خدا ندارد. پس هر كاري مي كند كار خداست و او دست خدا و مظهر خداست و رابط و پيام آور و ترجمان وحي و زبان ناطق خداست. شيعه و عارف به امام نيز مظهر امام است و بدين ترتيب آثار كرامت بار امام از عارف نيز فرو مي ريزد و او مثل امام خويش شفا مي دهد، و از او بركت مي بارد و حاجت بر مي آورد.

او عين امام نيست ؛ بلكه به ميزان مرتبه اي كه به امام و به حقيقت امام تقرب حاصل مي كند و به همان نسبت كه در صفات و نورانيت قلب، شبيه امام مي گردد، مي تواند قدرت و علم و ساير صفات امام را به وجود خود بگيرد و ظاهر كند.

اين زائران براي خود حاجت نمي خواهند. اين زائران خود باب الحوائج مي گردند و باب امام مي شوند و گاه خود امام، براي معرفي مقام او، مردم را عملاً يا قولاً به سراغ او مي فرستد و امام، حاجت ها را به دست او مي دهد. هدف اين عارف از زيارت امام، طلب حاجت نيست؛ بلكه او خود امام را مي خواهد .

هدف از ارسال پيامبران، امامان، ملائكه، كتابهاي آسماني و دين همين است كه ما اولياء را برگزينم و در نتيجه، خدا را برگزينيم و خدايي شويم و مَثَل امام گرديم.

و زيارت اين گونه معني مي شود و تحقق مي يابد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

براي بجا آوردن يك زيارت مقبول و با معرفت، چه بايد كرد؟ آيا فقط انتخاب حاجت و انگيزه مناسب در تحقق يك زيارت كافي است؟ در جواب اين پرسش بايد گفت براي تحقق زيارت به معناي حقيقي آن، بايد آدابي را جست و رعايت نمود. اين آداب، قبل از زيارت آغاز مي شود و پس از زيارت ادامه دارد. برخي از آنها، ظاهري است و مربوط به اعمال ما و برخي، باطني است و مربوط بهدرون انسان.

اگر كسي ارزش زيارت با معرفت را بشناسد، مي داند كه حتي يك عمر زحمت براي به جا آوردن يك زيارت خوب، شايسته است؛ زيرا مي توان با يك زيارت، ثمره هزاران عمر را دريافت. پس از كجا بايد آغاز كرد؟

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

«وَأَلَّوْ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً». (16/ جن).

«و اگر در راه راست استقامت ورزند، قطعاً آبي گوارا به آنان نوشانيم».

ايجاد تشنگي روحيِ، از مهمترين اركان استفاده بيشتر از نعمت ها مي باشد. هر چه تشنگي و احساس نياز، بيشتر و عميق تر باشد ميزان استفاده و لذتبه همان اندازه بالاتر خواهد بود.«شايد به ياد داشته باشيد آن وقت هايي كه گرسنگي به اوج خود مي رسد و به قول عرفا، حقيقت گرسنگي و حالت گرسنگيِ صادق دست مي دهد. انسان در اين زمان از خوردن نان خالي چنان لذت مي برد كه هيچ گاه از خوردن لذيذترين غذاها آن چنان لذّت نبرده بود. گرسنه واقعي، منتظر غذاي بعدي و لذيذ نمي ماند؛ بلكه نان كه بركت خداست، براي فرو نشاندن گرسنگي او بهترين غذا است و لذت خوردن آن بالاترين لذت هاست.از اين رو امام صادق عليه السلام فرمودند: بهترين خورشت (لذت بخش غذا)براي مومن گرسنگي است(4).

اين قاعده در مورد تمام نعمت ها جاري است؛ يعني تا انسان محروميت نكشد و احتياج واقعي به نعمتي پيدا نكند و يا به نياز خود به چيزي واقف نشود، قدر آن را نمي داند و نمي تواند قدرش را آن گونه كه بايد، دريابد. احساس نياز و تشنگي، اولين شرط استفاده بهينه و كافي از هر نعمتي مي باشد. احساس تشنگي به چند چيزبستگي دارد:

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

تا كسي به اين نكته پي نبرد كه آن امامي كه به زيارت او مي رود توانايي بر آوردن هر حاجتي را دارد و به ارزش گوهر وجود امام پي نبرد، چرا و چگونه احساس تشنگي كند؟!
نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

بعضي احساس نياز نمي كنند ولي مي دانند امام درمان همه دردهاست و كليد همه گنجهاست. آنان دردي در خود سراغ ندارند تا ناله كنند و به طبيب پناه آورند؛ گرچه با زبان مي گويند ما نيازمند هستيم و حاجت داريم و دوا مي طلبيم و مشكلات روحي و مادي خود را مي خواهيم تا امام رفع نمايد، اما زبان حال آنان حكايتي ديگر دارد؛ حكايت غفلت و غرور و احساس بي نيازي و بي درديِ آنان را دارد. چشم خشك آنان داد مي زند كه هيچ درد و غم و نياز ندارند؛ چون نمي سوزند. اگر دل، درد داشت، مي سوخت و اشك اين سوز را بيرون مي ريخت و فاش مي كرد!

تا انسان به درد خود پي نبرد و به حقيقت نقص و نداري خويش آگاه نشود و از محروميت نسوزد، نبايد اميد دوا داشته باشد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«هُوَ الْحَيُّ لا الهَ الّا هُوَ فُادْعوُهُ مُخلصينَ لَهُ الدّينَ». (56 / غافر).

«اوست زنده اي كه خدائي نيست مگر او، پس او را بخوانيد در حال خلوص دين».

قال علي عليه السلام: زُروا في الله و جالِسوُا في اللهِ وَاعْطوُا في اللهِ وُامْنَعُوا في الله. (113 / 4 / غرر الحكم).

علي عليه السلام فرمود: براي خدا زيارت كنيد، براي خدا همنشيني كنيد، براي خدا ببخشيد و براي خدا منع كنيد.

و فرمود: سادَةُ أهْلِ الّجَنَّةِ الْمُخْلِصُون (135 / 4، غرر الحكم).

«مخلصون بزرگان اهل بهشت هستند».

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

برخي براي تفريح به زيارت مي روند، نه از روي معرفت و بزرگداشت و احساس نياز! برخي نيز براي ريا به زيارت تشرف پيدا مي كنند كه از عنوان حاجي و كربلايي و مشهدي براي خود اسم و رسمي فراهم نمايند، خاطراتي جمع كنند، بازار خود فروشي و عُجْب بگسترانند، نمايشي با نام زيارت اجرا كنند و آنگاه آن را عَلَم كنند و سوء استفاده هاي سياسي و اقتصادي و رواني بنمايند.

آنان حرم و زيارت را، فداي خودپرستي، شهرت، مقام و رأي خود مي سازند! چنين زيارتهايي شرك است و دشمني با خدا و ائمه عليهم السلام. چنين انگيزه اي بت پرستي و خود پرستي و دنياپرستي است نه خداپرستي و معرفت. ريا شركي است كه خدا نمي بخشد. در حركت و تصميم براي سفر بايد نيك تأمل كرد و آن را از هرگونه ريا و خودنمايي و قصد غير، خالص نمود و فقط براي او و براي جلب رضاي او حركت كرد و آهنگ سفر نمود.

حضرت علي عليه السلام فرمود: نيت بد، درد پنهاني است كه وقوع بلاها را در پي دارد و بركت ها را از بين مي برد و از رسيدن به آرزوها و اميدها باز ميدارد.نيت بد انسان را به جايگاه بد وارد مي كند و تير فساد را به خود انسان باز مي گرداند و از رسيدن به ثواب و نتيجه باز مي دارد و نشانه شقاوت كسي است كه چنين نيّت هايي دارد.(5)

در زيارت نيز نيت ناخالص از رسيدن به ثواب و آرزوها و اخذ بركت ها محروم مي كند و بلاها و گرفتاري ها را باعث مي گردد و انسان را به عاقبت بدي دچار مي سازد و نقشه هاي بد و تيرهاي آلوده را به سوي خود فرد كمانه مي كند. پس برخي گرفتاري هاي در طول زيارت را، بايد در سوء نيت و بي معرفتي ها و ترك ادب ها و غفلت ها جستجو كرد. اگر اميدواريم كه امام در طول زيارت همواره از حوادث ناگوار ما را حفظ كند، آيا نبايد امام نيز از ما انتظار داشته باشد تا در طول سفر از افكار و نيات و اعمال فاسد خود را حفظ كنيم؟

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

در منظر حضرت علي عليه السلام، نيت خوب و خالص باعث ثواب، رسيدن به نتيجه، دخول در بهشت، رسيدن به آرزوها، گوارايي زندگي، وجوب محبت و مودّت، امتداد توفيق، وسعت رزق و امنيت راه سفر مي گردد.

اگر خداوند به بنده اي خير دنيا و آخرت بدهد، به او دو چيز نيك مي دهد: اخلاق نيك و نيت نيك. اما خالص كردن نيت از تلاش و مجاهدت طولاني، سخت تر است و تقرب بنده به خدا با اخلاص نيت صورت مي گيرد و قدرت دين انسان فقط به ميزان خلوص نيت او وابسته است.

حضرت علي عليه السلام فرمود: لا شي ءَ أفضل من عملٍ في صدق نيّةٍ(6)؛ هيچ چيزي برتر از عمل با صداقت و اخلاص در نيّت نيست. نيز فرمود: اعمال ميوه هاي نيت هستند و نيت خالص، عمل خالص به بار مي آورد. نيت ،اساس و پايه عمل است و صلاح عمل، به صلاح نيت بستگيكامل دارد.صلاح ظاهر، نشان صلاح باطن است و به قدر نيت عمل تحقق مي يابد و نيز فرمود: لو خَلُصَتِ النيّات لَزَكَتِ الاعمال؛ اگر نيت ها خالص مي گشت عمل ها پاك مي شد.(7)

اگر كسي خالصانه، با دلي پاك و بي غلّ و غشّ به سوي حرم يار قدم گذارد، ميهمان دلدار اوست. انتخاب حاجت خاص،مثل حل مشكلات دنيوي و جسمي و گرفتن حاجات، منافاتي با اخلاص ندارد، ولي مي شود حاجتهايي بهتر را طلبيد كه حاجات دنيوي اگر صلاح باشد در كنار آنها بر آورده شود.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«وَالّذي جاءَ بِالصِّدْق وَ صَدَّقَ بِهِ اوُلئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» (33 / زُمَر).

«و كسي كه صداقت آورد و آن را تصديق كرد آنان همان متقين هستند».

علي عليه السلام فرمود: به هر كس چهار چيز داده شود به او خير دنيا و آخرت داده شده است: راستگوئي در كلام، امانت داري، عفت شكم (از حرام خواري) و خوش اخلاقي. (151 / 2، غررالحكم).

و فرمود: عَلَيْكَ بِالصِّدْقِ فَانَّهُ خَيْرُ مبنيّ، الصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شُي ءٍ. (281 / 1، غرر الحكم). بر تو باد صداقت، چرا كه آن بهترين زيربناست، صداقت باعث اصلاح هر چيزي است.

و فرمود: الصّادِقُ مُكْرَمٌ جَليل. (92 / 1)

«راستگو هميشه گرامي و مورد بزرگداشت است».

در زيارت بايد صداقت داشته باشيم، يعني سخنان ما هنگام راز و نياز و زيارت، واقعي باشد.با خدا و امام، صادق باشيم و دروغ نگوييم و قول دروغ ندهيم و خود را بهتر از آنچه هستيم نشان ندهيم. زيرا آنان از همه چيز آگاه هستند. اگر به خطاي خويش اعتراف كنيم، براي آنان زيباتر از عمل و ادعاي بزرگي است كه به دروغ عرضه مي داريم.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«يا ايها الرُسُل كُلُوا من الطيّبات و اعملوا صالحاً»؛ «اي رسولانم: از طيّبات بخوريد و اعمال صالح انجام دهيد». (سوره مؤمنون / 51).

با غذا و مال حرام نمي توان زيارت مقبول به جاي آورد و اميد جواب سلام، از امام داشت. غذا و مال حرام مانع از استجابت دعاها و قبولي اعمال است و مال حلال كليد قبولي اعمال و توفيقات و نورانيت است. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «من أكل الحلال أربعين يوماً نَوَّرالله قلبَه و أجري ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه»(8) هركس چهل روز حلال بخورد خداوند قلبش را نوراني گرداند و چشمه هاي حكمت را از قلبش بر زبانش جاري سازد.

و نيز فرمود: «خداوند ملكي دارد بر بيت المقدس كه هر شب ندا مي كند، هر كس حرام بخورد واجب و مستحبي از او قبول نمي شود».(9)

نيز فرمود: «يا علي! من أكَلَ الحرام، سَود قلبه، و خلق دينه، و ضعف نفسه و حجب الله دعوته، وقلّت عبادته، يا عليٌ ؛ من أكل الشُّبهات، اشتبه عليه دينه، و أظلم قلبه، يا علي؛ من أكل الحلال، صفي دينه و قلبه و دمعت عيناه من خشية الله، و لم يكن لدعوته حجاب»؛ «اي علي؛ هركس حرام بخورد، قلبش سياه، دينش كهنه و جانش ضعيف گردد و خداوند دعايش را محجوب (ناشنيده) گرداند و عبادتش كم گردد. اي علي؛ هر كس غذاي شُبهه ناك خورد، دينش بر او مشتبه گردد و قلبش تاريك و ظلماني شود. اي علي؛ هركس حلال خورد، دين و قلبش صاف گردد و چشمانش از خشيت خدا اشك ريزد و براي دعاهايش حجاب و مانع نباشد (قبول شود)»(10). با مشاهده احاديث فوق كه قطره اي از درياي معارف در خصوص اهميت حلال و حرام و تأثير آنها در اعمال و جان آدمي است، به وضوح در مي يابيم كه حلّيت غذا و لباس و مخارج، در سفر عاشقانه زيارت، كليد بزرگ و سرّ اعظم قبول و كمال است.

اگر مي خواهيم شفا بگيريم؛ با مال حلال به زيارت برويم. اگر مي خواهيم حاجت روا برگرديم؛ با مال حلال مسافرت آغاز كنيم، اگر مي خواهيم به ترقيّات عالي معنوي و روحي نائل گرديم و رضايت ولي بزرگ خدا را كسب كنيم و از او ياري بطلبيم و مدد جوييم و دست خالي برنگرديم، با مال حلال قدم در وادي ايمن معرفت گذاريم.

اگر در گذشته نيز، كمي باز نگريم و حرام ها و حقوقي كه بر گردن داريمرا، به ياد آوريم و حق را به صاحبش باز گردانيم و با جاني پاك و عملي خالي از رياي ديگران به حضور امام بشتابيم، مسلماً رضايت او را در مي يابيم. زيارت از بالاترين اعمال صالحِ است و قرآن رمز توفيق به اعمال صالح مقبول را خوردن و استفاده از طيّب و پاكيزه و حلال مي داند.

مي گويند، از آية الله ميلاني سوال شد، كه چرا زيارت ما قبول نمي شود و آن آثار لازم را ندارد؟ ايشان فرمود: « چون با مال حلال به زيارت نمي رويد.» قرآن دستور مي دهد «فكلوا مما غنمتم حلالاً طيباً و اتّقوا الله»؛ «پس بخوريد از آن چه به غنيمت برديد، حلال پاكيزه را و از خدا پروا كنيد.»(11)

«فكلوا مما رزقكم الله حلالاً طيباً و اشكروا نعمة الله»؛ «پس بخوريد از آن چه خداوند به شما روزي داده حلال پاكيزه اش را و شكر نعمت خدا را بجاي آوريد.»(12)

در اين آيات مال حلال كليد و رمز توفيق تقوا، سپاسگزاري و انجام اعمال صالح معرفي شده است. با رسيدگي دقيق به مسائل مالي ديني؛ با دادن خمس و زكات، پرداختن قرض ها و دوري كردن از هرگونه ربا و نخوردن حرام، و با حلال طيّب به زيارت ولي الله عازم شويم و حاجت روا برگرديم و به انجام زيارتي مقبول و با معرفت نائل گرديم.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«فيه رجال يُحبّونَ أن يَتَطَهَّروا و اللهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرينَ» (108 / توبه).

در آن مرداني است كه دوست دارند تا پاك گردند و خداوند پاكيزه گان رادوست دارد.

«وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّركُم ولِيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُم» (6 / مائده).

«و لكن خداوند مي خواهد كه شما را پاك گرداند و نعمتش را بر شما تمام نمايد».

از صفات تمام پيامبران، ائمه عليهم السلام و اولياي خدا: طاهر، زكيّ، نقيّ، تقيّ، مُطهَّر، طُهر، صفيّ، خالص، راضيّ و مرضيّ است كه همگي بر پاكي و طهارت روح و اعمال آن بزرگواران دلالت مي نمايد.

زائر بايد پاك باشد تا بتواند با پاكان برتر عالم ارتباط برقرار نمايد. ظلمت با نور نمي سازد و ناپاك نمي تواند با پاك هم نشين شود. بايد حداقل سنخيت با پاكان در ما ايجاد شود، بايد طهارت ظاهري و باطني پيدا كنيم تا به پاكان تشابه يابيم و در محضر آنان حضور پيدا نماييم.

«جان ناپاك، پاك در نمي يابد     نور با نور هم نشين بايد»(13)

پاكي بايد هم در مال باشد كه در بحث حلّيت نيز به آن اشاره شد و هم در اعمال. عمل بايد از حرام و ظلم پاك شود. اگر در گذشته، مرتكب حرام شده ايم قبل از زيارت توبه كنيم و اگر حقي از مردم برگردن ما مانده، ادا نماييم يا حلاليت بگيريم.

اگر زائر با نيتي پاك از هر قصد و غرض گناه آلود و انحرافي، به محضر امام برود و با قلبي پاك از كينه و حسد و حقه و دشمني مؤمنان و شيعيان، در بارگاه پاكي، حضور يابد و جان را در معرض تابش نور امامت قرار دهد، چرا فيض نگيرد و سرمست از حضور امام بر نگردد؟!

اگر پاك از حرام و آلودگي و گناه باشيم، جواب مي شنويم و حاجت مي گيريم. اگر آلوده باشيم، ولي صادقانه بر گناه خويش واقف شده، اعتراف نماييم، نظر لطف امام شامل ما مي شود. اگر در محضر امام، صادقانه توبه نماييم و عزم بر پاكي، استوار سازيم دست ياري او را بسيار نزديك و كارساز و مشكل گشا، در لحظه لحظه زندگي و جزء جزء كارها و مشكلات مشاهده خواهيم كرد. پس پاك و نا آلوده در محضر امام حاضر شويم.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«فيه رجال يُحبّونَ أن يَتَطَهَّروا و اللهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرينَ» (108 / توبه).

در آن مرداني است كه دوست دارند تا پاك گردند و خداوند پاكيزه گان رادوست دارد.

«وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّركُم ولِيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُم» (6 / مائده).

«و لكن خداوند مي خواهد كه شما را پاك گرداند و نعمتش را بر شما تمام نمايد».

از صفات تمام پيامبران، ائمه عليهم السلام و اولياي خدا: طاهر، زكيّ، نقيّ، تقيّ، مُطهَّر، طُهر، صفيّ، خالص، راضيّ و مرضيّ است كه همگي بر پاكي و طهارت روح و اعمال آن بزرگواران دلالت مي نمايد.

زائر بايد پاك باشد تا بتواند با پاكان برتر عالم ارتباط برقرار نمايد. ظلمت با نور نمي سازد و ناپاك نمي تواند با پاك هم نشين شود. بايد حداقل سنخيت با پاكان در ما ايجاد شود، بايد طهارت ظاهري و باطني پيدا كنيم تا به پاكان تشابه يابيم و در محضر آنان حضور پيدا نماييم.

«جان ناپاك، پاك در نمي يابد     نور با نور هم نشين بايد»(13)

پاكي بايد هم در مال باشد كه در بحث حلّيت نيز به آن اشاره شد و هم در اعمال. عمل بايد از حرام و ظلم پاك شود. اگر در گذشته، مرتكب حرام شده ايم قبل از زيارت توبه كنيم و اگر حقي از مردم برگردن ما مانده، ادا نماييم يا حلاليت بگيريم.

اگر زائر با نيتي پاك از هر قصد و غرض گناه آلود و انحرافي، به محضر امام برود و با قلبي پاك از كينه و حسد و حقه و دشمني مؤمنان و شيعيان، در بارگاه پاكي، حضور يابد و جان را در معرض تابش نور امامت قرار دهد، چرا فيض نگيرد و سرمست از حضور امام بر نگردد؟!

اگر پاك از حرام و آلودگي و گناه باشيم، جواب مي شنويم و حاجت مي گيريم. اگر آلوده باشيم، ولي صادقانه بر گناه خويش واقف شده، اعتراف نماييم، نظر لطف امام شامل ما مي شود. اگر در محضر امام، صادقانه توبه نماييم و عزم بر پاكي، استوار سازيم دست ياري او را بسيار نزديك و كارساز و مشكل گشا، در لحظه لحظه زندگي و جزء جزء كارها و مشكلات مشاهده خواهيم كرد. پس پاك و نا آلوده در محضر امام حاضر شويم.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

 

«ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذينَ يُريدُونَ وَجْهَ اللهِ» (38 / روم).

آن بهتر است براي كساني كه روي خدا را مي خواهند.

«وَ مَنْ يُسْلِم وَجْهَهُ الي اللهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ فَقَدْ اسْتَمْسَكَ بالْعُروَةِ الْوُثْقي» (22/لقمان).

«و هر كه رويش را به سوي خدا تسليم كند در حالي كه نيكوكار است پس در حقيقت به ريسمان محكم چنگ زده است».

ميهماني به سبب محبت و علاقه اي كه به شما دارد، براي ديدار شما به حضورتان شرفياب مي شود. شما نيز به او احترام مي گذاريد، چون به او علاقه داريد، به ميزان محبت او و بزرگواري و شأن او، در حفظ احترام و پذيرايي از او، كوتاهي نخواهيد كرد. اكنون پذيرايي از چنين فردي را مقايسه مي كنيم با پذيرايي از گدايي كه، درِ خانه شما را مي زند و هدفش فقط دريافت كمك مالي از شماست. ميهمان فقط براي ديدار شما به منزلتان مي آيد و شما احترام ويژه اي براي او قائل مي شويد و او در منزل شما مدتي مي ماند و از امكانات منزل شما استفاده مي كند؛ اما پذيرايي از گدا مانند ميهمان نيست، چون او فقط براي نياز مالي، به ديدار شما آمده است. زائران نيز دو گونه اند:

1- برخي براي گدايي و گرفتن حاجتي دنيايي مثل رفع قرض، هلاك دشمن خود، حل مشكلات مادي خويش، وسعت رزق و شفاي بيماران به زيارت مي روند كه امام نيز همچون سيره قديمي خويش، با كرامت و بزرگواري تمام، قربة الي الله حاجت گدايان واقعي را برمي آورد.

2- برخي از اهالي كوي معرفت، عارفانه به ديدار معشوق و محبوب خويش مي روند و امام نيز آنان را با تمام وجودش و با آغوشي باز و استقبالي گرم خواهد پذيرفت.

امام حسين عليه السلام از جدّ بزرگوارش رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل كرد كه فرمود: «المعروف بقدر المعرفة» «بايد نيكي به اندازه معرفت باشد».(14)

لطف امامان به زائران نيز در گرو نيت آنان است؛ اگر زائر تنها در پي رفع گرفتاريهاي دنيوي خويش باشد،به همان اندازه از فيض امامان بهرمند خواهد شد و اگر در پي معارف والا باشد به مراحل عالي معنوي خواهد رسيد. عطاي آنان اسرار و رموزي دارد كه اگر در اعطاي اهل كرامت حقيقي نيك تأمل كنيم، لختي از آن رموز بدست خواهد آمد، و اگر خودمان اهل كرامت و سخاوت شويم و بزرگواري روح پيدا كنيم و در مسيري كه آنان قدم برداشته اند عملاً گام نهيم، كم كم اين اسرار در پرتو عمل، بر ما روشن مي گردد. خيلي از اين ظرائف و لطائف حكمت و معرفت، چشيدني و درك كردني است نه نوشتني و نه گفتني.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أوْ اُنْثي وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» (82 / كهف).

هر كه اعم از مرد و زن، عمل صالح انجام دهد در حالي كه مؤمن است پس حتماً برايش حيات طيّبه و زندگي پاكيزه و گوارا، برپا مي داريم.

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ». (10 / فاطر).

به سوي او بالا مي رود كلام پاكيزه و عمل صالح آن را رفعت مي بخشد.

انجام برخي اعمال، باعث توفيق بيشتر مي شود و گاه اعمال صالح، زنجيروار توفيقات و بركات خاصي را در پي دارد كه در صورت قدرداني و حفظ تقوا، مي توان به نهايت الطاف و نتيجه كامل، از اين طريق نائل گشت.

اگر كسي زيرك باشد، در مي يابد كه گاه عملي نيك، توفيقيرا در پي دارد و در صورت بهره برداري نيكو و شايسته از آن توفيق، فرصتي ديگر براي پيروزي در امتحان الهي و ترقي در نردبان كمال، در پيش راه انسان قرار مي گيرد و در صورت قبولي در امتحانات بعدي، همين طور حوادث بعدي جهت رشد سريع انسان چيده مي شود.

مثلاً؛ اي بسا، حاجت روا كردن يك محتاج، جايزه اي همچون حج و عمره يا زيارت امام رضا عليه السلام يا امام حسين عليه السلام در كربلا را، در پي داشته باشد و در صورت حُسن استفاده از ان توفيق يعني زيارت يا حج، شايد به جوايز و فرصت هاي بي نظير معنوي، بتوان دست يافت و راه بركات و ترقيّات معنوي را براي ابد به روي خود گشود. آري همه اين ها بستگي به ميزان بهره گيري و استفاده بهينه از فرصت ها و امتحانات الهي دارد، تا با پيروزي از هر امتحان و با انجام عملي صالح، به عملي بالاتر و فرصتي گرانبهاتر دست يابيم تا به نهايت برسيم. از جمله اعمال توفيق آور مي توان از نمونه هاي زير نام برد: احترام به والدين و اساتيد، احترام به سادات و علماء، دعا براي ديگران، شاد كردن دلها، نجات مظلوم و پناه دادن به پناه جو، هر گونه خدمت و احسان به ديگران، احسان به تمام مخلوقات حتي حيوانات و...

به يك نمونه از اين اعمال توفيق آور توجه كنيد تا مشاهده فرمائيد كه پيروزي در يك امتحان و حفظ احترام مادر تا كجا مي تواند راه معنويت را به روي انسان بگشايد:

«عالم زاهد وارسته، مرحوم شيخ حسين بن شيخ مشكور (قدس سرّهما) فرمود:

در عالم رؤيا ديدم در حرم مطهّر حضرت ابا عبد الله عليه السلام مشرّف هستم و آن حضرت نيز در آنجا تشريف دارند. در اين هنگام جواني عرب وارد شد و سلام كرد و حضرت نيز با لبخند جوابش دادند!

فرداي آن شب كه شب جمعه بود، به حرم امام حسين عليه السلام مشرّف شدم و در گوشه حرم توقّف كردم. ناگهان همان جوان عرب معدي، كه در خواب ديده بودم، وارد حرم شد و چون مقابل ضريح مقدّس رسيد، با لبخند به حضرت سلام كرد! ولي من ديگر حضرت سيّد الشهدا را نديدم [كه چگونه جوابش را داد]. و مراقب آن جوان عرب بودم تا از حرم خارج شد. به دنبال او رفتم و سبب لبخندش را در هنگام سلام دادن به امام عليه السلام پرسيدم و خواب خودم را نيز مفصّل برايش نقل كردم و سپس پرسيدم: چه كرده اي كه امام عليه السلام با لبخند به تو جواب مي دهند؟

جوان گفت: من پدر و مادر پيري دارم و در چند فرسخي كربلا زندگي مي كنيم. شب هاي جمعه كه براي زيارت مي آمدم، يك هفته پدرم را سوار بر الاغ مي كردم و مي آوردم و يك هفته مادرم را مي آوردم.

تا اين كه شب جمعه اي نوبت پدرم بود، چون او را بر الاغ سوار كردم ؛ مادرم گريه كرد و گفت: مرا هم بايد ببري! شايد تا هفته ديگر زنده نباشم!

به مادرم گفتم: امشب باران مي بارد و هوا سرد است و بُردن دو نفر مشكل است. امّا نپذيرفت! ناچار پدرم را سوار كردم و مادرم را بر دوش كشيدم و با زحمت بسيار آنها را به حرم امام حسين عليه السلام رسانيدم.

چون در آن حالت همراه با پدر و مادرم وارد حرم شدم، حضرت سيد الشهدا عليه السلام را ديدم و سلام كردم، آن بزرگوار به من لبخند زدند و جوابم را دادند و از آن وقت تا به حال، هر شب جمعه كه به كربلا مشرف مي شوم، حضرت امام حسين عليه السلام را مي بينم و ايشان با تبسّم جوابم را مي دهند»(15).

آري، پيروزي در امتحان الهي، چنين بركات و فتوحات معنوي را به ارمغان دارد.

پس بايد زائر در طول مسافرت زيارتي خود كاملاً متوجه باشد كه هر لحظه در امتحان است، هر حادثه و اتّفاق ساده، تقدير و تدبير متقن خداي حكيم است كه به دست مدبّرات امر، در مسير ما قرار مي گيرد،

مثلاً ظلمي كه در جلو چشم ما بر كسي مي رود، سخني كه گوش ما مي شنود، حادثه اي كه مشاهده مي كنيم، محل حادثه اي كه خواسته يا ناخواسته در آن جاقرار مي گيريم، همه و همه براي امتحان و ارزيابي و سنجش عكس العمل وميزان دين داري و معرفت ما چيده مي شود تا اعمال و صفات و قلب ما، محك زده شود و با در معرض حادثه قرار گرفتن، باطن ما آشكار گردد و نيز با نيش حوادث،ما از خمود و سكون به در آئيم و مجبور به عكس العمل و رشد و كمال شويم.با ديدن صحنه ظلم، غيرتي شده و بر ظالم بياشوبيم و كمر مظلومي را راست نمائيم. با مشاهده چهره زشت فقر، عاطفي شده، روح ايثار و احسان ما شكوفاگردد و...

و آنچه بسيار مهم است اين كه چهره ملكوتي و حقيقي ما با ذرّه ذرّه اعمالمان، آفريده و چهره پردازي مي شود؛ كه براي هميشه با همان چهره خواهيم زيست.

پس در مسير زيارت، براي سنجش ايمان و لياقت ما و براي رشد و تكميل ظرفيّت زائر، حوادث بسيار دقيق و حساب شده به وقوع خواهد پيوست. زائر با معرفت در هر حادثه جزئي و كلّي بايد تمام حركات خود را بر محور رضاي خدا و رضاي حجّت خدا تنظيم نمايد، حتي نگاه ها و افكار و خيالات كه منتهي به تصميمات و رفتارهاي زائر مي گردد، بايد مورد كنترل قرار گيرد.

در همه خشم ها و مهرها، نگاه ها و أخم ها، نبايد نگاه نافذ و مسلّط حجّت خدا را فراموش كرد. چون پذيرائي و عكس العمل امام، موقع زيارت و حاجت روائي، آئينه كردار زائر است.

رفتار امام، همان گونه است كه رفتار تو با ديگر زائران همان طور بوده است.

نگاه هاي خشم آلود با زائران ديگر، راننده گان، خانم هاي زائر و... خشم هاي بي جا، محبت هاي آلوده و تبسّم هاي گناه آلود با نامحرمان، همه باعث رنجش قلب حجّت خدا مي گردد و جواب او را، عمل ما مشخص مي كند. البته مي توان با انجام برخي اعمال صالح، خيلي از خطاها را شست و قلب امام را راضي كرد. با كمك به زائران ديگر، شاد كردن دل ها و توبه واقعي و...

مطلب ديگر اين كه ؛ امام مشتاقانه در انتظار حركت تو در مسير پاكي و بنده گي است تا با تمام علم، بصيرت،

حكمت و قدرت خويش و در محدوده اجازه الهي خود، تو را ياري كند و تا نهايت كران هاي اختيار، به امداد تو آيد و گاه با شفاعتي رئوفانه، مراحلي تو را بالا برد و تحوّلي عميق در مسير تكاملي تو پيش آورد!

پس بايد احتياط كرد، و از وسوسه هاي شيطان و جذبه هاي نفس پيروي نكرد تا با روئي سفيد، بر حرم امام رو نهاد و قدم بر حريم گذاشت.

اذن دخول خواند و اشك جواب گرفت و حال مناجات دريافت نمود!

و آن گاه با زباني باز شده، بر محضر يار لب به عرض حاجت گشود و همه عقده ها را خالي كرد؛ و در انتظار جواب هاي حكيمانه او، در عرصه زندگي، خوشبينانه به استقبال نشست. و در اوّلين فرصت باز قصّه زيارت و معرفت را از سرگرفت.....

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

حضور قلب

«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّيوَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّي » (15 / اعلي).

به تحقيق رستگار گشت هركه پاك گرديد و نام خدا را به ياد آورد و نماز به پا داشت.

«في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ» (36 / نور).

در خانه هايي كه خداوند اذن داد رفعت يابد و در آن جا اسم خدا، ذكر شود.

«إِنَّنِي أَنَا اللهَ ُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمْ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي». (14 / طه).

«همانا، منم من، خدايي كه نيست الهي به جز من، پس مرا عبادت كن و نماز را براي ياد من، بر پاي دار».

غسل زيارت، خواندن زيارت نامه با آداب مخصوص آن، با وقار، تواضع، ادب و خشيت گام برداشتن و حركت كردن، پوشيدن پاكيزه ترين لباس و معطر گشتن به خوشبوترين عطرها از آداب ظاهري زيارت است. از آداب معنوي زيارت، حضور قلب است. توجه قلبي دائم يا احساس حضور دائمي، در محضر ياري كه بر قلب ما بيشتر از ظاهرمان آگاه است و بر آن توجه دارد مي تواند همچون اِكسيري كه مس را طلا مي كند، زيارت معمولي ما را به عروج ملكوتي و تعالي نوراني و عرفاني مبدل سازد و به جاي پر كردن جامي تنگ، دريايي وسيع از معرفت و وصال را بر روح ما به ارمغان آورد.

حضور قلب در نماز، ملاك قبولي آن است. مادامي كه قلب عارف با خداست به همان اندازه خداوند رو به سوي او مي نمايد و همان اندازه از نماز او را مي شنود، مي پذيرد، جواب مي گويد و اجر مي دهد.

حضور قلب يا توجه دل به خدا در همه عبادات مهم ترين راز قبولي عبادت است. اين امر در عبادات مهم همچون نماز اهميت فوق العاده پيدا مي كند تاآن جا كه مي توان گفت: حقيقت نماز كه گفتگوي بنده با خداست همان توجهقلب است و همان مقدار نماز محسوب شده قبول مي گردد. و مابقي، پوسته اي تو خالي و لباسي بي تن و روح است كه پيچيده شده، بر سر غافل كوفته مي شود. گفتگوي زائر با امام نيز همين ادب را مي طلبد كه موقع ارتباط قلبي و حقيقي دو روح و جان، تنها رشته ارتباط همان توجه قلب است و بي حضور و توجه دل، هيچ ارتباط حقيقي صورت نمي گيرد. براي درك آداب حضور قلب و توجه دل به مولا اوّل كمي با آداب حضور قلب در نماز و به هنگام گفتگوي بنده با خدا آشنا مي شويم تا اين آداب را به ارتباط عاشق با حجّت خدا سرايت دهيم. چون اوست وجه خدائي كه اوليا با توجه به او، رو به خدا مي كنند و همه تجليّات الهي را از باب او و از وجه او مي گيرند.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

امير المؤمنين فرمود: «اِنَّما لِلْعَبْدِ مِنْ صَلوتِهِ ما أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنها بِقَلْبِهِ»(16).

و امام صادق عليه السلام فرمود:... «فَلَيْسَ مِنْ عَبْدٍ يُقْبِلُ بِقَلْبِهِ في صَلوتِهِ الَي اللهِ تَعالي اِلَّا أقْبَلَ اللهُ إِلَيْهِ بِوَجْهِهِ وَ أقْبَلَ بِقُلوبِ الْمُؤْمِنيِنَ إِلَيْهِ بَالْمَحَبَّةِ بَعْدَ حُبِّ اللهِ إيَّاهُ».(17)

ترجمه: حضرت علي عليه السلام فرمود: براي بنده از نمازش، همان مقداري (مقبول) است كه با قلبش متوجه است.

و امام صادق عليه السلام فرمود: «جمع نمي شود اشتياق و خوف در دلي، مگر آن كه بهشت بر او واجب شود.

پس وقتي نماز مي خواني، اقبال كن به قلب خود به خداي عزّ و جلّ، زيرا كه بنده مؤمني نيست كه اقبال كند در نماز و دعا با قلبش به خداي تعالي مگر آن كه، بعد از محبّت خودش، خداي تعالي قلوب مؤمنين را به او اقبال مي دهد و با دوستي آنها، او را تأييد كند و او را به بهشت برد»(18).

با اين احاديث معلوم مي شود كه حقيقت عبادت همان توجه قلبي و حضور قلب است و روح عبادت همان توجه دروني است و بايد در ارتباط غير مادّي فقط به اين توجه و حضور دل دقت كرد.

اين توجه دروني داراي مراتبي است كه در نهايت به كمال انقطاع مي رسد:

«الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و أَنِر أبصار قُلُوبِنا بِضياءِ نَظَرِها الَيكَ حتّيتَخرِقَ أبْصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّور فَتَصِلَ الي مَعْدَنِ العَظَمةِ وَ تَصيرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةًبِعزِّ قُدْسِكَ».(19)

«خدايا به من كمال بريده گي قلب (از غير) به سوي خودت عنايت فرما، و ديدگان قلبمان را با روشن بيني روحانيش به سوي خودت بگردان تا آن جا كه ديدگان قلبمان، پرده هاي نوراني را هم بشكافد و به معدن عظمت برسد و ارواح ما به عزّت قدس تو آويخته گردد».

اين گونه آويخته شدن در عالم قدس و عزّت، نهايت حضور قلب در عبادت و توجه به خداست. حضور قلب در عبادت آثاري نيز دارد كه كمترين آنها، بخشش گناهان و سبكبالي است.

امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس دو ركعت نماز بخواند كه بداند چه مي گويد، از نماز بر مي گردد در حالي كه بين او و خدا، هيچ گناهي نمي ماند مگر آن كه برايش بخشوده مي شود».(20)

زيارت نيز چنين است. مادامي كه قلب و روح زائر با امام استو رو به امام دارد، امام نيز رو به او مي نمايد و به درد دل او گوش جان مي سپارد و با قدرت اراده خويش در جان او تصرف مي نمايد و كلمه كلمه گفتار او، با لحظه لحظه توجه و رأفت امام همراه مي گردد.

اگر شما با كسي در حال صحبت باشيد و در وسط حرف زدن، روي از او برگردانيد و با ديگران مشغول صحبت گرديد، او را از خود مي رنجانيد. هنگام زيارت بايد با حضور قلب، زيارت نامه خواند و مشغول دعا شد.

محو حضوري بايدت، بسيار بسيار     در محضر ياري، چه يار؛ درياي انوار
در اين حريم، جبرئيل بي اذن نايد     اينجا طواف كمتر از خِضري نشايد
اي با ادب، با معرفت، هوشيار، آگاه!     برعرش پا گذاشته اي و نزد الله(21)

ارتكاب گناه در حرم، مثل آلوده و نجس كردن خانه ميزبان است و باعث رنجش شديد او خواهد شد.از طرف ديگر توجه قلبي زائر نسبت به امام خويش هر اندازه كه عمق پيدا كند به همان ميزان رأفت و رحمت و حلم و پاكي و طهارت و رشد معنوي و بهره گيري از بركاتِ حضور زائر عمق پيدا خواهد كرد.اگر كسي در تعميق حال توجه و حضور دائم بيشتر كوشا باشد و تمرين كند و خويش را آماده نمايد، همان اندازه بهره گيري معنوي و حقيقي او عمق پيدا خواهد نمود. آن كه همچون پاره اي اخگر سوخته، گريان و نالان با قلبي مالامال از سوز عشق، بر حريم يار، قلب خويش را مي فرستد، دل رئوف امام را نيز به همان شدتِ سوز خويش، معطوف جانش مي نمايد.

گريه، كه صداي بلند سوز دروني است و در اثر عشق و محبت، سوز و عطش و نياز حقيقي، غليان حال شكر و امتنان، اضطرار و درماندگي و شدت حاجت پديد مي آيد، اسرار درون را فاش مي سازد، گريه بهترين نشانه صداقت و رساترين ترجمان قلب صادق است. اين گريه و ناله، بهترين ملاك توجه و والاترين محك صداقت است كه در اثر شدت توجه به امام در انسان پديد مي آيد. گريه از اسرار خلقت خداست. البته غير از گريه، اعمال و حالات ديگري نيز مي تواند شدت و عمق توجه معنوي را نشان دهد.

اشتياق، صفاي قلب، محبت مجذوبانه، اميد سرشار، اضطرار و معرفت عالي، نشانه توجه قلب و انگيزه حضور است و زاييده معرفت.

زائر از حرف زدن با امام سير نمي شود. جسم او خسته مي شود ولي روح او سيراب نمي شود. او هر چه بيشتر توجه پيدا مي كند بيشتر عطشان و مشتاق توجه امام مي گردد و بر عشق و سوز او افزوده مي شود.نماز و زيارت و دعا براي او قالبي خشك و كاري خسته كننده نيست، بلكه همگي نمادهاي عشق است و او عاشقانه با پيمانه دعا و نماز، عشق لبالب مي نوشد.

توجه قلبي، رشته ارتباط بين زائر و امام است و با دوام آن، زيارت كاملمي شود. با عمق توجه، زيارت روح مي گيرد و فيض كامل را مي توان دريافتكرد. گريه، اشتياق، اميد، اضطرار و سوز و ناله، از آثار و نشانه هاي حضورقلب است.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

اگر بر مردم عامي شعري در اوج بلاغت و فصاحت و حاوي تمام ريزه كاري ها و فنون ريز صناعت ادبي، بخواني،جز كسالت بر او نخواهد افزود، آن چه براي او قابل فهم و درك است اشعاري عاميانه و گوياي زبان حال اوست و بس.از اين رو اشعار عاميانه در ميان عوام رواج دارد و بر عكس اين قضيه نيز صحيح است. يعني اگر نزد شاعران، شعر عاميانه و خالي از لطايف ادبي قرائت كني او را زجر داده اي. در انتخاب زيارت نامه نيز هر فردي بايد معيار گزينش را، ميزان درك و معرفت خويش و تناسب حال فعلي و كشش و جذبه دروني خود قرار دهد. اگر زائر در اوج درك و علم سير مي كند، بهتر است زيارتنامه هاي مفصل و داراي مضامين عالي و ناب و ژرفرا برگزيند و بر زبان جاري سازد؛ زيارتنامه هايي مانند زيارت جامعه كبيره؛ زيارت رسول الله صلي الله عليه و آله از راه دور، زيارت ناحيه مقدسه، دعاي عالية المضامين، زيارت جامعه ائمة المؤمنين، زيارت ششم و هفتم مطلقه اميرالمؤمنين، زيارت امير المؤمنين در روز غدير خم و زيارت عاشورا با دعاي علقمه و... در هر فرصتي يكي از آن زيارات را مي توان زمزمه كرد تا همواره در گلستان معارف و باغ هاي معرفت سير نمود و همواره از گلها و ميوه هاي تازه و جالب بهره مند شد.

بر اوج معني بال و پر بگشودن اولي است     راه خدا با معرفت پيمودن اولي است
گر گنج معنا بر لب و، خواندن نشان است     آن وقت نام تو ز نام عاشقان است(22)

براي افراد كم سواد، اگر خواندن زيارتنامه هاي مفصل و بلند معنا، كسل كننده و ملال انگيز باشد و نتوانند جان خود را با روح عالي زيارت نامه پرواز دهند، بهتر است يكي از ادعيه پر محتوا و كوتاه را انتخاب نمايند مثل دعاي توسل، كه با مضامين ساده و سازنده تأليف يافته و با تكرارهاي لازم روح او را پرورش مي دهد و اوج حالات معنوي و شدت توسل را همراه دارد و معاني آن بعد از چند بار تكرار محفوظ مي گردد. از اين رو، زيارت نامه هاي زيادي در مورد حضرت سيد الشهداء، توسط ائمه عليهم السلام انشا شده است كه برخي از آنها يك سطر بيشتر نيست و برخي زيارت نامه ها بيش از 30 صفحه است كه در كتاب وزين و ارزشمند «كامل الزيارات» نقل شده است. و اين به سبب اختلاف مرتبه علم يا درك مخاطب است و هركس بايد متناسب علم، درك و معرفت و حال فعلي خويش؛ ترجمان زبان حالش را دريابد و آيينه درونش قرار دهد و بر محضر امام عرض ادب و معرفت صادقانه نمايد. رعايت اين نكته لطيف بر ميزان صداقت در گفتار و زيارت مي افزايد و با ايجاد مطابقت بين گفتار و حال، نسيم معنوي و ارتباط و استفاده روحي را مُيسّر و دو چندان مي كند، اهل شعر گاه يك زيارت نامه را با يك بيت عرضه مي دارند و اهل سوز يك مثنوي سخن را در يك لحظه بارش اشك بيان مي كنند.

كيفيت
نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«لِيَبْلُوَكم أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (7 / هود).

براي اين كه شما را بيازمايد كه كداميك از شمانيكوتر عمل مي كند.

فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أمُرْ قَوْمَكَ يَأخُذوا بأَحْسَنِها( 18 / زمر).

«پس آن را با قدرت محكم بگير و به قومت دستور بده تا بهترين آن رامحكم بگيرند».

در زيارت بايد به كيفيت آن پرداخت، نه به كميت آن. اگر زائر يك سلام با حال و با معرفت ارزاني بدارد، بهتر از صد دوره دعاي مفصل و زيارت نامه طولاني است كه بدون معرفت خوانده شود. امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس دو ركعت نماز بخواند كه بداند چه مي گويد: بر مي گردد در حالي كه بين او و خدا، گناهينمانده است.(23)

و اگر با حفظ كيمياي كيفيت، كمّيّت نيز افزايش يابد نورٌ علي نور خواهد بود و اين دو همديگر را ياري و ازدياد خواهند بخشيد.برخي كه كميت را در زيارت برگزيده اند، بر خود فشار مي آورند تا برخي دعاهاي طولاني را، ولو در حال كسالتِ ملالت بار، به اتمام برسانند، كه بايد گفت خواندن زيارت نامه؛ زمزمه معرفت، عرضه محبت، كسب عرفان، تعميق باور و غليلان احساس است و مربوط به روح و احساس و حال و معناست و بي توجه، حاصل نمي گردد. پس نبايد خويش را خسته كرد. قرائت بي روح دعا و زيارت نامه، معنا و روحانيت قلب را مي خشكاند و دل را زيارت زده مي كند و در لايه هاي دروني وجود، خستگي و دل زده گي ايجاد مي نمايد.گاه غفلت از اين نكته و تحميل و فشار مقطعي بر نفس، انفصال و جدايي طولاني بعدي را در پي خواهد داشت. از اين رو حضرت امام حسن عسكري عليه السلامفرمود: «موقع ادبار دل، نافله و مستحبات را بر آن تحميل نكنيد و به واجبات اكتفا نماييد»(24).

جا دارد بحث ديگر مطرح شود و آن رمز و راز ايجاد كيفيت و حال در هنگام زيارت است. چند مطلب براي دستيابي به كيفيت در هنگام زيارت بايد مورد توجه قرار گيرد:

يكي تقوا در جزئيات است، تقوا در جزئيات كليد عنايات معصوم است و تقوا در مقدّمات، رمز حال است و عنايات، رعايت نكات ريز اسلامي در معاشرتها با نزديكان، همسر و بچه، راننده ماشين، خدمتكار منزل و... تشكر امام را در قالب عنايتِ حال، ايجاد توجه قلبي و شور، عطاي حال گريه و عبادت، رفع حاجت و امثال آن در پي دارد.

مطلب ديگر، آرام نشستن در محضر امام است. كه زائر، قلب و خيالات خود را از دنيا و توجه به دنيا و كارها و خاطرات دنيائي باز دارد و كمي آرامش روحي در قلب طوفاني دنيا زده ايجاد نمايد.

در صورت نشستن در پرتو حضور امام، روح آرام مي شود، و اگر انسان متوجه باشد و خود نيز تلاش كند تا روح را آرام كند و از توجه به دنيا باز دارد، اين آرامش زودتر حاصل مي شود.

و ايجاد آرامش دروني در حرم مساوي با دريافت فيض، نوراني شدن درون، فرو ريختن باران رحمت و عنايت امام بر جان زائر مي گردد.

مطلب بعدي استفاده از موقعيت بي مثال يعني حريم امام است. چون حريم امام آثاري دارد كه كيفيت مطلوب در آن جا زودتر حاصل مي شود.

چون شيطان در حريم امام جولان ندارد و در آن جا زائر از وسوسه اين دشمن در امان است. لذا نماز و عبادت در حريم امام، غنيمت است و سلامت از چنگ اين دشمن پر كينو پر قدرت و خنّاس، در آن جا حاصل است. اندكي قبل از زيارت، خود را در محضر امام آرام نماييم و با ياد خدا و حجّت خدا، تمركز و آرامش قلبي در خويش ايجاد كنيم. از اين رو، در آداب زيارت فرموده اند كه موقع حركت به سوي حرم نيز، ذكر خدا بر قلب سايه افكنده، گامها كوتاه، آرام و با وقار برداشته شود و قلب خاضع و خاشع به سوي محضر سراسر عظمت و تجلي جلال الهي رهسپار گردد تا اين آرامش و حضور حتي قبل از رسيدن به محضر امام حاصل شده باشد. بگذريم از آناني كه دائم در محضر يار هستند و لحظه اي غفلت نمي كنند.

از يك شيعه با معرفت پرسيدم «مشهد كه رفته بودي چه خبر بود؟ گفت: خدا آن جا هم بود!» يعني هميشه در محضر خداست و در قم و مشهد و هر جاي دنيا جز به خدا توجه نمي كند و واقعاً غير خدا را از جان و دلش بيرون ريخته است. وقتي ديگر از او پرسيدم: آيا در اعتكاف شركت داشتي؟ جوابي داد حاكي از اين كه قلب من هميشه معتكف است. روزي مي گفت: فرزندم حسين را بيش از 12 سال بود نديده بودم (به علت تحصيل در خارج) روزي يك راننده تاكسي را ديدم كه دقيقاً شبيه او بود و لحظه اي دلم پيش او رفت!شب در خواب امام حسين عليه السلام به من فرمود: فلاني امشب دلت از پيش ما رفت! من عرض كردم، چه كنم بچه ام است و لحظه اي چنين شد. آقا فرمود: به هر حال امروز دلت پيش ما نبود!» آري عارفان واقعي اهل بيت عليهم السلام به زيبايي به او دل بسته اند و صادقانه به اين حديث حاوي عالي ترين مضمون عرفاني عمل نموده اند كه امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله»(25) قلب حرم خداست پس در حرم او، غير خدا را جا مده. اين كار با گريه بر حسين عليه السلام زودتر از هر ذكر و عبادتي حاصل مي گردد؛ چون نام و ياد حجت خدا برترين ذكر خداست.

خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد

و راه هاي حصول كيفيت و توجه به امام زياد است كه «ان تتقوا الله يجعللكم فرقاناً»؛ اگر حفظ حرمت الهي نماييد خداوند قدرت فرق گذاري و فهم بهشما مي دهد.

خوردن مال حلال، سراسر شور وعشق و حال، بار مي آورد.خوردن مال شبه ناك، باعث حالي كسالت آور و بر زبان راندن سخنان زائد و بي فايده و كدر شدن قلب و آلوده شدن دل و خاموشي نورانيت قلبي و دوري معنوي پيدا كردن از محضر نور محض امام خواهد شد. خوردن مال حرام سراسر ظلمت مي آورد و شهوت مي زايد و شوق گناه مي انگيزد و حال توجه به حق را مي گيرد و قلب را كور مي سازد و دل را از پرتو نور و صفا و جلا و ضيا خاموش مي گرداند. پرخوري نيز ظلمت آور و حجاب افزاست و كم تر از مصرف شبه ناك نيست. لذا پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: دورترين حال بنده از خدا وقتي است كه شكمش پر باشد. (26)

امام صادق به حفص بن غياث فرمود: «ابليس روزي براي حضرت يحيي ابن زكريّا عليه السلام ظاهر شد در حالتي كه از او همه جور اشياء آويزان بود!

يحيي عليه السلام گفت: اينها چيست؟ ابليس گفت: اينها شهوت هايي است كه با آنها فرزند آدم را صيد مي كنم. گفت: آيا چيزي از آنها براي من هم هست؟ گفت: گاهي مي شود كه از غذا، سير شده اي و همين سيري، سنگيني آورده و از نماز، تو را باز داشته است.

يحيي گفت: (عهد مي كنم) بر خداست به گردن من كه شكم خود را هرگز از غذا پر نكنم.

و ابليس گفت: (من نيز عهد مي كنم) بر خداست به گردن من كه، ديگر هيچ مسلماني را نصيحت نكنم!

و امام صادق عليه السلام در ادامه فرمود: اي حفص ؛ (ما نيز عهد بسته ايم كه) براي خدا بر گردن جعفر عليه السلام و آل جعفر عليه السلام حق واجب است كه هرگز شكم خود را از غذا سير نكنند و بر خداست به گردن جعفر عليه السلام و آل جعفر عليه السلام كه براي دنيا هرگز عمل نكنند»(27).

و حضرت داود فرموده است: صرف نظر كردن از يك لقمه، با وجود احتياج به آن، نزد من از بيست شب، شب زنده داري (و عبادت) دوست داشتني تر است(28).

اندرون از طعام خالي دار     تا در او نور معرفت بيني
تهي از حكمتي بعلت آن     كه پري از طعام تا بيني

براي دريافت نورانيت و روحانيت بيشتر از محضر مبارك امام عليه السلام بايد با شكمي خالي و در صورت امكان با حال روزه، به محضر او بار يافت. در حال گرسنگي و خالي بودن شكم، زودتر حالات نوراني در انسان ايجاد مي شود و اوج مي يابد و شدت مي پذيرد. اين از پايه هاي اساسي اهل سلوك و ولايت در راه پويش صراط عرفاني است و روايات بسيار زيادي بر اين امر توصيه و تشويق نموده است.

كنترل زبان از تكلم به حرفهاي حرام مثل غيبت،تهمت، مسخره كردن ديگران، اذيت و آزار مسلمين، طعنه و شماتت، خيانت، شايعه پراكني، دروغ، آبروريزي، بدعت، تحريف، افترا و امثال آن، باعث پاكي قلب و حضور نوراني در محضر امام و پذيرفتن قلب پاك و سليم مي شود. بي مبالاتي در حرف زدن، به ويژه حرف هاي

گناه آلود باعثخشم و غضب امام مي شود و هرگز چنين فردي در محضر روحانيت و نورانيت مالك ملك و ملكوت پذيرفته نمي شود و مورد لطف قرار نمي گيرد. و چنين فردي اگر انتظار نوازش نسيم رحمت امام و وزش باد عنايات رحيمانه و ويژه امام بر جان خويش را دارد، از عقل معيوب برخوردار است. امام از بار گناه او مي كاهد و با عنايات خويش كمي جان او را سبك مي نمايد و در اثر كم شدن و سوختن گناهان، حال ظلماني و گرفته او اندكي روشني و صفا مي يابد. اما انتظار ايجاد حالاتي مثل حالات اولياالله و پاكان از چنين فردي، انتظار بي جاست و اعمال و دروشده هاي غربال او، مانع بهره وري از فيض مي باشد، «و انّك لا تحتجب عن خلقك الّا أن تحجبهم الاعمال دونك»؛(29) تو از مخلوقات خويش را نمي پوشاني مگر اين كه اعمال، آنها را از تو دور مي سازد و پوشيده در حجاب نگه مي دارد.

تكلم به حرف هاي بي فايده و لغو و لهو نيز آثار ظلمت آور و قساوت بار به بار مي آورد. پرحرفي، مشغوليت و مسئوليت مي آورد و سنگيني معنوي در پي دارد. عارفان كه سخنان حكمت آميز و صواب مي گويند نيز به شدت مواظبت مي نمايند و بسيار محتاطانه و با دقت حرف مي زنند، آن هم كلماتي كوتاه، رسا، جامع، كامل و مانع از لغو. حرف زدن آدابي چون زيارت دارد، چون زيارت حرف زدن با امام است و آداب زيادي دارد.

حفظ گوش از شنيدن كلام گناه آلود و شبهه ناك و بيهوده ديگر زمينه پاكي روح و رمز حضور نوراني پيدا كردن در محضر امام است. هر چه به ماديات و لذت هاي دنيايي كمتر توجه كنيم، باعث تضعيف قواي مادي و جسمي مي شويم و موجب افزايش قوا و صفاي توانهاي روحي و ملكوتي خويش خواهيم گشت.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«إنَّ الّذين كَذَّبُوا بَآياتِنا وَاسْتَكْبَروا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أبْوابُ السَّماء»(40 / اعراف).

همانا، كساني كه به آيات خدا تكذيب كردند و در مقابل آن استكبار ورزيدند، برويشان درگاه هاي آسمان گشوده نمي شود.

حضرت علي عليه السلام فرمود: «ما لِلّه آيَةٌ هي اكبرُ مِنّي»(30).

خداوند آيه بزرگتر از من ندارد. پس تكبّر در مقابل آيات الهي يعني تكبّر در مقابل ائمه عليهم السلام كه بزرگترين نشانه و آيت عظماي خداوند هستند.

امام صادق عليه السلام فرمود: «ألآياتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَالنُّذُرُهُمُ الأنْبِياءُ»(31).

آيات، ائمه هستند و نُذُر، پيامبران هستند.

پس آيات خدا، ائمه هستند و استكبار در مقابل آن ها: تكذيب خداست و باعث بسته ماندن درهاي آسماني مي گردد.

خودشكني در مقابل عظمت و كبرياي الهي، اولين، اساسي ترين و مهم ترين ملاك بندگي، و تقرّب است.

شيطان استكبار كرد و رانده شد و كافر گشت «أبي واسْتَكْبَرَ وَ كان مِنَ الكافرين»(32).

استكبار درمقابل بزرگان و اولياء درگاه الهي نيز مثل تكبردر پيشگاه خداست.

شيطان شش هزار سال خدا را در روي زمين(33) و در آسمان در جايگاه امامت جماعت ملائكه عبادت كرد و به خودشكني و سجده در پيشگاه خداوند پرداخت، اما در مقابل خليفه خدا حضرت آدم «علي نبيّنا و آله و عليه السلام» تكبر كردو با اين كار امر خدا را نپذيرفت و از رحمت خدا دور گشت.

«وَ اِذا قُلْنا لِلْمِلائِكَةِ اسْجُدوا لِآدَمَ فَسْجُدُوا اِلّا اِبْليسَ أبيوَ اسْتَكبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ»(34).

همين قصه در مورد مسئله مهم ولايت جاري است، اي بسا افراد زيادي كه در مقابل وحدانيّت الهي سر به سجده مي سايند، ولي در مقابل رسالت نبي آخر و خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله تكبر كرده و از راه مستقيم منحرف مي گردند. مثل اهل كتاب، كه خدا را قبول دارند ولي پيامبرصلي الله عليه وآله موعود را تكذيب كردند.

و برخي در مقابل همه آيات توحيد و تمام انبياء سرخم كرده و به حقانيت آنها اعتراف مي كنند. امّا نوبت به ولايت اهل بيت كه مي رسد، همان قصّه ابا و تكبّر ابليس در اعمال اين ها تكرار مي شود و در مقابل خليفه بر حق حضرت محمدصلي الله عليه وآله تكبّر مي ورزند و از درگاه الهي، ابليس وار رانده مي شوند.

جاي سؤال اينجاست كه چرا جمع كثيري از مردم به توحيد يا به توحيد و نبوت اقرار مي كنند ولي در مورد ولايت اهل بيت عليهم السلام متزلزل مي گردند؟!

نكته هاي لطيف و مهمي در اين مورد موجود است. قبول ولايت سنگين تر و سخت تر از قبول توحيد و نبوّت است. و از اين رو «أمانت» و «صلاة» در قرآن به ولايت، معني شده است كه هر دو را قرآن سنگين معرفي كرده است: «انّا عرضنا الامانة علي السموات و الارض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولاً».(35) ما امانت را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و همگي از تحمّل آن ترسيده و سرباز زدند و انسان آن را قبول كرد، همانا انسان ظَلُوم و جَهُول است». بار امانت در احاديث به ولايت و نماز معني شده است. كه آسمان و زمين و كوه ها به خاطر سنگيني آن، از قبول سرباز زدند.

در آيه شريفه «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْر وَ الصَّلوةِ وَ انَّها لكَبيرةٌ الّا عَلَي الْخاشِعينَ».(36) يعني كمك بگيريد از صبر و نماز و آن [نماز] هر آينه سنگين و بزرگ است مگر بر خاشعين. نماز در اين آيه سنگين و بزرگتر از صبر شمرده شده است به دليل ضمير «ها»كه مفرد است به نماز برمي گردد ؛ در احاديث، نماز به ولايت معني شده است.

حال مي پرسيم: چرا قبول ولايت سنگين است؟!

در جواب بايد گفت: ولايت جان و شيره توحيد و حقيقت بندگي است و لذا تحمّل آن و سلوك بر مبناي دستورات و سيره ولي اعظم خدا بسيار دقيق و سخت تر است چون دايره امر و نهي در زبان ولي خدا تنگ تر مي گردد و همراهي با ولي مستلزم پيروزي در امتحانات سنگين تري است. امتحان ياران وليّ بسيار سنگين تر است تا آن جا كه مؤمنان به رسول، بعد از رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله با مشاهده شَبَه تيره، وحشتناك و كولاك «دهشتناك امتحان ولا بر در خانه زهرا عليها السلام، همگي مرتد شدند الّا سه نفر «ارتَدَّ الناس بعد النبي الّا ثلاثه»(37).

آري؛ همگامي با ولايت مي طلبد كه در جنگ با ناكثان و قاسطان و مارقان با صلابت و مالك اشتر وار، ثابت قدم بماني و زبير گونه نلغزي!

همگامي با ولايت آنچنان سنگين است كه برخي از پيروزمندان عرصه هاي خونين بدر و احد در كولاك صفين منشق شدند و پا در گل نهروان ماندند!

آري ؛ «نوبت به اوليا چو رسيد آسمان تپيد» . و در رؤيائي با ولايت، نفاق مي بالد، فتنه ها نمايان مي شود و غربال حوادث به كار مي افتد و اينجاست كه خودشكني در مقابل وليّ، كه محسوس ترين و عيني ترين اسوه و مَحَك توحيد است، سخت تر مي گردد و مَواليان موحّد كم مي گردد.

پس قبول ولايت، بالاترين مصداق قبولي در امتحان توحيد است و اگر كسي با ملاك ولايت محك خورد در آخرين و مهم ترين مرحله امتحان توحيد قبول شده است. از اين رهگذر در مجامع معرفتي و منابع ديني، ولايت مهم تر از توحيد دانسته شده است. چون ولايت، معني و جان و شيرازه توحيد است و حقيقت توحيد و لُبّ بندگي فقط با قبول ولايت تحقق مي يابد.

اكنون به چند روايت در اين زمينه توجه فرمائيد:

سعيد بن جُبير از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه فرمود: «جحود نعمة الله كفرٌ و جحود نعمة نبوّتي كفرٌ و جحود نعمة ولاية علي كفرٌ لِأَنَّ التَّوحيد لا يُبني الّا علي الولاية(38)»

«انكار نعمت خدا كفر است و انكار نعمت نبوّت كفر است و انكار نعمت ولايت علي عليه السلام كفر است چون توحيد جز بر پايه ولايت استوار نمي شود».

شافعي در مناقب خود از ابوذر نقل كرده كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «من ناصَبَ عَلياً الخلافةَ بَعدي فهو كافر(39)». هر كس بعد از من در مورد خلافت با علي عليه السلام دشمني كند او كافر است.

اين حديث را نيز اهل سنّت نقل كرده اند: زمخشري روايت مي كند كه خداوند متعال در حديث قدسي فرمود: «لَأدْخُلُ الجنّةَ من اطاعَ عَليّاً و ان عَصاني و أدْخِلُ النّارَ مَنْ عَصاهُ وَ انَ أطاعَني(40)».

«هر آينه داخل بهشت مي گردانم كسي را كه از علي عليه السلام اطاعت كند اگر چه مرا نافرماني كرده باشد و داخل آتش مي كنم كسي را كه نافرماني علي عليه السلام كند اگر چه از من اطاعت كند!».

و اين گونه ثابت مي شود كه پذيرش ولايت، ملاك حقيقي دين داري است.

مطلب بعدي اين است كه ميزان نزديكي و سير به بارگاه الهي، فقط به ميزان پذيرش و تحمل ولايت اهل بيت عليهم السلام است. سير و سلوك و همه اعمال صالح و بندگي، براي زمينه سازي دروني است تا با قلبي پاك بتوان ولايت را كه شيرازه دين و توحيد است، قبول كرد و تنها ملاك تقرب و رشد همه مقربان درگاه الهي، از انبيا تا ملائكه مقرّب، همه به ميزان ولايت پذيري آنان بستگي دارد. و ما نيز هر اندازه ظرفيت بيشتر درتحمّل و قبول و پذيرش ولايت و اسرار آن داشته باشيم به همان ميزان رشد مي كنيم.

پس ايمان حقيقي، تسليم در مقابل حجّت خدا و كفر حقيقي، تكبر و عصيان در قبال امر امام معصوم است. شيخ حر عاملي رحمت الله عليه در كتاب شريف جواهر السّنيّه حديثي را نقل مي كند كه معلوم مي شود سرّ تقرّب و تعالي انبياء اوالعزم نيز پذيرش ولايت اهل بيت عليهم السلام مي باشد و هر كه نتوانسته ولايت آنان را كامل قبول نمايد و تحمّل كند، از رسيدن به مقام اوالعزم بودن محروم گرديده است. ترجمه حديث را، از ترجمه همان كتاب تحت عنوان «كليّات حديث قدسي» نقل مي كنيم:

زراره از حمران از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:

خداوند از پيامبرانش عهد و ميثاق گرفته و فرمود: «ألستُ بربّكم»(41) آيا من پروردگار شما نيستم؟ و آيا اين محمد رسول (خدا براي) شما نيست؟ و آيا اين علي اميرالمؤمنين و امامان بعد از او، اوصياي من نيستند؟ همه ارواح گفتند: بلي، اقرار مي كنيم. پس خداوند نبوّت را براي پيامبرانش مقدّر كرد.

و براي اوالعزم، چنين ميثاق گرفت كه: من خداي شما هستم، و محمد صلي الله عليه و آله رسول من و علي عليه السلام اميرالمؤمنين،

و اوصياي بعد از او، صاحب امر من هستندو گنجينه هاي علم من، و مهدي آخر امامان ؛ كسي است كه دين مرا نصرت مي دهد و دولت مرا در ميان مردم مستقرّ مي سازد و من به وسيله او از دشمنانم انتقام مي كشم و به وسيله او، با ميل و اجبار مورد عبادت قرار مي گيرم.

همه پيامبران اولوالعزم گفتند: اقرار كرديم پروردگارا، و شهادت داديم. و حضرت آدم عليه السلام انكار نكرد و اقرار هم نكرد، پس اوالعزم بودن بر اين پنج نفر به خاطر (اقرار بر) مهدي ثابت گشت و آدم عزم بر اقرار به مهدي پيدا نكرد و اين است همان (معني) قول خداوند در قرآن كه فرمود: «وَ لَقَد عَهِدنا الي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ و لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً...»(42).

«ما با آدم از قبل عهد بستيم و او فراموش كرد و در او عزم نيافتيم....(43)».

و اين سر اعظم تقرّب به بارگاه الهي است؛ قبول ولايت اهل بيت، مخصوصاً اقرار به عظمت قائم آل محمد عليه السلام.

شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي) كه دو جلد كتاب «نشان از بي نشانها» در شرح حال او نوشته شده است و كرامات فوق العاده اي از او نقل شده است و در سير و سلوك به مقامات بسيار متعالي نائل گرديده بود با همه اين اوصاف، در آخر كتابي خطي كه به مرحوم آية الله حاج شيخ علي رضوي داده اند مي نويسد:

«اي كاش اين اذكار و ختومات و اين اوراد و زحمات را، در راه نزديك شدن و تقرّب به امام زمان عجلّ الله تعالي له الفرج انجام مي دادم»(44).

او كه عمر خود را در رياضات شرعي و عبادت سپري كرده وبه عالي ترين مقامات عرفاني نائل شده است، فهميده كه توسل به امام زمان و توجه به ولايت او بهتر از هر نوع عبادت و سير و سلوك است. پس هيچ راهي جز سرشكستگي و ترك تكبر درمقال حجّت هاي خدا مخصوصاً امام اين زمان و حجّت خدا بر ما، حضرت مهدي(عج) و توسل به او نيست، پس در زيارت بايد با شكستگي تمام و با اظهار تسليم و اطاعت كامل در مقابل امر و نهي امام، به خداوند تقرب و نزديكي جست. بايد صادقانه قدم زد و مردانه اجر از وفادار دريافت.

حسن ختام اين بحث را شعر زيبائي قرار مي دهيم:

اين جا طلسم گنج خدائي، شكسته باش     پا بوس لحظه هاي رضائي، شكسته باش
در كوهسار گنبد و گلدسته هاي او     حالي بپيچ و مثل صدائي شكسته باش
وقتي به گريه مي گذري در رواقها     سهم تمام آئينه هاي شكسته باش
هر پاره ات در آينه اي سير مي كند     يعني اگر مسافر مائي شكسته باش
اين جا درستي همگان در شكستگي است     تا از شكستگي به در آيي، شكسته باش
در انحناي روشن ايوان كنايتي است     يعني اگر چه غرق طلايي شكسته باش
آن جا شكستي و طلبيدند و آمدي     اين جا كه در مقام فنايي، شكسته باش(45

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«وَ ابْيَضَّتْ عيناهُ مِنَ الْحُزْنِ فهو كظيم» (84 / يوسف).

چشم هايش سفيد(كور) گرديد از اندوه، با اين كه او خود نگه دار بود.

«قال إنَّما أشكوا بَثّي و حُزني إلي الله» (يوسف).

گفت: من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مي برم.

«وَ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حُزناً» (92 / توبه).

برگشتند در حالي كه چشم هايشان از اندوه اشك مي باريد.

امام مي فرمايند: «خُلِقَ قُلُوبُ شيعَتُنا مِمَّا خُلِقْنا مِنْهُ»(46)

قلوب شيعيان ما از طينت ما، آفريده شده اند.

اگر شيعه از باقي مانده طينت آل محمد عليهم السلام خلق شده باشد پس در حقيقت جزئي از يك كل است و ويژگي هاي آن كل را دارد. منتهي، اگر ارتباط كم شود و همه انواع ارتباطهاي ظاهري و باطني بين اين جزء و كل، بريده شود، از هم جدا مي شوند و آثار كل در جزء پيدا نمي شود. امّا آن گاه كه ارتباطها زياد شود و شدت يابد آثار همگون، همزمان و همسان ظهور مي يابد.

از امام صادق عليه السلام سوال شد: چرا گاه انسان بدون هيچ علتي، محزون مي شود؟ آن حضرت فرمود: «هرگاه قلب مبارك امام عليه السلام محزون مي شود، در قلوب شيعيان به خاطر ارتباط و اتصالي كه با قلب امام دارند تأثير مي گذارد».(47)

شايد بتوان گفت كه گرفتن دلها در عصر جمعه اي بي ارتباط با همين مطلب نباشد، مخصوصاً آن لحظه، لحظه اي است كه اعمال انسان ها بر قلب امام عرضه مي شود و امام با مشاهده اعمال ناشايست گناهكاران محزون مي شوند و در نتيجه، تمام قلبها محزون مي شود.

پس يك ارتباط حقيقي بين شيعه و روح امام وجود دارد. اكنون وظيفه ما تشديد اين ارتباط و زياد كردن و صاف و واضح تر گردانيدن آن رابطه و تبديل آن به اتصال است. با پاك كردن روح به وسيله ايجاد و تقويت صفات امام در روح خويش، مي توان شبيه امام شد و ارتباط را نزديك و رابطه را شدت بخشيد.

با توسّل و زياد كردن توجهات قلبي به امام، مي توان ارتباط را قوي تر ساخت، تا حدي كه به وصال معنوي كه بالاتر از ديدن جسم است نائل شد.

بنابراين با دو گونه بارز از سوختن قلبي مي توان شبيه امام شد و ناخالصي ها را از روح، زدود. مهر، محبت، علاقه، شوق، دوستي و عشق، نام هاي اولين نوع و لذت بخش ترين و متعالي ترين نوع جوشش احساسات دروني است كه مي توان با ايجاد عشق و محبت در قلب نسبت به امام، ارتباط را بسيار بسيار زياد، قوي و محكم گردانيد. چون محبت، توجه دو روح به هم ديگر است، كه در نهايت به اتحاد روحاني و قلبي منتهي مي شود و با اتحاد روحي، وصال حاصل مي شود و آرامش برقرار مي گردد و عاشق و معشوق يكي مي شود و هم سنخ و شبيه هم مي گردند و عاشق در تمام صفات مثل معشوق مي گردد و بدين ترتيب شيعه با سلوك سير عشق، نمونه كوچكي از امام و مقتداي خويش مي گردد و مثل او به ديگران دلسوزي و احسان مي نمايد و براي خلايق، محبت و رحمت نثار مي كند و هميشه به ياد الام و رنج هاي مسلمين خواهد بود. نزديكان امام زمان(عج) كه اوتاد و ابدال نام دارند عمدتاً با همين ويژگي بارز به امام تقرّب مي يابند.

دومين نوع بارز از سوختن قلبي و جوشش احساسي و عاطفي و هم رنگي و هم آهنگي با امواج قلبي امام، گريه و حزن و اندوه است براي چيزهائي كه امام، براي آنها مي گريد و براي آن محزون و غمگين است.

امام زمان (عج)براي مصائب اهل بيت عليه السلام به ويژه براي مصائب جدش امام حسين عليه السلام، هر صبح و شام گريه مي كند. آن حضرت در مورد مصايب جدش فرمود: آنقدر گريه مي كنم كه به جاي اشك، خون از ديده گان جاري مي شود. «فلأ ندنبّك صباحاً و مساءً ولَأبكينَ لك بدل الدموع دماً ، حسرةً عليك و تأَسُّفاً علي مادهاكَ و تلهُّفاً، حتّي أَموتَ بِلوعة المصاب و غصّةِالاِكتياب»(48)؛ آن حضرت قبل از اين جملات، قلب مجروح خويش را در مصيبت جدش اينگونه معرفي مي فرمايد: «السلام عليك يا مولاي و علي الملائكه المرفوفين حول قبّتك....سلام من قلبه بمصابك مقروحٌ و دمعه عند ذكرك مسفوحٌ، سلام المفجوع الحزين الواله المستكين» و محك صداقت سوز و آثار طبيعي قلب مجروح مصيبت، عرضه اين مقال است: «سلام من لوكان معك بالطفوف، لوقاك بنفسه حدّ السيوف و بذل حشاشته دونك للحتوف و جاهد بين يديك، و نصرك علي من بغي عليك و فداك بروحه و جسده و ماله و ولده، و روحه لروحك فداء واهله لأهلك وقاء»(49).

تأمل در اين فرازهاي زيارت ناحيه مقدسه مي تواند بسيار راهگشا باشد. بر اساس همين چند جمله به قطع مي گويم كه مي توان عالي ترين و محكم ترين و نزديك ترين مكتب سلوك به سوي ولايت را بنا نهاد.

با گريه بر حسين عليه السلام و اهل بيت عليه السلام، آن هم با اين ويژگي هاو تحليلي كه امام زمان (عج) ارائه مي دهد، قلب ها حسيني مي شود و عارف غرق در مولا مي گردد و اصلاً خود نمي ماند و روحش فداي روح محبوب مي گردد.

اين اوج از گريه و سوز، نتيجه معرفت عالي و كامل به امام و ارتباط عميق روحي است. اگر كسي عاشق كامل حسين نباشد نمي تواند برايش خون گريه كند.

پس هر اندازه شيعه براي مصيبت اهل بيت بسوزد به همان ميزان شبيه امام خويش مي شود و سنخيت و هماهنگي با امواج روحي و قلبي و عاطفي امام، در روح او پيدا مي شود و اين گوهر سوز براي مصايب آل محمد از هر عمل صالح، حتّي جهاد و شهادت عيني نيز بيشتر شيعه را به امام مقرّب و متصل مي سازد. چون سوز و گريه يعني حركت معنوي و قلبي خالص به سوي نور و روح امام است؛ اما اعمال ظاهري مثل جهاد، معلوم نيست تا چه اندازه از اخلاص و توجه و كشش قلبي، كه قلب عمل صالح است برخوردار باشد. آري اگر قالب عمل با قلب اخلاص و معرفت و سوز عاشقانه و عارفانه آكنده باشد تعالي والائي را ايجاد خواهد نمود. امّا گريه و عشق، لبّ اعمال ظاهري و اخلاص سيّال و عين وصال است. گريه يا محبت به امام معصوم، عين وصل است و هر چه شدت يابد در حقيقت وصال شدّت مي يابد.

محبت گره خوردن حقيقي روح و قلب است با حقيقت روح و قلب معشوق، و گريه صداي بلند همدردي در دين است كه جسم و چشم را بي تاب مي نمايد و ديدگان را به رنگ سرخ غروب مي نشاند و آب عصاره وجود را چكان چكان از حدقه بصيرت بيرون مي ريزد، و فداكارانه، قطره قطره هستي عاشق رابه پاي معشوق نثار مي كند. به راستي كه جز گسستگي سهمگين هيچ طوفاني نمي تواند چنان داغي برقلب نهد كه از چشم خون ببارد.

حال خونين دلان كه گويد باز     وز فلك خون مي كه جويد باز

القصه ؛ سوختن به سوز امام در مهر و مصيبت ؛ هماهنگي در موج دروني روح، و هم جهتي و همگوني در هدفداري و در نتيجه شباهت در جوهره انساني و تقرب به امام را به دنبال مي آورد.

اين است كه مي بينيم عدّه اي راه سوختن از نوع دوم يعني عاشورائي را پيموده اند و زودتر و بهتر از همه سالكان طريق عرفان، بر مسند تقرب قرار گرفته اند. «عند مليكٍ مقتدر».

اگر كسي تمكّن در سوز پيدا كند و حال عشق و ناله او براي آل محمد، به مقام تبديل شود و در اين مقام مرتبه مرتبه اوج گيرد تا آن جا كه با شنيدن نام حسين ناخودآگاه اشك كمال بر چشم وصالش شكوفا گردد:

به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار     كه از جهان، ره و رسم سفر براندازم

مژده باد او را كه مثل حاملان عرش و طائفان حريم عشق ؛ زائر حقيقي قلبِ عالم هستي يعني نور امام معصوم مي باشد.

گفتني است كه اگر سوز حقيقي در دل حاصل شود آثار آن ظاهر مي شود ؛ دلسوخته حقيقي اهل بيت در روز غم آن ها همچون آنان غمگين مي شود و در روز شادي آنها مثل آن ها شاد مي شود براي رضاي آنان به زحمت مي افتد و براي شادي آنان قدم بر مي دارد در جوهر قلب خويش هيچ آرزو و اراده اي جز رضاي قلب آنان ندارد. لذا محور قلب او، به سوي هدفي ميزان است كه عقربه رضاي كلام و پيام امام آن را نشانش مي دهد.

او تسليم امام است در قالب و عمل، بلكه در درون و شوق و اراده و احساس و انگيزه، اصلاً هيچ هدف، احساس، انگيزه و شوقي غير از خواسته اهل بيت براي او نمي تواند مطرح شود.

چنان پر شد فضاي سينه از دوست     كه فكر خويش گم شد از ضميرم

و غير آن برايش موضوعيت نمي يابد و هيچ انگيزه اي جز رضاي يار، او را بر نمي انگيزاند. او مثل دست امام، مُسَخَّر قلب رضايت امام است.

دلسوخته حقيقي آل محمد در مكان و زمان مصيبت زده آل محمد، مصيبت زده است. دلسوخته، با كلام و پيام مصيبت بار، بارِش مصيبت و غم مي آغازد «و دمعه عند ذكرك مسفوح»، به راستي كه قلب دلسوخته؛ حرم حقيقي امام است كه جز امام بر آن ننشسته و جز امام بر آن حاكم نيست و هيچ غيري بر اين حريم ره نمي يابد و هيچ حاكمي در اين حرم نمي تواند حكومت كند جز آل الله ؛ و قلب دلسوخته، به حق عرش حسين است، عرش امام است.

دل عارف امام ؛ ضريح واقعي نور مبارك امام است و امام در آن حضور پويا و جاويد دارد، عارف و دلسوخته غرق خشوع و خضوع عاشقانه با امام است و از خود بي خبر است و امام هستي او را اداره مي كند.

در مقامي كه به ياد لب او مي نوشند     سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتن اش

لذا همان طور كه بنده متقرب الهي به گونه اي مي شود كه دست و گوش و چشم او خدايي مي شود. عاشق و دلسوخته امام نيز عنان اختيار را مطلقاً به دست امام مي سپارد و دست و پا و چشم و گوش شيعه واصل و عارف امامي و ولايي مي گردد.

و او حكم امام را پيدا مي كند.  عوارض حالات او، آئينه امام است و چهره او مجمره گردان و آئينه دان آتش قلب امام است.

مهر با او، مهر با امام است و قهر با او، قهر با امام است. راه شاد كردن او همانراه شاد كردن امام است و جز تحقق اهداف عالي امام، هيچ كاري او راراضي نمي گرداند.

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمد الله     نه ميل لاله و نسرين، نه برگ نسترن دارم

او زائر عارف و واصل حقيقي و تكه اي از امام است. او فاضل طينت و سرشت امام خويش است و هميشه در بهشت امام است.

براي رسيدن به چنين ميزان از دلسوختگي بايد از مقدمات ساده شروع كرد؛ اگر نمي توانيم در ايام مصيبت آل محمد در درون و با تمام وجود اندوهگين و ماتم زده باشيم آن گونه كه در مصيبت خويش چنانيم، ولي مي توانيم در ايام مصيبت آنان، در خانه خويش اقامه عزا كنيم، لباس مصيبت بر تن نمائيم، از اظهار شادي خودداري كنيم، اگر نمي توانيم در خانه خود مجلس غم بيارائيم مجالس غم ديگران را با حضور خويش بيارائيم و بر مجالس غم و ماتم، زينت و جلوه دهيم و با حضور خويش بر شكوه مجالس اهل بيت بيافزائيم.

و تا مي توانيم خود را در معرض نسيم غم قرار دهيم. شايد كم كم برقلب ما غم نفوذ كند و روزي غم حسين در قلب ما رخنه كرده و لانه نمايد و كم كم زياد گشته، درون ما را هميشه حسيني گرداند.

همين طور در ايام شادي آنان با اقامه مجالس شادي و شاد كام كردن شيعيان، و يا شركت در مجالس شيعيان ديگر و شاد شدن با اهالي مسرّت آل محمد عليهم السلام، مي توان كم كم به رنگ تشيع رنگين گشت. و هميشه به ياد آن ها بودن و زنده كردن ذكر و ياد آنان، مطالعه كتاب هاي مربوط به آنان و گوش دادن به نواي مدح و رثاي آل محمد - به جاي هر قول زور و سخن هرزه اي كه باد زمانه هر دم نوائي از آن را برمي انگيزد مي توان باعث رسوخ غم و عشق در قلب شد. قلب اگر در قساوت از سنگ و صخره محكم تر باشد، ياد و نام و آهنگ و نواي آل محمد از آب، لطيف تر و حيات بخش تر است. با سنگ نمي شود لطافت آب را گرفت اما با لطف آب مي توان دل سنگ را شكافت. فقط بايد مدتي دل را همواره در معرض لطف نام و ياد و آهنگ اهل بيت قرار داد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

«و انْ كُلٌّ لَمّا جميعٌ لَدَيْنا مُحْضَروُن» (32 / يس).

و جز اين نيست مگر اين كه همگي نزد ما حاضر هستند.

«يا مُوسي لا تَخَفْ انّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلونَ» (10 / نمل).

«اي موسي ؛ نترس ؛ چون كه نزد من، مرسلين نمي ترسند».

آري؛ در محضر او، جاي حضور نيروي غير خدائي نيست كه از آن ترسيد، همه ترسها از عدم احساس حضور و توجه، و عدم توحيد سرچشمه مي گيرد .

«سَيَري اللهُ عَمَلكُم وَ رَسوُلُهُ» (94 / توبه).

«در دنيا اعمال شما را خدا و رسولش  خواهد ديد».

جسم، موقع حضور در مكاني، جز ابعاد خاص به بزرگي جرم خود را، اشغال نمي كند و آثار محسوس در حريم خود ايجاد نمي كند، جز آن چه از ويژگيهاي مادي است. روح چنين نيست ونبايد هيچ كدام از مسايل روحاني و روح را با جسم و قوانين عالم مادّي مقايسه كرد. روح، قوانين و رازو رمزهاي روحاني و آثار و بركات معنوي خاص خود را دارد. با ملاكهاي روحاني بايد روح را شناخت.

از جمله آثار روح اين است كه هاله اي از نور، همراه با آثار معنوي خاص، بر گرد انسان ايجاد مي نمايد كه در كتاب هاي علمي در مورد روح و هاله انساني به وفور بحث و كنكاش صورت گرفته است.

روح هر چه قوي تر مي شود آثار آن بر حريم جسم قوي تر اثر مي گذارد و اين تأثيرات را روح انسان هاي مجاور به راحتي مي تواند احساس كند و اثر پذيرد.

اگر روح ظلماني باشد آثار ظلماني آن بر اطراف و اطرافيان، سايه تيره و ظلمت بار مي افكند و دل هاي مجاور را كم كم ظلماني و تيره گون مي نمايد. اگر اين روح با كلمات و رفتار و اعمال ديگر، مفاهيمي را به ديگران منتقل نمايد، آثار خويش را بيشتر در مخاطب بر جاي مي گذارد و تأثير پذيري عمق مي يابد. البته روح هاي قوي تر بدون هيچ گونه ارتباطي حتي كلامي، مي توانند با اراده و توجه يا تمركز، آثار خويش را اعمال كنند، حتي تسخير در روح مخاطب ايجاد كنند. روح انساني در هر صفتي كه برجستگي خاصي پيدا نمايد در آن جهت اثر گذاري خواهد داشت. اگر فردي جزء بُكّائين و گريه كننده گان دائمي حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام باشد نشستن در كنار او، صفاي حسيني ايجاد مي نمايد و تلاطم و امواج روحاني دل حسيني او، هاله اي از سوز و غم شيرين حسيني ايجاد مي نمايد.

امام معصوم، روح رشد يافته و تكامل يافته اي است كه در تمامي عرصه هاي روحاني و نوراني، به نهايت كمال و آراستگي و صفا و قدرت و اوج رسيده است و در همه ميدان هاي ارزشي و معنوي و احوالات عرفاني، سرآمد و در قلّه كمال نهايي قرار گرفته است. بنابراين حريم كيميايي چنين روح جامع و تكامل يافته، بسي مغتنم و با ارزش است. اگر زائر بتواند قابليت و صفا و گيرنده گي لازم در روح خويش ايجاد نمايد و قلب خود را آيينه سازد، به ميزان صفا و زلالي خويش مي تواند كمالات را از روح فياض و سرچشمه زلال كمالات اخذ نمايد و در حريم حضور، توشه معنوي كامل را بر گيرد.

پرتو حضور امام معصوم براي كمال يافته گان مكتب خشيةالله درس هاي تازه و بكر دارد و افق هاي جديد خشيت را براي او مي گشايد و راز و رمزهاي صحيح خوف الهي را برايش روشن مي نمايد و كجي هايش را واضح مي كند و لغزش ها و نقايص او را در حدّ قابليت و به ميزان توقف در حرم، اصلاح مي نمايد و گاه رهنمود براي آينده مي دهد و از طريق مكاشفه، خواب، الهام يا اتفاقات ديگر مادي مثل رساندن دوست، استاد، كتاب و...راه خاص او را در مسيرش قرار مي دهد و راهنمايي لازم را برايش خواهد نمود.

براي اهل عشق و محبت، كوثر پهناور و ژرفناك محبّت الله و مودت آل الله، هميشه در سينه امام و در مردمك چشم آن كيميا نظر آماده است و با كاسه هاي بلورين، ساقي عشق به هر قلب تشنه و سوخته، كوثر مي نوشاند.

هق هق هاي عاشقانه در گوشه گوشه حرم، در لحظه لحظه زمان، با صداي آرام، همين راز را فاش مي كند. عارف مرحوم و عاشق كامل اهل بيت عليهم السلام ميرزا اسماعيل دولابي مي فرمايند:

«روزي در مكاشفه ديدم كه در درون حرم حوضي است كه امام هر از گاهي جامي پر مي كنند و به يكي از زائران مي نوشانند و لحظه اي كه اين عنايت صورت مي گيرد صداي صلوات از جمع بر مي خيزد»(50) آري؛

چشم دل باز كن كه جان بيني     آن چه ناديدني است آن بيني

به ميزان قابليت و در راستاي همان موج تنظيم شده جهت دل، مي توان درعالم روح امام سلوك كرد و از كوثر غني روح حجت خدا سيراب گشت. اگر كسيدر تربيت روحاني خويش، محكم، استوار و با جامعيت حركت نمايد و به كيفيات توجه سزاوار نمايد موقع خوشه چيني از محضر امام ثروت انبوهي خواهداندوخت.

پرتو حضور يا حريم يار اسرار زيادي دارد. حريم امام از دستبرد شيطان و جنّ و ديگر قواي ظلماني و متمرّد، خالي است. حريم امام و پرتو حضور او از تردد ملائكه عذاب نيز مصون است. لذا بسيار به ندرت، امام اذن مجازات معنوي فردي را به ملائكه مي دهند، آن هم اگر جرمي بزرگ و نابخشودني در حريم او مرتكب شود. پس حريم او از عقوبت نيز در امان است. امنيت هاي معنوي زياد در پرتو حضور اوست كه عقل ما از درك آن عاجز است.

رحمت ها و بركت هايي كه در حرم و حريم امام، موجود است حتي در بهشت ابدي نيز پيدا نمي شود، چون ريشه بهشت، نهايتاً از نور كمال امام نشئت مي گيرد و ريشه همه كمالات و رحمت ها و بركات امام نيز از خداوند سرچشمه مي گيرد.

بنابراين اگر بگوييم كه حرم امام، بهشت است كم گفته ايم، بلكه حريم امام بهشت آفرين و فردوس اعلاي نعمت ها و بركات است.لذا ارواح انبياء طبق نصّ صريح روايات، هر شب پنجشنبه، يعني بهترين لحظه تجلي رحمت ها و بركات ناب الهي، بر حريم محرم عشق يعني حسين كربلا از بهشت نازل مي گردند و بر گرد او طواف مي نمايند و تجليّات توحيد و كمالات لازم روحاني خويش را از محضر آن وجه الله دريافت مي نمايند و دسته دسته باكوله باري پر از معارفو اسرار و حالات عالي معنوي و صفاي بسيار بالا، به عالم خويش بر مي گردند.

حريم محضر حجت بزرگ خدا، محل عاليترين و لطيف ترين و پاك ترين تجليّات توحيدي براي اهل توحيد است. پيامبران نه براي حاجت مادي گرفتن يا شفا يافتن، كه براي تماشاي نور و عظمت و زلال صفاي اسماي الهي در وجه حجّت الله،به حريم امام شرفياب مي شوند و به تماشاگه راز قدم مي گذارند.

باده ازجام تجلّي صفاتم دادند.....

براي قدرشناسان، هر لحظه اي «شب قدر» سال جديد معرفت، و مقام و مرتبه تازه و متعالي عرفان است و آنان دم به دم در محضر امام، قدر مي يابند. با توجه به حالات موحّد، امام براي زائر عارف تجلي مي نمايد، اگر در حال شكر است بهترين و عالي ترين و ناب ترين حالات شكرآميز را برايش مي آفريند و ظريف ترين نكته هاي شكرآميز را بر قلب و فهم و عقل او آشكار مي سازد و روح او را تا آن جا كه كشش داشته باشد در آسمان تحميد عروج مي دهد و به پرواز مي برد.

اگر روح عارف در حال توبه باشد باز عالي ترين حالات تائبانه، و ظريف ترين نكته هاي مُنيبانه، و متعالي ترين عروج هاي نادمانه، و آخرين مراتب ممكن شكنندگي و فقر و وصال را در كنار روح امام، ميهمان خداي امام است و همراه امام خويش بر سر سفره اجابت الهي، ميهمان ملكوتي حضور مي يابد.

ممكن است در يك لحظه، چند عارف از نزديك و دور با روح امام ارتباط برقرار كنند و امام هر كدام را در حالات خاص خود سير و رشد داده تربيت نمايد، چون او مظهر اسم جامع «الله» و مظهر اسم مبارك «لا يشغلَهُ سَمْعٌ عن سمعٍ و لا يُغَلِّطُهُ السائلون»(51) مي باشد؛ هيچ صدائي او را از صداي ديگر باز نمي دارد و مشغول نمي گرداند و كثرت سؤال كنندگان و مسائل آنان او را به اشتباه نمي اندازد؛ به دليل اين كه محدوديتي در درك و فهم، و ياري روحاني براي روح امام و خليفه خدا نيست.او خليفه خداي نامحدود است. پس خودش نيز در كمالات نامحدود است؛ اگر چه از جهت مخلوق بودن و ارتباط با خدا محدود است ولي نسبت به ديگر آفريده ها و در كمالات، نا محدود و نامتناهي مي باشد و اين به معناي شرك نيست، بلكه عين توحيد و در راستاي تجلي طولي كمالات و صفات الهي و ربوبي است.

حرمت حريم امام آن قدر محترم، با ارزش و پر ارج است كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس امام حسين عليه السلام را زيارت كند، انگار خداي را در عرش زيارت نموده است».(52)

هر چه مي تواني مستقيماً از خدا در بالاي عرش بگيري و هر كمال و تجلي و صفا و عظمت كه، از او در بالاي عرش مي تواني در صورت لياقت، دريافت نمايي، همه آنها را شب جمعه دركنار قبر حسين و از صورت زيباي «وجه الله» تحويل بگير. اهل هر تجلي و توحيد و معرفت و ولايت و عظمت كه باشي، امام حسين عليه السلام و امام رضا عليه السلام همان را و بيشتر از آن را دارد و او از ازل در آن مقام تمكين پيدا كرده است.آن وقت كه ما خلق نشده بوديم، روح و نورآنان امتحان توحيدي خويش را در پيشگاه وحدانيت پس داده است و بر تخت تجلي و دريافت و اعطابه ديگران اجلال نزول فرموده است.همين تعبير نسبت به امام رضا عليه السلام نيز وارد شده است كه معلوم مي شود، چهارده معصوم بالاتر از عرش هستند و عرش و عرشيان و طائفان عرش و صفوف انبياء همراه ديگر كرّوبيان و روحانيّان و مقرّبان خاص درگاه عظمت ربوبي، بايد بر محور وجه الله و امام معصوم طواف نمايند و خوشه چين از محضر او باشند.

اي با ادب با معرفت، هوشيار آگاه     بر عرش پا بگذاشته اي و نزد الله
اينجا تمام نور در دست امام است     عارف، تمام عشق پيوست امام است(53)

اين جا بايد هر پيامبر و مقّرب به ميزان قابليّت خويش، درجه كمال و بهره رشد دريافت نمايد و تحت تربيت نور و اراده حجت خدا به سير تكامل خويش در مسير توحيد ادامه دهد.

بنابر روايات، سرّ تقرب و رشد ملائكه مقربين و انبياي اولوالعزم، ميزان پذيرش ولايت اهل بيت عليهم السلام است. حضرت آدم به سبب توقف در پذيرش عظمت حضرت مهدي عليه السلام نتوانست به مقام اولوالعزم بودن ارتقاء يابد. «و لم نجد له عزماً»(54) اگر كيمياي امام را بشناسيم و اگر عظمت محضر او را دريابيم لحظه اي از آن حريم فوق عرشي غائب نمي شويم؛ اما چه بايد كرد كه پرده هاي غليظ بي معرفتي، بر چشم بصيرت ما سدّي غفلت زا و ظلمت بار آويخته و همت حركت به سويمحضر نور محض و منبع عين كمالات جامع را نداريم. آيا بعد از اين تذكرات، باز هم نمي خواهيم عزم حضور آگاهانه در محضر عظمت و سراسر رحمت و بركت ناب حضور يابيم! او كه با همه عظمت هايش حاضر است بدترين و ظلماني ترين محّب را بپذيرد و برخي فلاكت زدگان روزگار را به زور اراده خدائي خويش در محضر طهارت اثر خويش حاضر نمايد تا او را به اجبار تطهير نمايد و رشد دهد «آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد!»

قابليت براي بهره گيري از پرتو حضور امام، وقتي به توجه خالص قلبي گره بخورد، آثار كامل خود را به بار مي نشاند. لذا آماده كردن روحاني خود با تهذيب نفس، خودداري از گناه و تشتت فكر و قلب، و با پيدا كردن تمركز فكر و نيت پاك، تلقين معارف و آداب معنوي و رعايت آنها، همراه با طهارت ظاهري مثل غسل زيارت و خوشبوئي لباس و نظافت و پاكيزه گي آن، و نيز هم سنخ كردن روح با امام خويش مي توان عالي ترين استفاده هاي تكاملي را از محضر امام دريافت كردو تحت تربيت عملي او بيشتر قرار گرفت و عروج مستقيم و خالص پيدا كرد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«الَّا الّذينَ تابُوا و أصْلَحُوا وَ بَيَّنوا فَاولئِكَ أَتوُبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحيمُ»(160 / بقره).

«مگر آنهايي كه توبه كردند و اصلاح نمودند و (هدايت خود را) آشكار ساختند پس آنهايند كه من به سويشان توبه مي كنم و منم توبه پذير مهربان».

«الّا الَّذينَ تابوا وَ أَصْلَحوا و اعْتَصَموُا بِاللهِ وَ أخْلَصُوا دينَهُمْ لِلّهِ فَاولئِكَ مَعَ الْمؤمِنينَ و سَوْفَ يُؤتِ للهُ الْمُومِنين أجراً عَظيماً» (نساء /146)

«مگر كساني كه توبه كردند و (عمل خود را) اصلاح نمودند و به خدا چنگ زدند و دين خود را براي خدا خالص نمودند، كه آنان با مؤمنان خواهند بود، و به زودي خدا مؤمنان را پاداشي بزرگ خواهد بخشيد».

از جمله آثار خاص حريم امام، پيدا كردن صفا و نورانيت خاص روحي و ذهني است. در اين حال، فكر انسان بسيار پاك تر و صاف تر و دقيق تر و از طرف ديگر بسيار گسترده و جامع عمل مي كند و بر درون خويش اشراف خاصي پيدا مي كند و سرعت عمل و قدرت تحليل و دقت محاسبه و درك خاصي پيدا مي كند. از طرف ديگر انسان در درون خويش بر جان و صفات خويش آگاهي و تسلط واضحي پيدا مي كند. اشكالات و نقايص خود را در آيينه قلب با شفافيت و روشني كامل در مي يابد.

پرتو نورانيروح امام و توجه و عنايت او، پرده هاي ظلمت را از جلو درك و فهم زائر متفكر و متدبّر در نفس خويش، كنار مي زند و فكر و فهم، صحيح عمل مي كند و تا افق هاي عميق و ژرف قلب را به ساده گي و وضوح مي كاود؛ كاري كه به دور از حريم محرم خدا محال است چون كشش هاي شهواني و هواهاي نفساني و تكبّرها و كينه ها و نيّات آلوده، فضاي فهم و درك رابسيار تيره و گل آلود مي نمايد و فضاي درك عقل بسيار دود اندود است و امكان فهم اشكالات دروني، در پس پرده منيّت و عجب و خودخواهي ها و دلبستگي ها و كشش هاي هوس آلود، بسي مشكل است. شيطان نيز بيش از همه اين حجب ظلماني، با حضور ظلماني خويش فضا را براي قلب بسي تيره و تار مي نمايد.

در حرم، زائر از اكثر اين پرده هاي ظلماني و گاه از همه آنها، حتي آن چه با خود و در درون نفس خويش برده بود، رها مي شود و در عالم صافِ درون خويش، سير سالم را آغاز مي كند.

امام در محضر خويش، تمام قلب زائر را، تا آن جا كه چشم باطن زائر در خويش نفوذ كند، به خود او نشان مي دهد. زائر هوشيار بايد خوب تأمل كند و در خويش فرو رود و تمام اشكالات و نقايص خود را در محضر ملاحظه نمايد و از طرفي، در سايه سار همان صفاي حاصل از حرمت حريم بهشتي، راه هاي اصلاح خويش را نيز از درون جان خود درك نمايد و نتيجه آنها را يادداشت نمايد.

از جمله آثار ديگر محضر نوراني امام، ايجاد كشش روحي و ميل شديد به پاكي، ترك گناه، انجام اعمال صالح و رشد و تكامل است.

اصولاً فطرت انسان، عاشق كمال و متنفّر از ظلمت و سياهي است و هر لحظه كه فطرت جولان پيدا كند و در سايه پيدايش حالات معنوي، صفاي قلبي رشد پيدا كند، اين كشش دروني در قلب انسان به سوي خيرات و كمالات قوت مي يابد. اين حالات و كشش ها و تمايلات معمولاً بعد از گريه در مصائب امام حسين عليه السلام، دعاي كميل، جلسات و صحبت هاي اخلاقي و مذهبي و موقع خواندن نماز و قرآن براي افراد حاصل مي شود.

بايد خوب توجه كرد كه اين حالات استمرار ندارد؛ بلكه با بازگشت به اشتغالات مادي عود مي كند و دوباره حالات قبلي باز مي گردد فقط كمي نورانيت باقي مي ماند كه آن هم در مدت طولاني اشتغال غفلت زا، از قلب محو خواهد شد. پس بايد هوشيارانه پا به پاي ميل و فطرت به سوي خير و طهارت و كمال، حركت نمود.

در محضر امام، انسان از يادآوري گناهان شرمنده مي شود و ميل به توبه و ندامت و ترك گناه پيدا مي كند و شوق قلبي شديدي به ترك گناه در او پديدار مي گردد و اصلاً هيچ كار و حال ديگري جز توبه نمي تواند او را آرام كند و هيچ آبي، جز آب زلال توبه نمي تواند شرم حضور او را فرو نشاند. پس چه بهتر كه در محضر امام، خود آن يار مهربان را شاهد عهد خويش بگيريم. با خويش عهد ببنديم و عزم قوي و تصميم جدي بر ترك گناه بگيريم. با اين كار هم خود را آرام كرده ايم و بالاتر از همه، قلب امام، يعني همان ميزان سنج رضاي الهي را، راضي نموده ايم و همان را انجام داده ايم كه او مي خواستو بهترين قدم را به سوي كمال برداشته ايم.

با عزم بر توبه از گناه، هنگام شرم حضور، به ميمنت محضر مهربان، از پرتگاه سقوط باز گشته ايم و به كاروان اهل كمال و وصال ملحق شده ايم.پس بايد تا اين شوق و ميل خاموش نشده و تا اين زمينه توبه و انگيزه قوي بازگشت، در ما فروكش نكرده است زود تصميم بگيريم و آن تصميم را حتماً يادداشت كنيم و از همان لحظه شروع به عمل كنيم، تا عزم ما سست نگرددو تصميم رنگ نبازد.

اگر تصميم را ننويسيم خطر گم شدن آن در زير گرد و خاك غفلت بسيار زياد است. اگر بعد از پيدايش حالت شرم از گناه، آهنگ عزم بر ترك گناه يا همه گناهان را امام در ما مشاهده نكند، دل او از ما خواهد رنجيد و غنچه انتظار مهربانانه او از ما، نااميدانه خشك خواهد شد و تاوان دل رنجاندن امام، سنگين تر از توبه خواهد بود! عدم تصميم بر ترك گناه، قساوت را در پي دارد و اي بسا كه با صدها زيارت ديگر نيز اين تصميم در ما حاصل نشود و همچنان ايستا و متوقف بر سكوي گناه، براي هميشه از رشد باز مانيم و از كمال و طهارت بي نصيب شويم.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

چگونه و چه زماني مي خواهيم با امام، خويش عهد بنديم و وفاي خويش را در اطاعت از امام نشان دهيم.مگر نه اين است كه زيارت يعني عرض اطاعت و تجديد بيعت با امام براي اطاعت از او در انجام عبادات و سلوك راه عبوديت، و معاهده با امام براي پيكار با تمام مظاهر زشتي و پليدي، و نقص و سياهي در بيرون و درون؟!

مگر عهد و پيمان با امام، جز جهاد با دشمنان خدا يعني (جهاد اصغر) و جهاد با دشمن بزرگ خداپرستي يعني نفس است؟! پس براي جهاد بزرگ در اين مبارزه، با امام خويش عهد ببنديم.

بالاترين توشه زيارت، توبه است كه در طول زندگي ما ميوه هاي آن ظاهر خواهد شد و به بار خواهد نشست و بار ديگر ما را با دستي پر از كمالات و صالحات به بارگاه امام خواهد فرستاد. براي تصميم گيري و فهم اشتباهات و اشكالات و برنامه ريزي و چاره انديشي جهت تكامل خويش يابد اولاً، از محضر خداوند و حجّت او مدد بگيريم. ثانياً، با خارج كردن هواي نفس و فقط با در نظر گرفتن رضاي خدا تأمل كنيم و نيك بيانديشيم. ثالثاً، از محضر انسان هاي نوراني كه بر محور ماه تابان نورانيّت، ستاره وار در حرم مي درخشند بايد كمال بهره را بگيريم.در رأس آن افراد، عارفان قرار دارند كه با سلوك عرفاني صحيح بر مبناي مكتب اهل بيت عليهم السلام و به دور از هرگونه تمايل به غير آنان، قدم در جاي پاي سلوك سبز آل محمد نهاده اند.

افرادي با سلوك راه ولايت، به شرف درك محضر نوراني و ديدار روحاني يا جسماني آنان نائل شده اند. مي توان با توسل به امام، به چنين انسان هايي دست يافت. شرطاين كار دو چيز است: الف) قابليت، كه در اثر صداقت در حركت معنوي و ترك گناه پيش مي آيد ب) توسل به امام

بايد از محضر علما و اهل كمال و فقاهت بهره برد و اعتقاد خويش را بر آنان عرضه داشت و راه صحيح آل محمد را از علمايي كه عمر خود را در تعليم مكتب آنان صرف كرده اند، جستجو نمود.

به جاي مريد بازي و قطب پرستي صوفيانه، بايد به شاگردان مكتب امام صادق عليه السلام پناه آورد كه پناهي جز حديث و قرآن و دعا نيست.بشر اگر مي توانست كاري كند مي بايست بعد از اين همه رشد علمي، جهان را به بهشت عدالت و امنيت تبديل مي كرد؛ اما متأسفانه جهنم ظلم و جنگل نسل كشي مناسب ترين عنوان براي جهان متمدن كنوني است.

زائر در محضر امام، بعد از روشن شدن دل در پرتو حضور نوراني او، بايد با اشكالات و راهكارهاي اصلاح نفس و عمل خويش بيشتر آشنا شود و در پيفهم اين مسائل، با انگيزه قوي و كشش محكم قلبي و فطري، به سوي كمال و گريز از ظلمت و نقص كشيده شده، تصميم بر ترك گناه و آراسته شدن به كمالات و فضايل بگيرد و با امام خويش عهد ببندد كه ديگر به راه ظلماني قبل باز نگردد.

عهد بستن باعث نجات از آتش و دست يابي به شفاعت امام مي شود. عهد و پيمان با امام اگر به برداشتن قدمي ديگر در التزام به دستورهاي ديني بيانجامد، درجه اي متعالي به همان نسبت در بهشت معرفت و جزا براي زائر، به دست شفاعت امام، خواهد بخشيد. عهد بستن با امام يعني راضي كردن او از خويشتن و معطوف كردن قلب نازنين حجت خدا به خود.

اگر عهد ببنديم و قصد عمل به آن داشته باشيم فوق العاده لطف و توجه و عنايت حجت خدا را به سوي خود جلب خواهيم كرد و اين كار از هداياي معنوي مثل قرائت قرآن، خواندن دعا، ختم و حتي اعمال صالح عالي مثل خيرات و احسان به خلق الله، مهم تر است.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«يا ايُّها الّذينِ آمَنُوا اتَّقُوا للهَ وابْتَغُوا الَيْهِ الْوَسيلَة» (35 / مائده).

«اي كساني كه ايمان آورده ايد، حرمت خدا را نگه داريد و به سوي خدا، دنبال وسيله توسل باشيد تا با آنان به خدا نزديك شويد».

از ديگر آداب هنگام زيارت مي توان به توسل حقيقي اشاره كرد.

خيلي ها متوسل به اهل بيت مي شوند، اما نتيجه نمي گيرند و به حاجت خود نمي رسند. موقع زيارت معصوم آن چنان بايد چنگ دل بر دامن كرم زد كه جز جواب امامت چاره اي ديگر نماند.برخي مسائل مادي شأنيت اصرار ندارد، بلكه بايد واگذار به خدا كرد كه خود صلاح را پيش پاي انسان قرار دهد.بعضي مسائل چون مقدمه تكامل يا عين كمال هستند توسل در مورد آن بالاترين عمل ممكن و صالح است مثل مددگيري براي تهذيب نفس و بخشش گناه. زائر، نيك مي داند كه برا ي بخشش گناه بايد چنان زار بگريد كه صداي مهربان آمرزش بر گوش جان، نوازشگرانه طنين افكند.

اگر بدون ذره اي حساب بر روي حتي لحظه هاي آينده زمان، چنگ بر دامن كرم آل محمد عليه السلام زنيم و تنها به وسيله آنان از خدا حاجت بطلبيماولين شرط اجابت از طرف ما تحقق مي يابد. در مرحله بعد، بايد يقين به عطاي آنان داشته باشيم؛ نه گمان و احتمال!يعني معتقد باشيم كه آنان هيچ كمبودي در شفا دادن ندارند، حتي مرده را در صورت توسل حقيقي مي توانند زنده كنند و نبايد هيچ محدوديت و شرطي براي لطف آنان در نظر و قلب قائل باشيم. شرط ديگر، توجه به اين نكته است كه گاه توسل همان نقش عمل و سعي و تلاش را ايفا مي كند.

توسل را ه ميان بر و به اصطلاح، نوعي پارتي و پرش بدون زحمت نيست.

اگر كسي براي ريشه كن كردن يك صفت رذيله مثل حسد، كينه، غضب، شهوتراني، هواپرستي، غفلت، ظلم و....متوسل به امام شد و نتيجه گرفت، او پرش به معناي رسيدن به نتيجه، بدون زحمت انجام نداده است، بلكه درست ترين راه رسيدن به نتيجه را برگزيده است. توسل حقيقي، لحظه اي دل بريدن از غير مشيت و اراده خدا، بالاترين جوهره عمل صالح است؛ بلكه همه اعمال صالح و مبارزه با نفس ها و ديگر قالب هاي ظاهري، براي ايجاد توحيد قلبي است و آن توحيد قلبي يعني توجه كامل به خدا و دل گرداني از اسباب ظاهري و مادي كه در توسل به سرعت مهيا مي شود و اين راز عنايت بيشتر در مقابل يك لحظه توسل است.

توسل همراه با گريه و سوز و آه و اشك است و هنگام گريه، دل نرم و رام جذبه هاي ملكوتي است و به آرامي چشم از دنيا مي پوشد و به او توجه كامل مي يابد و انقطاع الي الله حاصل مي گردد.

توسل، لُبّ زيارت است. بعد از عرض اطاعت و معرفت، نوبت اخذ كرامت از بزرگواران است كه خود نوعي تكريم آنان و اظهار تواضع عملي در مقابل كبرياي اهل عظمت درگاه الهي است و توسل حقيقي يعني عينيت بخشيدن به ولايت پذيري كُمَّل در عرصه عمل.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

«اُولئكَ يُعْرَضُونَ عَلي رَبِّهِمْ» (18 / هود).

آنان بر پروردگارشان عرضه مي شوند.

«وَ عُرِضُوا عَلي رَبِّكَ صفّاً» (48 / كهف).

«بر پروردگارت صف به صف عرضه شدند».

عرضه بر امام يا ميزان سنجي وجودي خويش، كار شيعيان بسيار با معرفت است. منظور ما از اين عرضه، عرضه اعتقاد و عمل نيست بلكه عرضه وجود خويش است. زائر بايد خود را بر ميزان خدا كه امام معصوم است عرضه كند و ببيند چقدر با امام خود فاصله دارد. آيا عبادت، اعتقاد، اخلاق، رفتار، سيره و گرايش هاي او مثل امام خويش مي باشد؟ عين امام نمي توان بود، ولي تا حد توان، مي توان خود را در ظاهر و باطن شبيه امام كرد و اين يعني اطاعت از امام.

معناي امام بودن او و قبول كردن امامت او از طرف ما، فقط در همين نكته مخفي است كه بايد امام را امام و الگوي خود قرار دهيم و مثل او عمل كنيم. اگر امام ما را به مسائلي امر كرده است مسلماً در حد توان ما بوده است كه امر كرده است. ائمه برخي كارهارا بر خود واجب نموده اند.ولي براي پيروان خود واجب نكرده اند، چون درحد توان آنها نبوده است مثل نماز شب كه بر پيامبر واجب بوده و هيچ امامي نيز ترك نكرد.

زائر بايد در همه افكار و صفات و ابعاد و عرصه ها و مراتب وجود انساني، خود را برامام عرضه كند و ميزان تفاوت خود را با امام نيك بشناسد و توان سنجي كند كه چقدر مي تواند به امام در صفات و اعمال شبيه شود و تقرب يابد و سنخيت پيدا كند، و راهنمايي بطلبد و توسل جويد.

اگر امام زمان (عج) بر جدّش هر صبح وشام خون مي گريد، ما چقدر بر جدّ او مي گرييم؟ اگر ائمه عليهم السلام آنقدر عبادت مي كردند و خوف از خدا و حضور قلب داشتند، ما چگونه عبادت مي كنيم؟ اگر زيارت جامعه كبيره شناسنامه صفات و كمالات ائمه است، چقدر با صفات و كمالات ما انطباق دارد؟ اگر آنها در توحيد و محبّت و اخلاص الهي كامل بودند، چه قدر ما اهل توحيد و اخلاص و محبت خدا هستيم و چه قدر با امام خود فاصله داريم و چگونه مي توانيم اين فاصله را كم كنيم و شبيه امام و شيعه واقعي امام شويم؟

اين گونه عرضه و با اين نيّت، زيارتنامه خواندن، سازنده است و شيعه مي پرورد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«وَ مَنْ أوفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللهَ فَسَيُؤتيهِ أجراً عظيماً» (10 / فتح).

و هر كس بر آن چه با خدا عهد كرده، وفا كند، پس به زودي خداوند به او اجر بزرگ عطا نمايد.

«مِنَ الْمؤمنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيه» (23 / احزاب).

ازمؤمنين، مرداني هستند كه با عمل؛ تصديق كردند عهدي را كه باخدا بسته بودند.

«الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لا يَنْقضُونَ الميثاقَ» (20 / رعد).

كساني كه به عهد خدا وفا مي كنند و ميثاق را نمي گسلند.

«وَ أَوْفُوا بَعهْدي اُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ ايّايَ فَارْهَبُونَ» (40 / بقره).

«و به عهد من وفا كنيد تا به عهد شما وفا كنم و فقط از من بترسيد».

«الم أعهد اليكم يا بني آدم»؛(55) در قرآن از عهدهايي ياد شده كه توسط خداوند از انسان ها گرفته شده است؛ مانند عهد بر عدم پيروي از شيطان و عهد بر پذيرفتن يگانگي خداوند. راستي عهدي كه ما ظاهراً به ياد نداريم چيست و چگونه ما با وجود فراموشي آن، ملزوم به رعايت آن هستيم؟

جواب را در فطريات بايد جست. هر فطرتي، بي آن كه به ياد داشته باشد در كدام مكتبي و از چه كسي ياد گرفته است، آن قدر در تشخيص خوب و بد، زشت و زيبا، متناسب و نا متناسب، نفرت آميز و دوست داشتني تخصص دارد كه هيچ حرف و حديثي نمي تواند آموخته هاي محكم او را متزلزل كند. هر چه به گوش فطرت بخواني كه از بوي گند دلخوش باش و از عطر متنفر گرد، هرگز نمي پذيرد؛ هر كه به او آموخته و ذوقي خطاناپذير عطا كرده، الحق كه بسيار استاد بوده است.

در همان مدرسه فراموش شده، از هر نهادي و جاني هشيارانه و آگاهانه و مختارانه عهد گرفته اند كه با دشمنت، با آن كه بر ضد تو است دشمن باش و كينه بورز مثل شيطان و با دوست خيرخواه دوست باش و محبت كن مثل پيامبر و عقل. شايد به جرأت بتوان گفت، تمام علوم مفيد بشر همه از نور فطرت تراويده و بر ذهن و قلم جاري شده است و در دفترها و كتاب ها ماندگار شده است. كه «العلم نورٌ يَقْذِفُهُ اللهُ في قلبِ مَن يَشاءُ».(56)

هر انساني در راستاي اقرار بر توحيد در عالم فطرت يا ذرّه بر نبوت و امامت و معاد نيز اقرار كرده است كه علاوه بر گنجانده بودن همين ملازمات در درون توحيدپذيري، در روايات مستقيماً خبر از پيمان بر ولايت اهل بيت داده شده است و تا آنجا اين عهد اهميت داشته كه مهم ترين و بارزترين ملاك تقرب، ولايت پذيري مخلوقات بوده است و هر مقدار ولايت پذيري انبياء و ملائكه مقرب بيشتر بوده است به همان ميزان، تقرب بيشتر برايشان در نظام خلقت حاصل شده است؛ چون ولايت، دقيق ترين مرحله عيني امتحان توحيدي است و آن كه در پذيرش ولايت سينه چاك باشد قطعاً در پذيرش نبوت و رسالت و توحيد راحت تر خواهد بود كه دايره آنها بيشتر و قبول آن دو آسان تر از ولايت است. سلوك دقيق ولايي در عالم دنيا، كه در ذره ذره اعمال و كردار و رفتارت حضور دارد و امر و نهي مي كند و به كشاكش جهاد با شكوهمندترين و كولاكي ترين كشش هاي روحي درونوادار مي كند بسيار سخت است، و چنين سلوكي در صورت موفقيت به بالاترين مراحل توحيد و كشف ريزترين و عالي ترين اسرار و رموز وحدانيت مي انجامد.

ما كه ايمان آورده ايم و بر ايمان گردن نهاده ايم اكنون بايد نيك تأمل كنيم كه ولايت پذيري يعني چه؟ ولايت و ولايت پذيري در عالم هستي ونظام كمال و رشد چه نقشي و جايگاهي دارد و چقدر بر عهد ولايت پايبند بوده ايم؟ اكنون كه به زيارت آمده ايم تكليف ما در مورد اصلي ترين هسته دين، يعني ولايت اهل بيت عليهم السلام چيست؟ والاترين زيارت عبادي در دين اسلام، حج يا زيارت خانه خداست كه جزو واجبات و فرع دين است و ضامن حفظ دين در روايات معرفي شده است و آن قدر جايگاه تثبيت شده اي در ميان معارف پايه اي دين دارد كه جزو ملاك هاي نادر ارزش است كه ثواب اعمال ديگر را با تشبيه به آن بيان مي دارند چون در ارزش فوق العاده حج هيچ مسلماني و فرقه اسلامي شك نمي كند، چون حج عمل مشترك تمام اديان ابراهيمي است.

در معارف اهل بيت، بالاترين فلسفه و علّت حج، عرضه ولايت پذيري بر امام معصوم بيان شده است. امام باقر عليه السلام فرمود: «انّما أُمر الناسُ ان يأتوا هذِهِ الأحجارَ فَيَطوُفوا بِها ثُمَ يأتُونا فَيَخْبرُونا بِوِلايَتِهِمْ وَ يُعرِضُوا عَلَيْنا نَصْرَهُم(57)».

«به مردم امر شد كه بيايند و دور اين سنگ ها طواف كنند، براي اين كه پيش ما آيند و ولايت خود را به ما برسانند و كمك و پيمان خويش را بر ما عرضه دارند». در روايت ديگر آمده است: «تمام الحج لقاء الامام»؛(58) «كمال حج در ديدار امام است». از اين رو مي توان گفت والاترين جوهر زيارت معصوم، عرضه ولايت پذيري و تجديد پيمان بر ولايت مداري است. بنابراين، آخرين وظيفه و مهم ترين وظيفه زائر، عرضه ولايت و پيمان خويش بر امام است، همان پيماني كه مهم ترين و اصلي ترين سؤال روز قيامت است و بقيه مسائل مهم دين همگي شاخه هاي آن هستند. پس در زيارت يا قبل از آن بايد محاسبه اي از نوع حسابهاي قيامتي، از ميزان ولايت پذيري خويش داشته باشيم و از خود حساب بكشيم كه تا چه اندازه در عمل، مُفْتَرَضُ الطّاعَة بودن امام را كه اولين مرتبه معرفت اوست قبول داشته ايم؟ تا چه اندازه به حرف او عمل كرده ايم؟

چقدر ولايت اهل بيت را تبليغ كرده ايم؟ چقدر خود آنها را شناخته ايم ودرك نموده ايم؟ چقدر از ولايت اهل بيت رسول خدا و از ذريه او و حقوق آناندفاع نموده ايم؟

چقدر حرمت ولايت و ذريه اهل بيت را نگه داشته ايم؟ آيا ولايت پذيري و سلوك ولايي و اطاعت از ولايت ما، مثل علي بن ابي طالب عليه السلام نسبت به حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه وآله بوده است؟

اگر سستي و كوتاهي يا انحرافي در ولايت پذيري و وفا به پيمان ولائي خويش مشاهده كرديم در مقام زيارت بايد با اداي كلمات و مضامين زيارت نامه ها، همين پيمان ولايت را نيز تجديد كنيم و ديگر بار عزم راسخ و قصد جدي و آهنگ طولاني، بر همگامي باپيشگامان ولايت نمائيم و فاصله را با شور عشق و قدرت ايمان محو كنيم و عروة الوثقاي ولايت را با تمام دست هاي جان در آغوش گرم خويش محكم گيريم! آن چنان كه اگر قطعه هاي پيكرمان جدا گردد باز همچنان چنگمان بر ضريح امامت ماندگار باشد.

تجديد پيمان با ولايت اهل بيت، مهم ترين وظيفه و ادب زائر با معرفت است. اكثر زيارت نامه هاي صادره از خاندان گنجينه علم خدا، همين مطلب را مؤكدانه بر زبان ما مي گذارد.

در دعاي عهد مي خوانيم: «اللهم انّي اُجَّددُ في صَبيحةِ يَومي هذا و ماعِشتُ مِن ايّامي عهداً و عقداً و بيعةً لهُ في عُنُقي لا أحوُلُ عَنها و لا أزول أَبداً...». خدايا من در صبحگاه امروزم و تمام روزهايي كه زنده باشم، تجديد مي كنم عهد و عقد (گره) و بيعت را براي او (امام زمانم) برگردنم كه هرگز از آن بر نمي گردم و هيچ گاه از اين پيمانم بر كنارم نمي روم....».

در زيارت آل ياسين مي خوانيم «..السلام عليك يا ميثاق الله الذي اخذهُ و وكّدَه»؛ سلام بر تو ايپيمان خدا، همان كه آن را (از مردم گرفته) و بر آن تأكيد نيز ورزيده است...

در زيارت عاشورا مي گوييم: «...ولا جعله الله آخر الهعد منّي لزيارتكم...»؛ خداوند اين زيات و عهد مرا

آخرين عهد زيارتي من نگرداند....»

سليمان بن حفص المروز از امام هادي عليه السلام نقل كرده و گفت كه آن حضرت در كنار قبر امام حسينعليه السلام اين گونه نه فرمود:

«السلام عليك يا ابا عبدالله...أكتب لي عندك ميثاقاً و عهداً بأني أتيتك مُجَدِّداً الميثاقَ فَاشْهَد لي عِنْدَ رَبِّكَ، إِنَّك أنْتَ الشَّاهِدٌ»(59)

«بنويس براي من در نزد خويش پيمان و عهدي را كه، من براي تجديد ميثاق نزد تو آمدم، پس نزد پروردگارت شاهد باش چون تو شاهد هستي».

در زيارت جامعه كبيره به ائمه عرض مي نماييم: « و وكّدتم ميثاقه و أحكمتم عقد طاعته». زيات جامعه، بلندترين عهدنامه، شيعه با امامت و ولايت است و هيچ عهدي به اين استحكام بر زبان ها جاري نگشته است.

و اينك كه عهد و پيمان و تجديد ولايت و مفاد آن رادر زيارتنامه ها پيدا كرديم. جا دارد در اسرار آن تأمل كنيم.

چرا بايد تجديد عهد كرد و چه فايده و لزومي دارد؟

چون تجديد عهد با ولايت اهل بيت، تازه كردن ايمان است. تجديد عهد، ترقي در درجات تقرب الي الله است. تجديد عهد، پر ثمرتر از گرفتن شفا و هر حاجت ديگر است. تجديد عهد، اگر صادقانه باشد و بر آن وفا شود رضايت امام و خداي امام را در پي دارد.

تجديد عهد، خالص كردن و كامل كردن دين است. تجديد عهد، تقويت قدرت جامعه است.

تجديد عهد، حيات بخشي به سريان ولايت در پيكر اجتماع است.

تجديد عهد، شكستن دست تساهل و مُدامنه در دين داري و تازه كردن و حيات بخشي ديگر بار به ريشه درخت دين است.

تجديد عهد، تقويت اراده، تثبيت ايمان، شكست شرك و نفاق، و آخرين گام به سوي رستگاري نهائي است. تجديد عهد، تجديد عزم بر ورود به بهشت رضوان خداست.

تجديد عهد، ضامن خداپرستي صادقانه و مايه قوام توحيد حقيقي است.

تجديد عهد، تضعيف بلكه مرگ بي ديني، بي غيرتي، تزلزل، بازگشت و ارتداد است.

تجديد عهد، شكست دست شيطان است. تجديد عهد، تجديد حيات ديني و معنوي است.

تجديد عهد، بهار ولايت مداري است. تجديد عهد، نسيم لقاح تمام فضايل در باغستان روح آدمي است.

تجديد عهد، برداشتن بزرگترين گام براي كمال ايمان است.

تجديد عهد، آخرين عمل به تمام توصيه هاي دين و امامت است.

تجديد عهد، به منزله ترك تمام گناهان و سستي ها، و عزم بر آراستگي به تمام واجبات و بايسته گي هاي ولائي و ديني است.

تجديد عهد، بالاترين نوع و جامع ترين قالب حرف پذيري و اطاعت از امام است.

تجديد عهد، يعني بر آورده كردن تمام حاجات و آرزوي هاي امام معصوم نسبت به خويشتن، و بالاتر از اين كار بر عهده زائر با معرفت نمي ماند!

زائري كه با امام خويش عهد و پيمان بر سر جان مي بندند كه تمام مُلازمات ولايت پذيري و شيعه بودن را به جا آورد و قدم بر جاي پاي امام و مقتداي خويش نهد، ديگر جز رضاي كامل امام چيز ديگري، بدرقه راه اين زائر با معرفت نمي باشد.

آن كه همه گناهان و نابايستي ها را با يك پيمان جانانه ترك مي گويد و تمام بايدها را با يك باده ميثاق مستانه سر مي كشد و سر در گرو چنين عهد مي گذارد، ديگر حق معرفت به جا مي آورد. او حق زيارت را به جاي آورده است. تجديد عهد و بيعت كامل با امام، قلب امام را شاد و چشم او را از داشتن چنين شيعه با معرفتي روشن مي كند و آن كه چشم حجت خدا را روشن و قلب او را شاد گرداند مستحق رضاي خدا و عفو كامل و اغماض يكسره رحمت الهي است كه ديگر هيچ گناهي بر گرده او باقي نگذارند و همه بارهاي سنگين بر گرده او را به آبروي عهد تازه اي كه بر گردن دارد ببخشند. و گردن او را با اين زينت حرّيت، از قيد تمام ظلمت ها برهانند تا بال هاي ملايك بر قدوم او تبرك جويد و ملائكه الله از زير پاي معرفت او نور اخذ كنند و كمال و بهائي بيابند.

«بكم فتح الله و بكم يختم» به شما خدا شروع كرد و به شما ختم نمود و ما نيز به پيمان ولاي شما، كلام را ختم مي كنيم، باشد كه دفتر عمر ما نيز به پاي ولاي شما ختم گردد تا ماندگاري ما را در سايه ولايت شما ابدي گرداند.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«وَ ما أرْسَلنا مِن قَبْلِكَ مِنْ رَسولٍ الّا نوحي الَيهِ أنَّهُ لا الهَ إلّا أنا فَاعْبُدونِ»(25/انبياء).

و نفرستاديم قبل از تو فرستاده اي را مگر آن كه به او وحي كرديم كه؛ خدائي جز من نيست پس مرا عبادت كنيد».

در محضر امام آيا بالاتر از توحيد يافت مي شود؟ آيا امام سرمايه اي جز توحيد برتر دارد؟ و آيا جز به توحيد و موحد بودن مي بالد؟

توحيد عالي ترين تحفه امام بر عالم هستي است. ولاترين ميوه و فيضي كه توسط امام به لايق هاي برگزيده تمام عالم هستي ارزاني مي شود معرفت الله و توحيد است. بقيه الطاف از قبيل غفران، روزي، هدايت و غيره فقط براي تكامل در خداشناسي و زياد شدن قدرت توحيد و خداپرستي قلب ها، به سوي عالم جاري مي شود و هدف از همه الطاف، تربيت موحد است و حتي ولايت پذيري مقدمه رسيدن به حقيقت توحيد است و عبوديت، گوهر ربوبيت را در دل خود براي عابدان اهل معرفت به امانت نگه داشته است.

امام منتظرانه چشم به راه است كه از بين اين همه زائر، قاصدكي قصد گوهر كند و با نيّتي خالص و عزمي استوار فقط آشيانه توحيد را قصد كند و از ولايت، همان را آهنگ نمايد كه خود پرچم داران برتر ولا به آن رو كرده اند و اهل ولا، ولايت را از اين رو كه تنها شاهراه حقيقي منحصر به فرد باب معرفت الله است به خلايق ارمغان آورده اند.

اگر اهل توحيد، در حرم موحد ديده شود غربت و تنهائي امام در بين مخلوقات كم مي شود، و شكوفه انس و آرام او به داشتن همراه و همسفر عوالم وحدت گل مي كند و امام، زير بال خويش زائر خدا را تا اوج استعداد پرواز مي دهد و مهربانانه رموز وحدانيت را بر گوش فطرت او دم به دم زمزمه مي كند. اگر چنين پرورش يافته زيركي از بين شيعيان قامت افرازد، سينه علم دريائي حجت خدا جشن مي گيرد و آستان حرم پنهان اسرار را بر روي او مي گشايد و او را در حرمسراي اسرار توحيدي، پذيرائي مي كند و محرم اسرار نهائي را در آغوش گرم معرفت، لطيفانه مي نوازد و قلب او را با آبشار وحدت، اطمينان مي بخشد و موحد تشنه لقاء او را، با كشف پرده حجب سيراب مي نمايد و تا هر كجا كه چشم بصير او قدرت نفوذ و سينه تنگ او تحمل و تاب ديدار داشته باشد، افق هاي لاهوت را برايش مي گشايد تا آن جا كه شايد به وصف سزاوار مخلصين از توحيد نائل گردد و همنوا با اهل توحيد سرود توحيد را در ميدان توحيد سر دهد «هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن....».(60)

و امام راضي از ميهمانداري يك موحد، از حضرت ذات احديت جايزه ويژه خويش را، از تربيت يك موحّد ديگر، به تجلّي اعظم دريافت مي كند و طوفان هاي بزرگي از اسرار تازه برقلب دريائي امام، از آسمان هويت الهي نازل مي گردد و مراسم شكر الهي از حجت خويش در محضر امامان ديگر و به دور از چشم خلايق، برگزار مي گردد «ليمَعَ الله وَقْتٌ لايَسَعها ملك مقرّب ولا نبيّ مرسل».(61)

و بدين گونه خستگي طولاني امام، و تلخي صبر شكوهمند در نهايت درك و دلسوزي، با به گُل نشستن شكوفه اي ديگر از گل هاي باغ ولا در عالم توحيد، تبديلبه آرامش و استراحت رضايت بخشي مي گردد. و باز امام چشم انتظار شكوفائيديگر غنچه اي، برگزيده از بوستان آفرينش، به پرتو افكني مي نشيند و ديگر بار گنبد طلائي سوسو مي زند و نوك گنبد همچنان مثل دست اشارت، به سوي واحد نشانه رفته است و دو بازوي مناره به كمك گنبد مي شتابند و به سوي همان جهت انگشت مي گيرند و همه مي گويند او او او، و ولايت به سوي توحيد همچنان فرا مي خواند، گوئي گنبد سنبلي بسيار كوچك از قامت سر به فلك كشيده روح امام است كه درهمه عوالم، رو به سوي خدا دارد و همه خلايق را به سوي او مي خواند و خطي ازنور را از دل ظلمات دنيا تا برترين اوج آسمان هستي به سوي ذات احدي مي كشد و درون اين خط نور همچنان تنها شاهراه توحيد به روي تمام خلايق وحدت پرست است كه پذيراي خيل خيل راحيان موحد عالم قدس و تسبيح و تهليل است.

باشد كه ما هم با سردادن شعار «وجهّت وجهي للذي فطرني» هم زبان با تمام توحيد گويان عالم، چشم امام را روشن كنيم و بر پشت پرده اسرار سينه او واقف گرديم و از شيره حكمت او ارتزاق نمائيم و شراب رحيق مختوم را از دو دست مبارك ساقي كوثر ولايت دريافت نمائيم و سرمستانه با اهل ولا بر بام هستي بانگ برآريم. «لا اله اله هو».

پس هيچ استفاده اي بالاتر از آموزش رموز توحيد در محضر امام نبايد جست و اوج ولايت پذيري را به حلقه درگاه توحيد بايد گره زد تا جواب «و انا اخترتك» به گوش جان ما هم طنين افكند و ما هم در چشم خدا برگزيده شويم تا در قيامت جشن پذيرائي و معرفي موحّدي ديگر بر عالميان تدارك ديده شود و بهشت براي پذيرائي او آراسته و تزئين گردد تا ولي خدا قدم صدق به جايگه انس تقرب گذارد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«وَ ما أرْسَلنا مِن قَبْلِكَ مِنْ رَسولٍ الّا نوحي الَيهِ أنَّهُ لا الهَ إلّا أنا فَاعْبُدونِ»(25/انبياء).

و نفرستاديم قبل از تو فرستاده اي را مگر آن كه به او وحي كرديم كه؛ خدائي جز من نيست پس مرا عبادت كنيد».

در محضر امام آيا بالاتر از توحيد يافت مي شود؟ آيا امام سرمايه اي جز توحيد برتر دارد؟ و آيا جز به توحيد و موحد بودن مي بالد؟

توحيد عالي ترين تحفه امام بر عالم هستي است. ولاترين ميوه و فيضي كه توسط امام به لايق هاي برگزيده تمام عالم هستي ارزاني مي شود معرفت الله و توحيد است. بقيه الطاف از قبيل غفران، روزي، هدايت و غيره فقط براي تكامل در خداشناسي و زياد شدن قدرت توحيد و خداپرستي قلب ها، به سوي عالم جاري مي شود و هدف از همه الطاف، تربيت موحد است و حتي ولايت پذيري مقدمه رسيدن به حقيقت توحيد است و عبوديت، گوهر ربوبيت را در دل خود براي عابدان اهل معرفت به امانت نگه داشته است.

امام منتظرانه چشم به راه است كه از بين اين همه زائر، قاصدكي قصد گوهر كند و با نيّتي خالص و عزمي استوار فقط آشيانه توحيد را قصد كند و از ولايت، همان را آهنگ نمايد كه خود پرچم داران برتر ولا به آن رو كرده اند و اهل ولا، ولايت را از اين رو كه تنها شاهراه حقيقي منحصر به فرد باب معرفت الله است به خلايق ارمغان آورده اند.

اگر اهل توحيد، در حرم موحد ديده شود غربت و تنهائي امام در بين مخلوقات كم مي شود، و شكوفه انس و آرام او به داشتن همراه و همسفر عوالم وحدت گل مي كند و امام، زير بال خويش زائر خدا را تا اوج استعداد پرواز مي دهد و مهربانانه رموز وحدانيت را بر گوش فطرت او دم به دم زمزمه مي كند. اگر چنين پرورش يافته زيركي از بين شيعيان قامت افرازد، سينه علم دريائي حجت خدا جشن مي گيرد و آستان حرم پنهان اسرار را بر روي او مي گشايد و او را در حرمسراي اسرار توحيدي، پذيرائي مي كند و محرم اسرار نهائي را در آغوش گرم معرفت، لطيفانه مي نوازد و قلب او را با آبشار وحدت، اطمينان مي بخشد و موحد تشنه لقاء او را، با كشف پرده حجب سيراب مي نمايد و تا هر كجا كه چشم بصير او قدرت نفوذ و سينه تنگ او تحمل و تاب ديدار داشته باشد، افق هاي لاهوت را برايش مي گشايد تا آن جا كه شايد به وصف سزاوار مخلصين از توحيد نائل گردد و همنوا با اهل توحيد سرود توحيد را در ميدان توحيد سر دهد «هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن....».(60)

و امام راضي از ميهمانداري يك موحد، از حضرت ذات احديت جايزه ويژه خويش را، از تربيت يك موحّد ديگر، به تجلّي اعظم دريافت مي كند و طوفان هاي بزرگي از اسرار تازه برقلب دريائي امام، از آسمان هويت الهي نازل مي گردد و مراسم شكر الهي از حجت خويش در محضر امامان ديگر و به دور از چشم خلايق، برگزار مي گردد «ليمَعَ الله وَقْتٌ لايَسَعها ملك مقرّب ولا نبيّ مرسل».(61)

و بدين گونه خستگي طولاني امام، و تلخي صبر شكوهمند در نهايت درك و دلسوزي، با به گُل نشستن شكوفه اي ديگر از گل هاي باغ ولا در عالم توحيد، تبديلبه آرامش و استراحت رضايت بخشي مي گردد. و باز امام چشم انتظار شكوفائيديگر غنچه اي، برگزيده از بوستان آفرينش، به پرتو افكني مي نشيند و ديگر بار گنبد طلائي سوسو مي زند و نوك گنبد همچنان مثل دست اشارت، به سوي واحد نشانه رفته است و دو بازوي مناره به كمك گنبد مي شتابند و به سوي همان جهت انگشت مي گيرند و همه مي گويند او او او، و ولايت به سوي توحيد همچنان فرا مي خواند، گوئي گنبد سنبلي بسيار كوچك از قامت سر به فلك كشيده روح امام است كه درهمه عوالم، رو به سوي خدا دارد و همه خلايق را به سوي او مي خواند و خطي ازنور را از دل ظلمات دنيا تا برترين اوج آسمان هستي به سوي ذات احدي مي كشد و درون اين خط نور همچنان تنها شاهراه توحيد به روي تمام خلايق وحدت پرست است كه پذيراي خيل خيل راحيان موحد عالم قدس و تسبيح و تهليل است.

باشد كه ما هم با سردادن شعار «وجهّت وجهي للذي فطرني» هم زبان با تمام توحيد گويان عالم، چشم امام را روشن كنيم و بر پشت پرده اسرار سينه او واقف گرديم و از شيره حكمت او ارتزاق نمائيم و شراب رحيق مختوم را از دو دست مبارك ساقي كوثر ولايت دريافت نمائيم و سرمستانه با اهل ولا بر بام هستي بانگ برآريم. «لا اله اله هو».

پس هيچ استفاده اي بالاتر از آموزش رموز توحيد در محضر امام نبايد جست و اوج ولايت پذيري را به حلقه درگاه توحيد بايد گره زد تا جواب «و انا اخترتك» به گوش جان ما هم طنين افكند و ما هم در چشم خدا برگزيده شويم تا در قيامت جشن پذيرائي و معرفي موحّدي ديگر بر عالميان تدارك ديده شود و بهشت براي پذيرائي او آراسته و تزئين گردد تا ولي خدا قدم صدق به جايگه انس تقرب گذارد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

نگه داشتن هر عمل صالح و خالص، از جمله زيارت، آداب و نكته هايي مي خواهد كه دوشادوش خود زيارت اهميت دارد. حفظ زيارت و آثار نوراني آن كمتر از زيارت نيست.

بعد از هر زيارتي، دستاوردهايي معنوي با خود به وطن مي بريم؛ از جمله: نورانيت و صفا، آرامش، بخشودگي گناهان، حلّ مشكلات، پندها و عبرت ها، تصميم هاي خداپسندانه، تحولات معنوي، سبكي روحاني، زياد شدن محبت و سوز، عشق و اشك. هر كسي به تناسب و ميزان معرفت و ادبش، و در راستاي نوع خاص ارتباطي كه با امامش پيدا كرده است، در زيارت موفق به دريافت الطافي مي شود و آنها را با خود مي برد.

برخي الطاف دريافتي براي ما مشهود و ملموساست و آنهارا كاملاً در مي يابيم، اما بسياري از الطاف و بهره هاي معنوي و مادّي را بدون اينكه متوجه شويم، دريافت مي كنيم؛ مثلاً برخي حاجات مادي يا نيازهاي معنوي از طرف امام شفاعت مي شود تا حل شود و حواله آن صادر مي گردد و ملائكه منتظر فرا رسيدن وقت خاص آن هستند تا آن حاجت را به امر امام برآورند و دست تدبير الهي مشغول فراهم كردن مقدمات مادي يا معنوي، يا حلّ موانع پيش روي مي گردد تا وقت حلّ مشكل فرا رسد و زمينه عنايت فراهم شود ولي برخي فكر مي كنند كه امام آنها را دست خالي برگردانده است.

چه بسا در زيارت، به سرمايه هايي دست مي يابيم كه از آنها غافل هستيم. توفيق پيدا كردن براي انجام يك زيارت، خود به معني دعوت امام، اجابت خدا و نشان بالاترين نوع الطاف آنان است. توفيقِ به جاي آوردن اعمال صالح مثل زيارت امام معصوم عليه السلام،لطف و رحمت و توفيقي است كه بالاتر از كرامت و شفا گرفتن ارزش دارد. توفيق يافتن براي انجام زيارت مقبول يعني دسترسي به يك عملي، كه مشكلات بزرگ آخرتي ما را حلّ خواهد كرد. و اين توفيق اصلاً قابل مقايسه با حل مشكلات دنيوي، شفا يافتن و امثال آن نيست. پس مطمئناً توفيق انجام يك زيارت و لو هر قدر به ظاهر ساده و كوتاه باشد، بالاترين لطف خدا و توجه خاص حجت خداست كه ما را به حضور پذيرفته است.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«فَكَفَرَتْ بِأنْعُمِ الله فَأَذاقَهَااللهُ لِباسَ الجوع» (112 / نحل).

به نعمت هاي خدا ناسپاسي كرد پس خداوند به او، پوشش گرسنگي را چشاند.

«وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِنْ عَذابِها كَذلِكَ نَجْزي كُلَّ كَفُورٍ» (36 / فاطر).

«و از عذاب آن، بر ايشان كم نگردد و اين گونه هر ناسپاسي را جزا مي دهيم».

بعد از هر زيارت، به الطاف و سرمايه هايي دست مي يابيم و دست پر بر مي گرديم؛ اما آنچه بر عهده زائر با معرفت است اين است كه عنايات و توجهات ولي خدا و امام معصوم را از دست ندهد.

زائر عارف با هوشياري سعي در حفظ گوهرهاي معنوي دارد كه امام به ذات و روح اوهديه كرده است ونتيجه زنجيره اي از اعمال و زحمت هايي است كه بالأخره منجربه يك زيارت، و آن هم باعث دريافت الطاف معنوي گرديده است. يكي از سرمايه هاي معنوي، نورانيت، پاكي و بخشودگي است؛ البته ميزان بخشش نسبت به افراد و عمق و غناي زيارت فرق مي كند و برخي از بخشش كامل و برخي از بخشش نسبي بهره مند مي شوند. هر اندازه بعد از زيارت، احساس نورانيت و پاكي و سبكبالي معنوي كرديم و هر قدر تغيير در قلب، تصميم ها و افكار و نيّات حاصل شد، مي توانيم به طور تقريبي به ميزان بخشودگيو پاك شدن خود پي ببريم.

اين سرمايه احتياج به مراقبت معنوي دارد تا حفظ شود. بايد از تكرار اعمال قبلي كه آلودگي هاي قبلي را ايجاد كرده بود خودداري كنيم و هر كاري كه احتمال مي دهيم يا احساس مي كنيم كه مي تواند نورانيت و تحول را ضعيف كند يا خنثي سازد، از آن پرهيز نماييم. در مقابل، به كارهايي كه مي تواند نورانيت و پاكي حاصل از زيارت را تثبيت كند و محكم سازد و يا آن را رشد دهد و زياد گرداند، بيشتر توجه كنيم؛ مثل شركت در جلسات دعا و توسل، مصيبت اهل بيت، همنشيني با خوبان و اهل علم، ذكر خدا و انجام عبادات. اگر اين احتياط به طور جدّي فقط براي يكي دو هفته صورت گيرد خواهيم ديد كه اين نورانيت تبديل به ملكه خواهد شد، يعني براي هميشه در روح ما ماندگار مي شود و اين گوهر اهدايي معنوي امام در اثر مراقبت زائر با معرفت، ميهمان دائمي سينه او مي گردد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

نورانيت و صفاي معنوي نوعي هديه ملكوتي و اخروي است كه باعث لذّت شديد روح و آرامش روان آدمي است. از آثار نورانيت و حالات معنوي مي توان به لذّت بردن دائمي حتي در خواب، به دست آوردن آرامش حقيقيدر گوهر و هسته دروني و محوري ذات انساني اشاره كرد. و از طرفي، انسان را آرام از تمام اضطراب ها، ترس ها، نگراني ها و هر نوع ناراحتي و رنج هاي رواني دنيوي مي كند. خاصيت اطمينان بخشي و روان درماني حالات معنوي، آن قدر زياد و قوي است كه با هيچ شيوه درماني روانشناسي يا دارويي يا تفريحي نمي توان به آن دست يافت.

اگر اهل گريه در مجالس مصيبت امام حسين عليه السلام باشيد، مخصوصاً آن گاه كه براي مدتي زياد و به شّدت گريه براي اهل بيت عليهم السلام كنيد، بعد از آن تا مدتي احساس آرامش، سبكي و صفاي لذّت بخش مخصوصي مي كنيد كه يك هزارم آن آرامش در تفريح و سرگرمي و هيچ نوع لذت هاي مادي يافت نمي شود.

اگر كسي بتواند با زيارت يا هر عمل صالحي مثل عبادت با توجه، دعا، ذكر و...در سينه خويش صفا و نورانيت ايجاد كند و آن را با خشم، پرخوري، غفلت و مشغوليت به كارهاي غفلت زا، پرخوابي و امثال آن از بين نبرد و براي مدتي با تكرار منظم و زود به زودهمان عمل يا اعمال شبيهآنكه نورانيت معنوي را زياد مي كند، آن صفاي روحي را حفظ كند و عمق بخشد و گسترش دهد، در طول اين مدت از آرامش عجيب، راحتي حقيقي جان و روح، و لذت دائم بهره مند خواهد بود.

لذت هاي معنوي شايد ظاهري ديگرگون داشته باشد مثل غمگيني براي مصايب امام حسين، ترس از آخرت و خوف از خدا، توبه و پشيماني از گناه و امثال آن، كه براي افراد بيگانه و غريبه گمان رنج، درد و غيره را ايجاد مي كند؛ اما حقيقت اين است كه مسائل معنوي در عين برخورداري از ظاهري اندوهناك، از باطني شيرين و بسيار لذت بخش برخوردار است. لذا هر كس ذره اي از آن را بچشد عاشق آن مي گردد و اين اول تشنگي معنوي است و هميشه در طلب آن بر مي آيد و ناخود آگاه يا آگاهانه به سوي آن حركت مي كند؛ يعني لذات معنوي به سوي تكامل مي كشد. جذبه روحي اينلذات، از جذّابيت بسيار بالايي برخوردار است و اگر فردي در غفلت ها و لذات نفساني غرق نشود از آن باز نمي ماند.

هدف از تأكيد بر ذكر خدا، عبادت، توسل، گريه از خوف خدا، شوق خدا، مصائب ائمه، قرائت قرآن و امثال آن، اين است كه انسان غرقدر لذات معنوي دائمي گردد و سر مست باده هاي پي در پي كوثر روحاني شود. مكتب اهل بيت عليهم السلام در پي آن است كه پيروان خود را طوري پرورش دهد كه دائماً در درياي لذت هاي بسيار عالي و برتر غوطه ور باشند.

وادي هاي لذائذ روحاني به سبب گستردگي و كثرت فوق العاده زياد، و عمق و غناي بسيار متعالي، به هيچ وجه قابل مقايسه با حوزه هاي لذايذ مادّي نيست. لذايذ نفساني در حدود شرعي تجويز شدهو برخي حتي موجب سرعت در رسيدن به لذائذ معنوي مي شود مثلبوي خوش، پاكيزگي در لباس و دهان و بدن ؛ اما لذات معنوي در افقي بالاتر مي درخشند.هر اندازه افراد از لذائذ روحاني بهره ببرند، به همان ميزان توسعه وجودي پيدا مي كنند و لايقاستفاده بيشتر از لذائذ معنوي مي شوند كه گاه ظرفيت فردي در بهره گيري از لذات معنوي آن چنان زياد مي شود كه در هر لحظه، درياهايي از لذاتناب و غير قابل تصور، بر روح او سرازير مي گردد؛ در حالي كه اطرافيان از طوفان هاي بزرگ روح او بي خبرند. از اين لذائذ، تعبيربه تجليّات، مكاشفات و امثال آن مي شود. وقتي يك تجلّي توحيدي براي عارفيرخ مي دهد، در اثر ديدن يك صحنه معنوي، آن چنان لذات روحاني نصيب او مي شود كه با هيچ مقياس قابل فهم و بيان نيست.

مثلاً كسي كه لايق باشد هر روز برايش از عرش الهي رحمت هاي بي شماري سرازير مي شود اگر روح او در مراحل بالايي قرار داشته باشد بدون هيچ محدوديت در مرحله خود، رحمت ناب را بي حدّ و نهايت دريافت مي كند و كمالاتمي يابد و توسعه وجودي پيدا مي كند. هر اندازه در مرحله پايين تر باشد، آن رحمت الهي تبديل به چيزي محدود و كوچك تر مي شود تا براي او قابل درك و استفاده شود. مثلاً يك رحمت و روزي براي يك عارف شايد ديدن صورت امير المؤمنين باشد ولي براي ديگري كه لياقت دريافت آن را ندارد به شكل يك توسل گرم و با حال به حضرت علي عليه السلام داده شود و براي يك بچه در شكلچند عدد بستني، شكلات، ميوه و امثال آن داده شود.

اين قانون از پايين به بالا نيز جاري است؛ يعني شما اگر يك چيز مادي مثل همان بستني و ميوه را كه مورد اشتهاي نفس شماست براي خدا به اهلش، مثلاً يك بچه ببخشيد، در مقابل، توفيقي در مرحله بالا متناسب با استعداد و ظرفيت شما از عالم معنا مثل توفيق زيارت، حج و امثال آن نصيب شما مي شود.

انفاق، صدقه، زكات و بخشش يعني تبديل لذت هاي محدود و كوچك مادي به بهره ها و لذات توسعه يافته معنوي.

عالم معنا، عالم وسعت است و هر چيزي وارد آن شود ذاتاً توسعه پيدا مي كند ؛ چه خوب و چه بد. لذا آثار اعمال در عالم معنا و برزخ، به توان زيادي وسعت مي يابد؛ مثلاً يك كلمه حرف زدن با نامحرم در روايات طوري معرفي شده كه باعث هزار سال زنداني شدن و عذاب برزخي مي شود(62) و يك قطره اشك براي خدا باعث خاموش شدن آتش جهنم براي عامل اين اشك معرفي شده است(63). عالم معنا و عالم مادّه دو سنخ و ماهيت متفاوت هستند و هر كدام قوانين خاص خود را دارد و ارزش گذاري اعمال در هر عالم با ملاك و مشخصه هاي همان عالم صورت مي پذيرد.

براي رسيدن به عالي ترين لذائذ معنوي، بايد دست به دامان اهل بيت شد و به آستان ائمه چنگ توسل زد و اين راهي است كه زائر انتخاب كرده است.

اگر زائر با پي گيري در عبادات و حفظ نورانيّت هاي حاصل از زيارات، بتواند سرمايه هاي معنوي را حفظ كند و اين لذت ها را در سينه، محفوظ دارد و توسعه دهد، مي تواند كم كم به اين تجليّات و قدرت ها و لذت هاي بسيار برتر دست يابد.

بعد از زيارت، دستاوردهاي معنوي آن را از دست ندهيم، ضايع نكنيم، بلكه آنها را مثل هديه مخصوص امام، پاس بداريم و حفظ كنيم و رشد دهيم تا به عالي ترين عنايات امام و الطاف خداي امام، لياقت دسترسي پيدا كنيم.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ ديارِهِمْ بَطَراً و رِئاءَ النّاس وَ يَصُدّونَ عَنْ سَبيلِ اللهِ وَ اللهُ بِما يَعْمَلونَ مُحيط» (47 / انفال).

و مثل كساني نباشيد كه از ديار خود با حالت سرمستي و به صرف نمايش به مردم خارج شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند و خدا به آن چه مي كنند احاطه دارد.

«وَ اذا قاموا الي الصلاة قاموا كسالي يُراءونَ النّاسَ وَ لا يَذكُروُنَ اللهَ الّا قَليلاً» (142 / نساء).

« منافقين، وقتي براي نماز مي ايستند، با كسالت برخيزند، با مردم ريا مي كنند و خدا را جز اندكي ياد نمي كنند».

حاجي، كربلايي و مشهدي عناويني آشنا و افتخار آفرين هستند. نام گذاري و عنوان بخشي هاي مذهبي، در حقيقت نوعي امتياز بخشي است كه منشأ در دين دارد. خداوند به پيامبران و برخي بندگان در قرآن عناويني عطا مي فرمايد و در زيارت نامه به ائمه عناوين زياد و القاب بسياري اطلاق شده است.

با وجود ضرورت و لزوم اين كار، انحراف و سوء استفاده از اين عناوين نيز امكان دارد. برخي با اطلاق اين عناوين، دلخوش مي شوند و از كسب جوهر اصلي و از توجه به قبولي عمل و رمز قبولي يعني اخلاص، غافل مي مانند. بنابراين، لازم است از توجه بيش از حد به اسم و شهرت و لقب پرهيز شود.

عده اي به زيارت مي روند و فقط مجموعه خاطراتي جمع مي كنند و از گفته ها و ديده ها سفرنامه اي در ذهن جمع مي كنند و تا مدت طولاني نقل خاطرات زيارت را نُقل هر محفلشان مي سازند و در ضمن، رسماً به شهرت طلبي، ريا و فخر فروشي دچار مي گردند. برخي دوست دارند با گفتن خاطرات سفر زيارت مشهد و كربلا و جمكران وقم، دل ها را متوجه خود سازند و با بيان عنايات ائمه به خود، تحسين و تقديس حاضران را به خودشان جلب نمايند. اين كار اگر به ريا و خودنمايي و فخرفروشي و مباهات كشيده شود، زيارت را باطل مي كند و آثار معنوي آن را از بين مي برد و بدترين نوعسوء استفاده از يك توفيق بزرگ به نام زيارت است

بايد موقع نقل خاطرات زيارت، فقط به قصد خالص و براي تشويق ديگران براي زيارت، سخن گفت و تا آن جا كه ممكن است از خودستايي و باز گويي اعمال خود و عناياتي كه به ما شده، صرف نظر كنيم؛ مگر در آن جايي كه قلب از خطرات ريا، عجب، فخر و مباهات و امثال آن مصون و در امان باشد و قصد و نيت ما فقط توجه دادن مخاطبان به الطاف ائمه و بزرگواري و عظمت آنان در درگاه الهي باشد و اصلاً قصد تبليغ خويش را نداشته باشيم. مبادا با خودنمايي و بازگويي اعمال صالح خود از جمله زيارت، به سُمعه گرفتار شويم.(64) اين عمل بااخلاص و كار را فقط براي خدا انجام دادن منافات دارد. كار غير خالص و لو كمي ريا و سمعه در آن باشد، قطعاً مردود است و قبول حق نمي شود.مبادا همه كارها، نگاه ها و توجهات ما، هنگام زيارت، به منظور نقل آنها به ديگران صورت گيرد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

«من تَزَكّي فانّما يتزكّي لِنَفسِهِ وَ الي اللهِ الْمَصيرُ» (18 / فاطر).

هر كس پاك گردد براي خودش پاك مي شود و بازگشت به سوي خداست.

«خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ مَنْ تَزَكّي» (76 / طه).

«هميشه در آن (بهشت) هستند و آن است جزاي كسي كه (جان خويش را) پاك و صاف گرداند».

اگر در زيارت هيچ تحوّلي در ما رخ ندهد، زائر نيستيم و زيارتي نكرده ايم. انساني كه به ديدار وجودي نوراني و سراسر پاك برود و بر رخسار وجه خدا پروانه وار بگردد و آنگاه هيچ نور و كمال و تحوّلي پيدا نكند، در حقيقت بسيار ظلماني است و هيچ زيارت و تماس قلبي بين او و امام او رخ نداده است.

اگر كسي نور و تحوّل و رشد و كمال پيدا كند و قلب و جان او با نور امام ملاقات نمايد، اگر چه به چشم ظاهري چيزي نبيند، در باطن امام را درك مي كند و به شدّت منقلب مي شود و اشك مي ريزد گاه اين حال و هواي ملاقات معنوي، ساعت ها طول مي كشد و تصميم هاي تازه، انگيزه هاي نوراني، كشش ها و تلاطمات نوراني جديد در وجود او موج بر مي دارد و او را مثل كشتي طوفان زده به سوي ساحل اميد، ناخواسته مي كشد و مي برد. متأسفانه بسياري از زائران، قدر معنويت زيارت و دستاوردهاي آن را نمي دانند و دوباره به ظلمت بر مي گردند.به گناهان روي مي آورند. در حقيقت، زائر از زائر بودن پشيمان مي گردد و قصّه بي معرفتي و عهد شكني با امام دوباره آغاز مي شود!

اگر زائر بعد از تحّول روحاني در حرم، عزم فولادين و استقامت كوه سان به خرج دهد و قلب سوخته در حريم را حرمت نهد و حفظ نمايد، آن نورانيت در سايه اعمالش حفظ شود، در اين صورتفاصله هاي زماني و مكاني باعث دوري معنوي بين زائر و امام نمي گردد و آن فاصله هاي مادي، بُعد معنوي بار نمي آورد.

پس در سايه عمل به تصميمات نوراني و پافشاري بر تحولات مثبت و ديني، بعد از زيارت به اشتباهات و گناهان و كج روي هاي قبلي باز نگرديم.

در برخي زيارت نامه ها، با ولّي خدا عهدهايي مي بنديم: در راستاي توحيد، خداشناسي و پايداري در عبوديّت، محبت اهل بيت و برائت از دشمنان خدا و اولياي خدا. گاه اين مفاد با تعبير عهد و عقد و بيعت ذكرشده است و گاه مفاد و متن زيارت نامه ها، در حقيقت مفاد عهد نامه ها را تداعي مي كند.پايداري در عمل به عهدهاي زيارتي، رمز بزرگ تقرب به درگاه خداست.در زيارت عاشورا و زيارت حضرت معصومه و برخي زيارات ديگر، مضاميني به اين محتوا به چشم مي خورد، «اتقرب الي الله بحبكم و البرائة من اعدائكم» و در زيارت حضرت معصومه اظافه شده «والتسليم الي الله راضياً به، غير مُنكرٍ وَ لا مستكبرٍ، و علي يقين ما اتي به محمدٌ و بِهِ راض...».

ما در زيارت مي گوييم: «من با محبت شما و برائت از دشمنانتان به خدا تقرب مي جويم.» پس بايد در طول زندگي بر اين قول و عهد زائرانه خود وفادار بمانيم و حق محبت و برائت را با عمل و گفتار حفظ نماييم؛ مثلاً هر روز متوسل به ائمه شويم و برايشان گريه كنيم و به عشقشان بناليم و سوز محبت هر روز بايد در سينه ها جوشش پيدا كند تا ضعيف نشود همين طور هر كار مشتمل بر لعن دشمنان آنها و هر عملي كه حاكي از بيزاري از دشمنان ائمه باشد، بايد هر روز از ما سر بزند تا خط مودت و محبت، و برائت و مراقبت در طول زندگي ما حفظ شود.

اگر قول مي دهيم كه تسليم امر شماييم و تكبر نداريم، بايد آن را با زبان عمل، بر صفحه آفرينش بنگاريم. و محبت و اطاعت و ميزان تسليم و بندگي خود را با زبان مُلك و مَلكوت، يعني عمل، ثابت كنيم تا ملائكه و اهل محشر، عمل ما را بنگرند و ايمان و عبوديّت ما را باور كنند، و اولياي خدا ما را نظاره كنند و بر ياري ما دل ببندند و اميدوار باشند و با كردار ما، ميزان ياري و قدرت ياورانشان را بسنجد و آن گاه براي فرج تصميم بگيرند و اقدام نمايند و با ديدن زمينه ظهور و آمادگي ياران در عمل، دست اضطرار بر درگاه الهي بلند كنند و بنالند و دعا براي فرج نمايند و « مجيب مضطر» را به اجابت وا دارند. اگر با عمل، عهد شكني نكنيم تعجيل در فرج امام زمان اولين جايزه ما شيعيان با معرفت خواهد بود و آثار بركات ظهور، ديگر جوائز ما خواهد بود كه در دنيا به رجعت و در آخرت به جنت منتهي مي گردد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«وَ لَوْ اَنَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْجاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اَسْتَغْفَرَ لَهُم الرَّسُولُ لَوَجدُوا اللهَ تَوّاباً رَحيماً» (64 / نساء).

«و اگر آنها، وقتي كه بر خويش ظلم كردند به سوي تو بيايند و از خدا طلب آمرزش كنند و رسول بر ايشان طلب آمرزش كند حتماً خداوند را توبه پذير و رحيم خواهند يافت».

قناعت به كم، از گوهر شناسان قدردان دور استو اكتفا به يك زيارتدر طول زندگييا در طول سال شايسته عاشق نيست! كدام عاشقي از ديدار معشوق سير مي شود؛ آن هم سالي يك بار يا در عمر يك مرتبه؟!

اگر صداقت عشق را در تكرار جستجو كنيم، بيراهه نرفته ايم. دل عاشق جز با معشوق آرام نمي گيرد و كبوتر طالب، جز بر آشيانه وصال نمي نشيند. او كه ادعا دارد عاشق امام خويش است، چگونه با يك زيارت سير مي شود. عاشق صادق را، ديدار معشوق گر چه آرام مي سازد، اما بر تشنگي به حق او مي افزايد و بيشتر بالطف و كمال و ظرافت محبوب آشنا مي سازد. پس اكتفا به زيارت كم، شايسته اهل معرفت نيست و اهل ولايت هميشه مترصد فرصت هستند تا در اولين فرصت ممكن دوباره كوس زيارت بزنند و رحيل كوي عشق گردند.

دم دروازه جنت برآئيد     دم اندر دم حرم، تا مي توانيد
نه دير است و نه خانقاه و كنشت است     بهشت است و بهشت است و بهشت است(65)

شايسته است و بلكه بايسته است كه در اولين فرصت ممكن، زائر با معرفت به زيارت برود و به ديدار بشتابد و به وطن و قرارگاه دل باز گردد و گرنه ادّعاي محبت اهل بيت ادعاي بي مدعاست و جز گزافه گويي چيزي نيست.

اگر ارتباط قلبي بين پيرو و امام نباشد، هيچ ارتباط، تبعيت و در نتيجه، هدايت و نجاتي نخواهد بود. اين ارتباط قلبي است كه حركت هاي بزرگ اجتماعي را مي آفريند و سير تكاملي تاريخ را رقم مي زند.

ارتباط قلبي با محبت، شيفتگي، اشتياق ، مهر و عشق گره مي خورد و با شدّت علاقه، اين گره محكم تر مي شود؛ تا آن جا كه گاه از عاشق جز گرهي بر قلب معشوق، نمي ماند. در لحظات انس و قرب زائر در كنار قبر و حرم مولا، اين هيجان محبت به اوج خود مي رسد و بعد از زيارت، معرفت اقتضا دارد كه اين رابطه را در عالي ترين شكل ممكن حفظ كنيم. اگر در حفظ علاقه و محبت قلبي با امام خود كوتاهي كنيم، عملاً و عمداً زيارت خود را باطل خواهيم كرد و رشته خود را به دست خود خواهيم گسست. حفظ اين ارتباط، صرفاً با خيال و تخيل ممكن نيست، بلكه راه دارد و انگيزه و علم و همت مي طلبد.انگيزه، عشق زائر است و علم، در معرفت اوست و همت، شعله هاي عشق با معرفت او است كه زبانه مي كشد.

توسل مستمر در هر شكل ممكن، زيارت از دور، ياد يار، عمل بر طبق رضاي او و الگوگيري از كردار و مكتب امام مي تواند بهترين پشتوانه اي باشد كه اين ارتباط قلبي را دوام بخشد و حيات آن را ابدي سازد.

پس اگر طالب مقام تقرّب نزد حجت خدا هستيم و مي خواهيم به اسم اعظم، و كيمياي عشق، و اكسير معنوي علم، و اوج درخشش روحاني در عالم عرفان دست يابيم، بايد همواره توجه و ارتباط قلبي با امام را حفظ كنيم. ذكر و ياد يار، پشتوانه محكمي است كه همواره دست قلب را بر كوبه آستانه صاحب حرم نگه مي دارد و هر صداي يا مولا به منزله يك بار كوبيدن در خانه حجّت خداست. پس نبايد از توسّل و استغاثه غافل شويم؛ چون غفلت، مساوي با گسست قلبي از محبوب است.گسست قلبي همان جدايي ابدي در عالم حقيقت است.

هر اندازه در عمل و نيت هاي قلبي بر اساس رضايت قلبي امام سلوك كنيم، به همان ميزان جهت عقربه قلب رضاي خدا را، به سوي خود نگه خواهيم داشت و هر اضطراب و كوتاهي در اين دو، باعث لرزش آن عقربه ريزسنج و دقيق خواهد گشت.از رموز حفظ اين ارتباط قلبي، سلوك ولايي تحت تربيت باطني امام عصر (عج) مي باشد.

قرآن مي فرمايد:«اگر شكر كنيد شما را زياد مي گردانم و اگر كفران نعمت كنيد عذابم شديد است». شكر و كفران زيارت به شكل هاي گوناگوني مي تواند صورت گيرد. هميشه زائر واقعي كعبه و كربلا ماندن، الطاف صاحب عنايت را فراموش نكردن، همواره حق نعمت ولايت اهل بيت را با صلوات و سلام و نماز و عمل، اداء كردن، و زياد به زيارت رفتن از شكل هاي گوناگون شكر گزاري از نعمت ولايت است. بر عكس، الطاف صاحب حرم را فراموش كردن، ناسپاسي و ضايع كردن عنايات ويژه، باز نگشتن به زيارت با وجود امكان مادي، تبليغ نكردن و دفاع نكردن از ولايت و اطاعت نكردن از اوامر ولّي خدا، از صورت هاي مختلف ناسپاسي و كفران نعمت خواهد بود.

دعا براي امام، نوعي سپاسگزاري از الطاف او است. براي امام زمان؛ دعا جهت سلامتي وفرج، زياد شدن ياران، آسان بودن ظهور و فتح، طلب نصرت الهي، طلب طول عمر و بركت، صلوات و....محورهايي است كه در دعاها و زيارت هاي امام عصر به شيعيان عملاً تلقين شده است و ما بايد همان محورها را ياد بگيريم و بر اساس آنها لب به دعا بگشاييم.

براي ائمه ديگر، سلام، صلوات، طلب عزت بيشتر در دنيا و قيامت، شهادت به برتري و صفات برگزيده آنان و خلاصه، تكرار مضامين زيارت نامه هايي مثل جامعه كبيره، مي تواند سپاس گزاري ما را از امام نشان دهد.

همه بايد تشكر خود را از امام، به خداي امام عرضه كنيم، نيز به نبي اكرم و مادر گرامي ايشان، و همچنين به خود امام، و هم به شيعيان الطاف او را بگوئيم تا امام را معرفي نمائيم و تشكر عملي از او كرده باشيم.

شعله ور شدن آتش عشق و اشتياق، نسبت به ولي خدا نيز نوعي قدرشناسي، بلكه بهترين شكل آن است.

سپاس حقيقي با عشق امكان پذير است. عاشق، قدرشناس معشوق است و عشق بالاترين مُهر صداقت و قدرداني است و سوز و گداز، رساترين صداي شكر و سپاس است. هر چه محبت و عشق ما به امام بيش تر گردد، مراسم سپاس گزاري نعمت بزرگ ولا بيشتر ادا مي شود و اين رمز آيه شريفه اي است كه تنها محبت و موّدت را اجر رسالت مي داند.

«قل لا اسئلكم عليه أجراً الّا الموّدة في القُربي»(66).

محبت و عشق، بالاترين نوع شكرگزاري و امتنان از آن همه زحمات و بركات بزرگ رسول خداست و فقط با آن مي توان از خجالت زحمات طاقت فرساي يگانه هستي، حضرت محمد صلي الله عليه و آله رست. زائر عارف نبايد نعمت زيارت و ديدار ولّي خدا را ناسپاسي كند و فراموش نمايد. زيارت از دور، معرفت و ادب الهي شما را به ولي خدا مي رساند. نبايد زيارت از دور، توصيه ديگران به زيارت، و اطاعت و ازدياد شوق، از برنامه روزانه شيعه با معرفت و سپاس گزار حذف شود.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

توقف در مسير سلوك معنوي، سقوط است؛ چون توقف مساوي با از دست دادن نورانيت است، و هستي و قوام نورانيت، به حركت و رشد مدام آن بستگي دارد.بعد از زيارت، اگر توسل، عبادات، انجام اعمال صالح و خلوص قلبي را از دست بدهيم به سقوط قدم گذاشته ايم.

اگر كسي مي خواهد افت در سلوك معنوي پيدا نكند بايد با پي گيري اعمال صالح، نورانيت كسب شده و صفات حاصله بعد از زيارت را حفظ كند و نهايت دقت، حساب كشي، برنامه ريزي و مشورت را براي نگه داري گوهر نورانيت و صفاي قلبي به خرج دهد.

كوتاهي و سستي در پرداختن به اعمال معنويت بخش، تن دادن به هلاكت معنوي است و جداشدن عمدي از امام و نورانيت ولايت آل محمد است كه در قيامت و بعد از مرگ باعث سلوك در ظلمت و دوري از نور و اهل بيت خواهد شد.

در آخر آداب بعد از زيارت را فهرست وار مرور مي كنيم. بعد از بازگشت از زيارت امام معصوم عليه السلام بايد دستاوردهاي معنوي را ضايع نكرد، بازار شهرت و نام فروشي و فخر نگشود، رابطه قلبي با امام را نگسست، به جاهليت قبلي نبايد باز گشت، عهد نبايد شكست،به زيارت كم نبايد قناعت كرد، ناسپاسي و ناشكري نبايد كرد، الطاف امام را نبايد فراموش كرد، به سقوط و افت در رشد وكمال نبايد تن در داد. بايد دستاوردهاي نوراني سفر روحاني را همواره پاس داشت و همواره در پي گسترش ظرفيت و استعداد و قابليت خويش بود تا از الطاف همواره امام بيشتر بهره گرفت تا به معدن عظمت و درياي نور متصل گشت.

اينك به بيان خلاصه بايدهاي بعد از زيارت مي پردازيم. شايد اين مطالب عبارت ديگر مطالب گذشته باشد، اما قطعاً معارف تازه و مفيد زيادي در لابه لاي اين عناوين بر قلبم جاري خواهد شد و هدف ما صيد اين الهام ها و القائات قلبي و نوراني است كه از جانب اميرمؤمنان و ساقي كوثر و سلطان اوليا افاضه مي شود.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

«انَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهُمُ الْمَلائِكَةُ الّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتيكُنْتُمْ تُوعَدوُنَ» (30/فصلّت).

آنهائي كه گفتند پروردگار ما خداست سپس استقامت كردند بر ايشان ملائكه نازل مي گردد به اين كه نترسيد و اندوهگين مباشيد و بشارت باد شما را به بهشتي كه وعده داده شده بوديد.

«وَ الَّوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّريقَةِ لَأسقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً» (16 / جنّ).

«و اگر در راه درست، پايدار پايداري ورزند، قطعاً آبي گوارا به ايشان نوشانيم».

حاجي وقتي از حج بر مي گردد، بيشتر متوجه اين مطلب است كه حاجي بماند و بيش تر اتفاق مي افتد كه همين نيّت باعث تحولات بزرگ رفتاري در روش زندگي آنان مي گردد. اگر قبول كنيم كه براي ما اهميت زيارت امام معصوم، كمتر از طواف بر كعبه و مولد علي عليه السلام نيست و مدفن علي عليه السلام و محل شهادت و به خاك افتادن ولّي اعظم خدا، احترام كمتري از كعبه ندارد، بايد بپذيريم كه زيارت معصوم كمتراز حجّ نيست و بايد تحول زائر، كم از تحول حاجي نباشد.

رواياتي كه دلالت بر فضل كربلا نسبت به كعبه دارد،(67) در اثبات اين ادّعا بسيار واضح، صريح و فراوان مي باشد.اكنون اندكي تأمل مي كنيم تاببينيم چگونه زائر بمانيم.

زيارت بدن، طواف بر حريم ضريح امام و نشستن و عبادت در كنار آن است. زيارت زبان خواندن زيارت نامه و زمزمه نام امام و خداي امام است. زيارت چشم؛ فرو باريدن آبشار اشك عشق و ارادت است. زيارت دل؛ پادشاه زيارت است. براي دل فرق نمي كند بدن در حرم باشد يا نباشد، دل عالمي ديگر دارد و قانون ديگر بر آن حكم فرماست.

در عالم دل، زيارت يعني توجه به امام، طواف يعني استمرار توجه، اشك يعني مُهر صداقت سوز دل، زيارت نامه يعني تقرير معرفت قلب، عبادت يعني اعلان سرشكستگي جان در مقابل جانان. در عالم دل، حرم در قم، مشهد و كربلا و نجف و كاظمين و سامرا و بقيع و شام و مصر نيست، بلكه همه حرم ها در قلب مؤمن است و دل تخت اعظم اولياي خداست، بلكه عرش بزرگ خداست.

در عالم دل، صاحب دل اگر دعوت كند و توجه نمايد همه محبوب هاي خويش را در درون خانه مي يابد و تا هر موقع كه اذن دهد امام، دلدار او باقي مي ماند و با اندكي بي توجهي، امام از دل او مي رود و دامن كشان آتش محبت خود رانيز با خود مي برد و كم كم دل از عشق تهي مي گردد تا بار ديگر اين بي حرمتي عاشق جبران شود! حقيقت زيارت ظاهري نيز همان زيارت و توجه قلبي است. زيارت ظاهري بسان كلاس اوّل ابتدايي است تا با الفباي زيارت دل، آشنا شويم. هرگز شيعه از حرم عشق، دل نمي كند، اين گره تنها گرهي است كه تا ابد در جان شيعه، جاويد مي ماند.

شيعه روزي از بدن خود و از زندگي و آرزوها و اهل خانه خود، به اجبار مرگ، دل خواهد كند، اما از صاحب حرم هرگز، پس صاحب حرم انيس و معشوق و يار هميشگي و حقيقي شيعه زائر است و آن روز كه از دست بدن و مال و اولاد و عشيره، كاري بر نمي آيد همه كارها در دست دلدار دل زائر قرار دارد.

شيعه از چنين مؤنسي چگونه دل بكَنَد و چگونه او را بيش از خود و قبيله خويش نپرستد؟ حرم، وطن اصلي دل زائر است كه، در حريم حسين عليه السلام، نمازش تمام مي باشد و بدن نيز حكم قلب به خود مي گيرد و قانون عالم دل از شدّت حرمت حسين عليه السلام، بر بدن نيز جاري مي شود و وطن قلب و تن يكي مي گردد.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥

زائر از وطن، دل نمي كند؛ گر چه از همه عالم گسسته گردد. بعد از زيارت، جان و دل عشاق وارد مرحله ديگر از معرفت و طواف حقيقي مي گردد و هميشه دلدارِ، ياري صميمي و دير آشناست كه تازه تجديد عهد كرده است.

زائر از هر كوي و برزن كه مي گذرد صداي طواف قلب او را دل موجودات نظاره مي كنند و نور طواف، بر همه دشت هاي بزرگ طبيعت عطر افشاني مي كند و نجواهاي آرام زائر، طوفاني از طنين ملكوتي بر جان عالم هستي مي افكند و قدمگاه زائر اهل ولا، زيارتگاه و مطاف ابدي ملائكه مي گردد و تا قيامت نور معرفت، بر جان لايق موجودات روحاني، از جاي جاي قدم اهل ولا متشعشع و متلألو است. زائر با سير جسماني در روي زمين، زمين مرده از نور را حيات مي بخشد، و نور و عطر دل آميز امام را با خود به عالميان تحفه مي برد و همه ذرات هستي، منتظر تابش نور قلب زائر هستند تا نور امام را، از يار امام استشمام نمايند. آنان كه از اسرار ملكوت خبر دارند خوب مي دانند كه براي درك ذره اي از نور امام معصوم، چه غلغله اي در دل ذرات هستي بر پاست و در عالم هستي چه شور و غوغا است!

در عالم بالا، خبري از خورشيد و ماه و ستاره نيست؛ آن جا آئينه راه ندارد، هر چه هست پرتو افشاني از منبع اصلي نور يعني قلب مبارك امام است كه مَثَل نور خدا، و چراغ روشني بخش ارض و سماء، و شيشه زمرّدين چشم اهل معنا، و ريشه و تنه و شاخه شجره مباركه زيتون و طوبي، و سدرة المنتهي است.

همه ملكوتيان و لاهوتيان، نور خدا را از مثََل نور خدا مي گيرند، از همان درگاه خدا كه «منه يوتي و اليه يتوجه الاولياء»(68) و اشرقت الارض بنور ربّها»(69) مي باشد؛ و مادامي كه دل، متوجه آن معدن نور، علم، فضل و سخا است خودش براي ديگران پرتو افشان، و ماه تابان معرفت، ادب، نور و كمال مي باشد.

در عالم معرفت هر كه بيشتر تقرب و شرف حضور بيابد، براي ديگران مدرس و ساقي مي گردد و بدين طريق همه صاحبان قدر، قدرداني مي شوند و قدر و بهاي هر كسي بر همه زير دستان شناخته مي شود. فيض هستي مرتبه به مرتبه و سلسله به سلسله فرو مي ريزد. اول همه فيض و بركات نازله از ذات الهي را، حضرت محمد، «أَوّلُ ما خَلَقَ الله»(70) مي گيرد، و آن گاه به وصي اعظم خويش علي بن ابي طالب مي دهد. و او همه را فرا مي گيرد و به فاطمه مي سپارد، و فاطمه به حسن، و او به حسين و همينطور تا حجة بن الحسن، رحمت نازل مي گردد. و او نيز به آنانكه تقرب بيشتر و ظرفيت كامل تر نسبت به محضر حضرت دارند بركات و انوار و اسرار را ارزاني مي دارد و صاحبان اسرار نيز، مرتبه به مرتبه به هر كسي به قدر لياقت و ظرفيت، احسان حقيقي را فرو مي بارند تا علم و نور به آخرين فرد لايق برسد. كه اي بسا جز ظاهري از علم چيزي نمي طلبد!

پس قلب زائر مادامي كه متوجه امام است، و بر ياد او طواف دارد. و زمزمه نام امام، تنها شعار قلب زائر است اين زائر حرم را نه، صاحب حرم را در دل ميهماندار است و زائر اين زائر، زيارتگر امام معصوم است. همان طور كه در روايات بيان شده است(71)؛ چون امام در قلب او است و زائر او، بر گرد نور امام مي گردد.

حرمت بدن مؤمن عارف اهل بيت، كمتر از احترام ضريح و گنبد وگلدسته و طلا، و صحن و سراي مادّي حرم نيست. بركت و عظمت و احترام دست و رويي كه، به مِهر امام آغشته گشته و مورد عنايت و پذيرش و پذيرايي امام معصوم قرار گرفته است، كمتر از ضريح و گنبد نيست.

اگر بدن امام معصوم، چند روزي در دل خاك حرم اقامت كرده، نور و محبت، براي ابد در قلب زائر مقيم است و آثار روح و نور و مهر امام، اگر در دلي باشد كمتر از آثار بدن امام نيست. هر زائر كه از حرم بر مي گردد، ضريح و حرم را با خود به وطن مي برد و تا حرمت نگه مي دارد حرم دار آل عصمت و كعبه اهل ولاي ولايات است.

پس زائر بايد زائر واقعي بماند و هميشه نوك توجه پيكان دل، رو به سوي محبت و عظمت روح امام باشد و اسوه زائر با معرفت و واقعي را، بايد براي ديگران به تصوير بكشد؛ يعني عمل، گفتار، كردار، رفتار و هر حركت و كاري كه از او سر مي زند بايد طبق مكتب و سيره ائمه اطهار عليهم السلام باشد و محبت، معرفت و توجه مردم را به سوي امام بيشتر كند و معناي ولايت را در عمل، براي اهل وطن خويش به تصوير كشد و معنا و تفسير نمايد و با كردار خويش، شرح عملي از محبت و معرفت قلبي بنويسد.

بايد مردم شرح احاديث ائمه را در اعمال زائران با معرفت، نظاره كنند و معناي عظمت و رحمت آل الله را، در نيكوكاري و سخاي زائران با معرفت دريابند.

اگر امير المؤمنين مي فرمايند «ايثار بالاترين مرتبه ايمان است(72)» بايد ايثارگري، بالاترين وجه همت اهل معرفت باشد، و مردم ديار در همه سختي ها، با ايثارگري اهل معرفت نجات يابند و بدين گونه محبتشان بر اهل بيت بيش تر شود و عاشق چنين مكتب انسان ساز گردند.

اهل معرفت با حرف و كلام، مردم را به امام نمي خوانند، بلكه باران اشك و سيلاب آه و خروش ناله آنان، جان هر نظاره گر را به سوز مي اندازد و قلب ها را از جا مي كند و هر روز به زيارت كربلا و نجف و بقيع رهسپار مي سازد.

حال زار عاشق، همه بينندگان را به قضاوت مي طلبد و حكم قضا را، با اشك و سوز و آه مي گيرد و قاضيان را نيز به ناله مي اندازد « چنان زار گريم كه از ناله ام ناقه بر گل نشيند». نورانيت كلام اهل معرفت و زائران واقعي، نفوذي بي نظير و بي بديل در جان ها دارد و هر كلام آنان، جز بليو بلي جوابي ديگر را در پي ندارد و همه فطرت ها، ناخواسته تسليم گفتار بلبل حكمت هستند. هر كلام او، چون از اسرار نوراني عالم حقيقت پرده بر مي دارد وبه دور از شك و شبهه و ترديد است، بر تخت قلب مخاطب مي نشيند و آن را به تسخير در مي آورد و مخاطب، مشتاقانه تسليم صداقت گوينده و زلال علم غنچه لب اهل ولا مي گردد.

زائر واقعي شهر به شهر و كوچه به كوچه و خانه به خانه، مي سوزد و مي نالد و با زبان حال صادقانه، به سوي آل محمد مي خواند و دل ها صف به صف اجابت مي كنند و آسمان و زمين و زمان، لحظه به لحظه به امداد مي آيند و بركت ها دسته دسته نازل مي گردد و دردها دوا مي يابد و همه، از در لطف نورُ الله است.

اگر شيعيان در ولايت، راستين باشند ملائكه با آنان مصافحه مي كنند و بركت از سر و رويشان بر كوي و برزن مي ريزد و حتي هر كافر و منافقي نيز در سيماي آن ها، نور، محبت، و سروش ولايت را در مي يابد و نمي تواند انكار كند و همگي بر فضل او، و ولا و ايمان او شهادت مي دهند: «الفضل ما شَهِدَتْ به الاعداء».

تحت ولايت وليّ الله، قرار بگيريم

«انَّ وَلِيّيَ اللهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّي الصَّالِحينَ» (196 / اعراف).

همانا ولي من خدائي است كه كتاب را نازل كرد و او ولايت صالحين را برعهده مي گيرد.

«انَّما وَلِيّكُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا» (55 / مائده).

همانا ولي شما خدا و رسولش و كساني هستند كه ايمان آورده اند.

«وَ كَفي بَاللهِ وَلِيَّاً وَ كَفي بِاللهِ نَصيراً» (45 / نساء).

و كافي است خدا سرپرست باشد و كافي است كه خداوند ياور باشد.

«وَ اعْتَصَمُوا بَاللهِ هُوَ مَوْلكُمْ فَنِعْمَ الْمُولي وَ نِعْمَ النَّصيرَ» (78 / حج).

«و چنگ به خدا بزنيد اوست مولي و سرپرست شما، پس چه زيبا مولائي است و چه زيبا ياوري است».

بعد از رسيدن به محضر مبارك ولي اعظم خدا و خوشه چيني از حضور سراسر بركت و نور آن بزرگوار به قدر ظرفيت خويش، مهم ترين و اصيل ترين وظيفه اين است كه علاوه بر حفظ دستاوردهاي معنوي، در مسير رشد معنوي قرار بگيريم.يعني نه تنها دچار سقوط و سير قهقرائي نگرديم و از رشد متوقف نشويم و به معناي واقعي زائر بمانيم، بلكه بايد همچنان به سير تكاملي خويش در مسير معرفت حجت خدا و بالندگي روحي و حقيقي ادامه دهيم. بايد زيارت را به منزله رسيدن به خدمت بزرگترين استاد عرفان و اخلاقِ عالم هستي تلقي نمايئم و هر آ نچه از محضر او توانستيم اخذ كنيم به هر طريق؛ الهام، كسب نورانيت، پيدا كردن استاد، دوست، كتاب، عبرت و.... آن دريافت ها را امانت وار حفظ نموده و به كار بنديم تا به نتيجه مطلوب نائل گرديم.

اگر به هر طريقي بتوانيم خود را تحت ولايت اهل بيت عليهم السلام قرار دهيم در مسير مستقيم هدايت و كمال قرار گرفته ايم و سوار كشتي نجات آل محمد عليهم السلام شده ايمهمان كه تمام انبياء و اولياء و همه مقربان الهي در عالم هستي فقط از همان صراط مستقيم راه يافته و نجات پيدا كرده اند؛ «من أتاكم نجي و من لم يأتكم هلك». چگونه خود را در ولايت آنان قرار دهيم؟ ولايت آنان چگونه سرپرستي مي كند؟ رمز و راز توّلي و تحت قَيّوميّت آنان قرار گرفتن چيست؟ اول كميدر مورد ولايت آنان كه دست تربيت الهي و يدالله هستند، تأمل مي نمائيم.

اگر امام زمان (عج) ظهور كند علاوه بر ارتباط مادي و راهنمائي هاي محسوس مادي، امام با نورانيت و اِشراف و تسلّط و تصرّف روحي خويش، تمام عالم و مخصوصاً شيعيان را تربيت خواهد نمود؛ همان گونه كه اكنون نيز همه عالم و همه شيعيان، تحت قيّوميّت و هدايت و تربيت روح امام و حجت بزرگ خدا هستند. پس هميشه دست تربيت و تجلّي ربوبيت الهي، از آستين حجت خدا بيرون مي آيد؛ چه امام ظاهر باشد و چه غايب.

اين دست تربيت الهي ،علي الدّوام و بدون لحظه اي غفلت، شب و روز، كاملاًبينا و مسلّط بر همه مراتب و حقايق كلي و جزئي عالم هستي است و همه لحظات، انسان ها را زير نظر دارد كه قدرت فوق العاده اي است كه مخصوص امام زماندر هر عصري است، و اين مقام را غير از حجت خدا، هيچ كسي در عالم نمي تواندپيدا كند. و خود امام را امام قبل تربيت مي كند و او را امير المؤمنين و او راحضرت پيامبر صلي الله عليه و آله تربيت كرده و مي كند؛ چون سير هرگز توقف ندارد حتي در عالم معنا. و پيامبر نيز هميشه تحت تربيت مستقيم ذات الهي است. اما تصرّف اراده پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در عالم مادون هستي خويش، به توسط امام زمان(عج) جريان مي يابد و امام تنها متصرّف مطلق در عالم خلق مي باشد چه از جانب خدا، كه ولايت به او سپرده شده است و چه از جانب پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه قبل از خودش.

و ساير اسباب هدايت در عالم هستي از قبيل استاد عرفان، ملائكه و غيره، همه اسباب هائي هستند كه تحت تدبير امام زمان (عج) مي باشند و اراده امام آنها را بر اساس مصلحت در مسير راه مناسب قرار مي دهد: «السلام عليك يا صاحب التدبير، السلام عليك يا قطب العالم...»(73)

پس تنها توجه ما بايد متمركز در ارتباط روحي و نوري برقرار كردن با نورانيت امام زمان خودمان باشد و اگر تمركز در اين امر در قلب ما پيدا شود و از پراكندگي و توجه به واسطه هاي ظاهري چشم بپوشيم، زودتر از هر كس ديگري به آن منبع و اساس نيكي و «عَديلُ الخير» آگاهانه وصل مي شويم.حتي شايد رسيدن و ارتباط روحي پيدا كردن با امام عصر(عج)، راحت تر از ارتباط ظاهري پيدا كردن با يك عالم يا عارف يا سياست مدار باشد.

ارتباط پيدا كردن با نور و قلب امام و حقيقت هستي او، هيچ محدوديت ندارد و هيچ شرط اضافي و زائد و غير لازم ندارد و از طرفي ارتباط با نور امام از غير مجراي حقيقي ممكن نيست.

ارتباط با علما و عرفا شرائطي دارد كه برخي از آن شرايط در اساس سلوك معنوي تأثير ندارد؛ بلكه مقدم بر آن مي باشد.1) شما بايد عارف را بشناسيد و بدانيد او لياقت تربيت معنوي را دارد و روش او صحيح است و زودتر از ديگران و بهتر و اساسي تر از ديگران شما را به مقصد مي رساند،2) بايد به او، خود را بشناسانيد و او شما را قبول كند و لايق سير بداند تا بپذيرد.3)بايد اعتماد دوطرفه پيدا شود تا سير تكاملي معنوي به جريان افتد .4) هرچه تسلط استاد از نظر معنوي قوي تر باشد بهتر مي تواند هدايت كند.5) در رسيدن به خدمت استاد، محدوديّت هاي زماني و مكاني زيادي وجود دارد و حتي ارتباط معنوي نيز محدوديتهايي دارد و كم كم بيشتر مي شود.6) در بيان اشكالاتِ شاگرد، شايد استاد مسامحه، چشم پوشي، خجالت، ملاحظه و يا حتي خطا بخرج دهد و نتواند دقيقاً مطلب لازم و مناسب حال و شرائط فعلي شاگرد را بگويد و وظيفه او را روشن كند.7) در طريق استاد و شاگردي، استاد فقط راه را نشان مي دهد ولي او را نمي تواند ببرد، مگر اين كه خيلي قوي باشد و او نيز، تصرّفش محدوديت هاي زيادي دارد و بر فرض تصرّف، فقط در موارد جزئي مي تواند تصرّف كند، ولي نمي تواند در همه عالم هستي، براي هدايت سالك تصرّف كند و عالم را به نفع تكامل سالك تغيير دهد.

و همين طور در مقايسه استاد عرفانيِ صالحِ شايسته، با دست تربيتي امام و حجّت خدا، به نكته هاي بسياري مي رسيم كه اين فرق را آشكار مي كند و همه اين ها در صورتي است كه استاد، صالح و مورد رضاي حجّت خدا باشد و اگر كمترين فاصله اي بين سلوك خود استاد، و معارف اهل بيت باشد خطرهاي اساسي نيز پيدا خواهد شد كه گاه به سقوط، يا توقف و يا محروميت ابدي از تكامل مي انجامد. و خطر رشد عرفاني ناقص بيش تر از عدم رشد مي باشد؛ چون فردي كه هيچ قدمي در راه سلوك معنوي برنداشته، هميشه مي تواند قدم در راه بگذارد اما آنكه راه رفته ولي ناقص و همراه با انحراف، مسيري را پيموده است و در روح و هستي خود، مشكلاتي به وجود آورده است كه اصلاح و باز سازي وجود او، به مراتب از پرورش دادن يك فرد مبتدي، مشكل تر است و گاه محال مي شود!

امّا تنها شرط اساسي در سلوك با نور ولايت امام معصوم عليه السلام، معرفت مي باشد؛ يعني بشناسي كه او حجت خداست و صلاحيت كامل براي تربيت افراد را دارد ولي هيچ كدام از شرائط و محدوديت ها و خطرهاي ديگر را ندارد. چون او شما را مي شناسد حتي بهتر از خود شما، پس احتياجي به معرفي ديگران و اطمينان استاد نيست. او در هر لحظه شما را زير نظر دارد و غافل از شما نيست و كاملاً قوي و مسلط بر روح و جان شماست و حتي مي تواند در همه مراتب عالم هستي به نفع شما تصرف كند كه اين قدرت را هيچ احدي غير از امام ندارد.

استاد عرفاني شايد با غيبت يا بدگوئي و تهمت فردي، جايگاهش در نزد سالك متزلزل شود و بناي اين ارتباط عرفاني محكم نيست و قابل تزلزل است واين رشته ارتباط سست است؛ اما رشته ارتباط امام و شيعه از كوه ها محكم تر است. شيعه هرگز در صلاحيت و مقام امام شك نمي كندو شايد شيعه را بتوان كشت يا منحرف نمود اما نمي توان او را از امام جدا كرد يا نسبت به امام متزلزل نمود. امام غافل از احوال امّت نيست و اشتباه نمي كند، در تشخيص درد، او استاد كامل است. و در ارائه طريق هرحرفي، چه در خواب يا بيداري، بيان كند، راه چاره فقط همان است، اما استاد عرفاني اين ويژگي ها را، آن هم در اين حدّ، ندارد و برخي از اساتيد عرفاني از تعبير خواب خود يا شاگرد خود عاجز هستند و شاگردي كه استاد خود را در خواب ديده است، نمي داند تعبير خواب را از كه بپرسد؟!

تنها راه نجات و استاد واقعي، امام است. ديگران اسباب مُعِدّه و مقدمه هستند.(74) براي كسي كه مي خواهد سلوك واقعي كند بايد از همه دل بكند، و به امام معرفت پيدا كند كه تنها شرط استفاده از امام همين معرفت است و شرط ديگر اطاعت مي باشد و ديگر هيچ محدوديّتي بين امام و سالك نمي باشد و هيچ شرط زائد و محدوديت مكاني و زماني و غيره، بين روح امام و جان شاگرد موجود نيست.

اگر استاد عرفاني در هفته يك يا دو ساعت كلاس درس برگزار مي كند و در اين دو ساعت جز چند تذكر كه مناسب حال برخي افراد است نه همه، و چند جواب و دستور، ديگر نمي تواند چيزي بگويد؛ اما تمام زمان ها و مكان ها، كلاس درس امام معصوم است و تمام حوادث عالم و اتفاقات و حركات، به مثابه حركات دست و ابروي امام، براي سالك راه خدا، پيام دارد و دم به دم بر قلب لايقسالك، از درياي نور علم امام، آبشار الهام جاري است.

شاگرد امام، اطمينان كامل به امام خويش دارد و اطاعت كامل دارد و عدم اطاعت را كفر مي داند كه چنين اعتقادي در هيچ مكتب عرفاني نيست. اطاعت در سلوك ولايي در حد عشق و بالاتر از عشق مي باشد، حتي جان، پيش كش اين تسليم است و سر متاع ناچيز، در مكتب تربيتي شيعيان مي باشد.

استاد لايق عالم هستي، هميشه آماده فيض رساني استهر لحظه اي كه، ذرّه لياقت در جان شاگرد و شيعه پيدا شود، در همان لحظه، نور فيض امام بر درون قلب شاگرد، به قدر لياقت مي تابد و موكول به جلسه فردا و چيزهاي ديگر نمي شود.

در مكتب آل محمد، استاد آن چنان بلنداي عظمت دارد كه تا هركجا كه قدم گذاري و هر جايي بيايي او قبل از شما آنجاست و تا ابد او تنها استاد لايق توست و ديگري پا به حريم نمي گذارد و هيچ تغيير مسلك و روش و تزلزل و خطري در پيش رو وجود ندارد.

رحمت، تحمل و دلسوزي استاد عام هستي، غير قابل مقايسه با استادان كوچك عرفاني است. هرگز استاد معصوم ما، از سر بي حالي يا غلبه حال عرفاني خاص، بر شاگرد برنمي آشوبد و دل او را نمي رنجاند و بر او به ناحق سخت نمي گيرد و جدا نمي شود. جز قوانين اساسي و ملاك هاي ازلي حكمت خدا، هيچ قانون و قاعده اي بر روابط امام و مأمون، حكومت و ورود ندارد و امام در رعايت ملاك هاي اساسي، هيچ مسامحه ندارد و گذشت او، صلابت و جدّيت او، لياقت او، دلسوزي او، و علم كامل او همه با هم و يكجا نقش خود را ايفا مي كنند و تذكر او، عملي است و ارائه طريق امام، ايصال به مطلوب است نه راهنمائي بي مدد!

او هرگر خسته نمي شود و از شما هيچ انتظاري جز خوب شدن خودتان و نجات خود شما ندارد. و بيش از خودت و مادرت و پدرت و همه اقوام و ارادتمندانت، براي تو و همه قبيلهشما دل مي سوزاند و امام به تنهايي ايل و قبيله همه انسانهاي عالم هستي است و قدرت و محبت او به تنهايي، از همه لشكرهاي قدرتمند عالم قوي تر است و دست رحمت او و اشارت شفابخش او، از هر دست پرستار و دكتر دوّار و هر شفا و تيمار، كارسازتر است.

تربيت امم معصوم، مطلق ونامحدود است، اول و آخر ندارد، زمان ومكان نمي شناسد. امام، خسته نمي شود، كينه به دل نمي گيرد، نا اميد نمي شود، نمي ماند، حيران نمي كند، باز نمي دارد، منحرف نمي سازد، دروغ نمي گويد، ادّعاندارد، خود فروشي نمي كند، شرط ندارد، اثبات نمي خواهد، شاهد نمي طلبد، كرنش و تشكر هم نمي ستاند، «لا نريد منكم جزاءً و لا شكوراً». اگر دستور به قرائت زيارت نامه و آمدن به زيارت مي دهد، براي تثبيت معرفت شماست كه راه را گم نكني و به بيراهه نيفتي و سرگردان و حيران نگردي، والّا چه زيارت بكني و چه زيارت نكني او همواره لايق زيارت است. چه او را به بزرگواري بشناسي و چه أحدي غير از خدا او را نشناسد او همواره بزرگوار عالم هستي است. چه فردي از امام فيض بطلبد و چه كسي دست به سوي او دراز نكند، او همچنان چشمه فيّاضو درياي متلاطم خير و فيض و رحمت زلال ازلي است. پذيرش زائر منّتي است كه امام بر سر خلق خدا مي گذارد. گرچه او اهل منّت گذاري نيست، اما ما بايد منّت بكشيم. ما بايد افتخار كنيم و تشكر نمائيم كه توفيق به ما داده و ما را به حضور پذيرفته است.

اوج بي معرفتي است كه زائر از امام انتظار داشته باشد تا در قبال به زيارت آمدن زائر، امام مديون او شود؛ اگر چه از روي شدت رحمت و تلاطم عطوفت و رأفت، امام از همه زائران تشكر مي كند و به آنان لطف مي كند هم حاجات آنان را بر اساس مصلحت بر مي آورد و هم حق به گردن مي گيرد تا در دنيا، موقع مرگ، در مواقف سخت قيامت و در مراتب بهشت همواره انيس و غمخوار زائران باشد و اينها همه از كرم اوست، ولي وظيفه او نيست و خدا اين را بر آنها واجب نكرده است. بلكه امام در قبال قبول مسئوليت سنگين امامت، هدايت خلق را بر عهده مي گيرد و واجب براي امام هدايت افراد است نه شفا دادن! امام چون معدن كرم و وجه كريم خداست، نمي تواند از خوب بودن و از باريدن باران كرم، خود را باز دارد. او فقط منتظر ايجاد زمينه استكه با تمام وجود ياري كند و زمينه كامل را به مدد روح قدسي خود در قلب زائر محتاج باز آفريند و باران كرم را فرو ريزد و محتاج را، مست شراب كرامت و زلال كوثر رحمت نمايد. دادرسي در توقف گاه هاي قيامت و بعد از مرگ، از قدرت و تصرّف استاد عرفاني، لايق نيز بيرون است، شايد شفاعتي محدود براي استاد مورد رضاي امام باشد، اما مثل امام، هرگز قدرت تصرّف در عوالم بلند هستي ندارد و حتي خيلي از اساتيد عرفاني، هيچ اطلاع واشرافي به عوالم برزخ و قيامت ندارند چه برسد به تصرف در آن جا و نجات در آن مراتب!

امام معصوم، استاد در دنيا، صاحب اختيار عزرائيل و حساب كننده همه خلايق در قيامت مي باشد. «و اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم».(75)

شفاعت در درجات بهشتو بالا بردن در مقامات بعد از قيامت نيز در انحصار آل محمد مي باشد.

به حضرت معصومه عليها السلام عرض مي كنيم: «يا فاطمه اشفعي لي في الجنه» و بدين صورت به حضرت معصومه عليها السلام كه امام نيست، بلكه تربيت يافته بي واسطه امام كاظم و امام رضا عليه السلام است مقامي از طرف امام رضا عليه السلام معرفي شده است كه قدرت تكامل دادن به شيعيان، در مراتب بعد از قيامت و در درجات بهشت را دارد. الف و لام در «الجنه» مشعر به بهشت حقيقي است كه در قرآن نيز همان گونه از آن نام برده شده است.

اين قدرت فوق العاده عرفاني و اين عرصه پرواز و تصرف در مراتب عالم هستي را، هيچ عارف و مرتاضي ندارد، و فقط امام معصوم و پرورش يافته مكتب او را اين عرصه جولانگاه، سزاست. در اثبات لياقت و برتري مكتب تربيتي و پرورشي و عرفاني اهل بيت عليهم السلام به همين اندازه بسنده مي كنيم كه بر فرد لايق همين اندازه بس است كه خود را از هر مانعي برهاند و با توسل، در دامن تربيت خدا دست بياندازد و چنگ به عروةالوثقاي خدابر روي زمين بزند و فقط هدايت و عرفان را از بارگاه امامت جويا باشد تا ضايع نشود. اكنون چند تذكر كوتاه در مورد روش ارتباط برقرار كردن و اخذ فيض از محضر امام و رموز تحت تربيت امام معصوم قرار گرفتن را بيان مي كنيم.

چگونه خود را تحت تربيت اماممعصوم قرار دهيم؟! هر اندازه خودمان را بيشتر با ملاكهاي قرآن و حديث آل محمد عليه السلام تطبيق دهيم، به همان ميزان بيشتر در تحت ولايت و سرپرستي آنان قرار مي گيريم. اين جواب احتياج به شرح دارد اما نه بر مبناي فلسفه و تصوّف و غيره، بلكه بر مبناي عقل سليم.

روش تربيتي اهل بيت عليهم السلام انسان را طوري مي سازد كه فقط به كشف و مكاشفه در چند روز دنيا نگذرند؛ بلكه در عبور از مراحل سخت و خطرناك متعدد هستي يعني مرگ، ظهور، رجعت، قيامت و مواقف مهم آن و درجات بهشت با هيچ مشكلي مواجه نشوند. باز دهي روش اهل بيت عليهم السلام بسيار سريع تر از هر روش ديگري است. عرفان در مكتب اهل بيت عليهم السلام بر ترك گناهان كبيره، انجام واجبات، رعايت مستحبّات و ترك مكروهات استوار است(76) .

با تأمل در سيره تربيتي و روش عرفاني اهل بيت عليهم السلام در مي يابيم كه انسان شناسان لايق، عارفان حقيقي، سياستمداران همه جانبه عالم، و انسان سازان شايسته فقط آل محمد عليهم السلام مي باشند و ديگران از اداره جامع خويشتن عاجز هستند چه برسد به تربيت اجتماعي بشر!

پس ادعاي مسئوليت تربيت و هدايت اجتماعي جوامع بشري، ادعاي ربوبيت فرعوني است.چون چنين قدرت و علم، فقط به حجّت خدا داده شده است.

ادّعاي فرعون خالقيّت و ابداع و فاطر بودن نبود، او هرگز نگفت «أنا مبدئكم الاعلي، يا أنا خالقكم الاعلي...»، بلكه فقط ربوبيت و پرورش را از آن خود دانست و گفت: «أنا ربّكم الاعلي».(77) لذا هر كسي كه بخواهد نظر خود را بر نظر دين و خدا تحميل كند، خود و نظر خود را برتر از نظر خداوند و اهل بيت عليهم السلام دانسته است و عملاً ادعاي ربوبيّت اعلي كرده است؛ چه در عرصه عرفان يا در عرصه سياست يا در عرصه اقتصاد يا فرهنگ يا اجتماع. پس هرگونه خروج از عبوديت و تسليم در حدود قرآن و اهل بيت، به معناي نا كافي شمردن آنها و بالاتر شمردن حرف خود و يا حرف متبوع خويش است. متأسفانه برخي صريحاً حرف از ضعف مديريت ديني و علوّ مديريت فكر بشر مي زنند و اين دقيقاً تكرار همان ادّعاي فرعوني و نمرودي، و هم آوايي با همه طاغوت هاي مستمر تاريخ است و عاقبت خروج از تعبّد، به تكذيب و كفر مي انجامد «ثم كان عاقبة الذين أساؤا السوءا أن كذّبوا بايات الله».(78) پس در مسير عرفاني نيز اگر كسي، فقط به اهل بيت دعوت نكند خود را بت قرار داده است و به اطاعت و عبوديت خود فرا خوانده است. هر كس به هر اندازه اي در مكتب اهل بيت تصرف و تأويل و تحريف به خرج دهد، به همان ميزان آنان را كنار زده و خود را بر كرسي خليفة الله نشانده است. تعجب از افرادي است كه عارفان اهل سنّت را، كه هيچ بويي از مكتب اهل بيت در علم و عمل نبرده اند با تمام وجود بر صدر كرسي تربيت عرفاني مي نشانند و به جاي صحيفه سجاديّه و كتب و منابع حديثي و دعائي معارف آل محمدصلي الله عليه وآله، شيعيان را مشغول تحصيل و تدريس علوم غير اهل بيت عليهم السلام مي نمايند و عملاً معارف اهل بيت را مهجور مي سازند و از صحنه خارج مي كنند و مكتب آل محمد عليهم السلام را خنثي مي كنند و خلق را همچنان حيران نگه مي دارند!

هر علمي غير از علوم اهل بيت، اگر چه معرفتي در درون داشته باشد، به منزله آب شور است و بر تشنگي مي افزايد و هيچ فايده اي جز هلاكت ندارد. اگر آن مسير، صحيح بود، چرا جامعه روز به روز به قهقرا حركت مي كند و اهل معنا به جاي زياد شدن، كم مي گردد واهل ادّعا بر فلك طنين مي اندازند؟!

پس بهتر است كه منبر و جايگاه را از بني اميه و بني عباس باز ستانيم و كرسي درس و علم و عرفان را همچنان به كلام امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام بسپاريم و منابع عرفاني را از اهل سنت نياشاميم.

باوجود اين همه منابع غني ديني ،كتابي كه حتي تطبيق ظاهري آن با آيات، و روايات شيعي محال است چگونه پايه دين و معرفت و عرفان ما قرار مي گيرد؟!

ادعاي ما اين است كه يك انحراف اساسي همه ايمان را به هدر مي دهد، چگونه برخي آن چنان به فتنه آخر الزمان گرفتار شده اند كه در جزئيات و عبادات صد در صد تابع آل محمد عليهم السلام مي باشند ولي در اخذ اساس معرفت و پايه و قوام دين و عرفان، دروازه بزرگ دل را به سوي نامحرمان درگاه آل محمد، كه هيچ تطابق كامل يا ناقص بين آنها و آل محمد نيست، به يكباره از اول عمر تا آخر عمر مي گشايند و علاوه بر خود، خلق الله را نيز ميهمان انحراف بزرگ خود مي نمايند! آيا در قيامت، در موقف سوال كه خطاب مي رسد «وقفوهم انهم مسئولون»(79) مي توانيم بين متون عرفاني اهل تصوّف و سنّت، و مكتب قرآن و اهل بيت آشتي كامل برقرار سازيم و از جواب دقيق محكمه ميزان عدل و علم و حكمت، پيروز بيرون بيائيم؟!

اگر در قيامت از ما بپرسند چرا مكتب و احاديث اهل بيت رامتون درسي حوزه و دانشگاه قرار نداديد و به جاي آن كتب غير اهل بيت را اساس قرار داديد؟ چه پاسخي خواهيم داد؟ و آيا به مكتب اهل بيت عمل كرديد و آن را ناكافي يافتيد و از آن رو به غير اهل بيت پناه برديد؟!

آيا رضاي خدا را در اخذ علم از غير آل محمد عليهم السلام يافتيد؟!

آيا نجات و هدايت و نور و علم را در غير اهل بيت پيدا كرديد؟!

آيا اخذ علم از اهل سنت، به شما دستور داده شده بود؟!

در آخر، حسن ختام را كلام حضرت علي عليه السلام به كميل قرار مي دهم كه فرمود: «يا كميل لا تأخذ الّا عنّا تكن منّا(80)»؛ اي كميل جز از ما نگير تا از ما باشي.

نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
 

1) زيارت نامه حضرت معصومه.
2) زيارت نامه جامعه كبيره.
3) زيارت نامه حضرت معصومه.
4) مصباح الشريعه، و مفتاح الحقيقه، ص 170.
5) تصنيف غررالحكم، ص 92؛ سوءالنيّة و آثارها، 8 حديث.
6) تصنيف غررالحكم، ص 92- 93.
7) همان، ص 93، ح 1630.
8) محجة البيضاء، ج 3، ص 204.
9) همان
10) لئالي الاخبار، ج 1، ص 2.
11) سوره انفال / 69.
12) انفال / 114.
13) مؤلف.
14) موسوعة كلمات الحسين عليه السلام، ص 763؛ احقاق الحق، ج 11، ص 440.
15) آثار و بركات امام حسين، ص 228؛ داستان هاي شگفت،ص 255؛ كرامات الحسينيّه، ج 1، ص 97.
16) وسائل الشيعة، ج 5، ص 477، باب 3؛ خصال، ج 2، ص 613.
17) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 150، ح 632 .
18) وسائل الشيعه، ج 4، ص 687.
19) مناجات شعبانيه.
20) اصول كافي، ج 3، ص 266.
21) مؤلف.
22) مؤلف.
23) كافي، ج 3، ص 266، باب فضل الصلاة.
24) بحار الانوار، ج 78، ص 47، ح 43.
25) جامع الاخبار، ص 185؛ بحار، ج 67، ص 25، باب 43.
26) بحار، ج 66، ص 331، ح 5.
27) سفينة البحارج 1، ص 68 ؛ المحاسن، ص 439، ح 297.
28) مصباح الشريعه، ص 78؛ سفينة البحار، ج 1، ص 69.
29) دعاي ابوحمزه ثمالي.
30) اصول كافي، ج 1، ص 161.
31) اصول كافي، ج 1، ص 161.
32) بقره / 34.
33) نهج البلاغه، خطبه قاصعه (192)، ص 382 (دشتي).
34) بقره /34.
35) احزاب / 72. امام رضا عليه السلام فرمودند: «الامانة الولاية، من ادعاها بغير حق كفر». تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 320.
36) بقره / 45. تأويل الآيات الباهرات في فضائل العترة الطاهرة، ص 26.
37) اختصاص، شيخ مفيد، ص 6. عن ابي جعفر عليه السلام: ارتد الناس بعد النبي صلي الله عليه و آله الا ثلاثه، المقداد ابن اسود، ابوذر الغفاري، سلمان الفارسي، ثم انّ الناس عرِفواو لحِقوا بعد.
38) مشارق انوار اليقين في حقايق اميرالمؤمنين، ص 101.
39) همان، ص 101؛ الصراط المستقيم، ج 2 / 28؛ الطرائف، ج 1، ص 23؛ كشف اليقين/ 293؛ نهج الحق / 250.
40) مجمع البحرين، لغت عصي؛ منهاج البراعة،ج 9؛ كليات حديث قدسي،ص 471؛ دائرة المعارف علوي، ج 20، ص 115.
41) اعراف / 172.
42) طه / 115.
43) كليات حديث قدسي، ص 428، حديث شماره 17، (380).
44) منتخب صحيفه مهديه، ص 24.
45) شعر از حسن دلبري، از كتاب «سپيده هشتم»، نشر آستان قدس رضوي، از سري كتب برگزيده شعر معاصر مذهبي.
46) بحار، ج 5، ص 235، ح 10.
47) مرآة العقول،ج 1، ص 10و11.
48) زيارت ناحيه مقدسه، المصباح المتهجد، ص 844 .
49) همان.
50) مصباح الهدي، بيانات مرحوم، ميرزا اسماعيل دولابي، نويسنده: زهير طيّب.
51) المناقب، ج 2، ص 247؛ المستدرك، ج 5، ص 69، باب 22 از مجالس شيخ مفيد.
52) كامل الزيارات، باب 59، ص 278.
53) مؤلف.
54) كليات حديث قدسي، شيخ حرّ عاملي، ص 428، حديث شماره 17 (3280).
55) يس /60 .
56) منية المريد، ص 167؛ مصباح الشريعه، ص 16، باب سادس.
57) وسائل الشيعه، باب 2، از ابواب مزار، ج 10، ص 252.
58) همان، ص 254، ج 8.
59) مدرك: كامل الزيارات ص 38، ج 1. بحار: ج 1، ص 173.كافي: ج 4، ص 577. التهذيب: ج 6، ص 114. مفاتيح: باب سوم مقصد سوم زيارت دوم مطلقه.
60) حشر /22 و 23.
61) بحارالانوار، ج 79، ص 243، باب 2 و ج 18، ص 360، باب 3.
62) مَن فاكَهَ امرأةً لا يُمَلِّكُها، حُبِسَ بِكُلِّ كلمةٍ كُلَّمَها في الدُّنيا، الف عام. لئالي الاخبار، ج 5، ص 195.
63) بحار الانوار،ج 36، ص 391؛ معراج السعاده، ص 137 المصدر ص 101، از امام صادق عليه السلام.
64) سُمعه يعني عمل خوب را به گوش ديگران رساندن به قصد اين كه آنان با شنيدن كار خوب ما از ما خوششان بيايد و ما را خوب بشناسند.
65) مؤلف.
66) شوري / 23.
67) كامل الزيارات، ص 450، ح 2 [671] و ح 3، 4، 5، 14، 15، 16 و 17.
68) دعاي ندبه، بحار ج 99، ص 106، باب 7.
69) رب الارض يعني امام الارض، تفسير القمي، ج 2، ص 253.
70) كافي، ج 1، ص 443، باب مولد النبي.
71) زائر زائرنا كزائرنا. ابو الحسن الاول: من لم يقدر أن يزورنا فليزر صالحي موالينا يُكتب لَه ثواب زيارتنا. كامل الزيارات، ص 528، باب 105، ح 1 [806]؛ سفينة البحار، ج 2، ص 494، 319.
72) غرر الحكم، ص 395، ح 9162.
73) المجموع الرّائق، ج 1، ص 451.
74) در كتاب «رساله لب اللباب» ص 139 و 140 مي نويسد: استاد بر دو قسم است: استاد عام و استاد خاصّ. و بعد مي نويسد: و امّا استاد خاص، آن رسول خدا و خلفاي خاصّه حقّه او هستند و سالك را در هيچ حالي از مرافقت معنوي استاد خاص گريزي نيست.
75) زيارت جامعه كبيره، الفقيه، ج 2، ص 615؛ التهذيب، ج 6 ، ص 99، باب 46.
76) شرح روش تولّي و خود را تحت تربيت امام معصوم عليه السلام قرار دادن، در موضوع اين كتاب نمي گنجد و ان شاء الله در صورت توان، جداگانه مورد بحث قرار مي گيرد. با اين حال در همين كتاب نكته هاي زيادي در اين مورد بيان شده است كه راه گشاست.
77) نازعات /24.
78) روم /10.
79) صافات /24.
80) تحف العقول، ص 171؛ وسائل، ج 18، ص 95، ح 36.

 
نویسنده: میرستار مهدیزاده - ۱۳۸٥/۱٠/٢٥
این وبلاگ متعلق به میرستار می باشد
کدهای اضافی کاربر :